تبليغات در ايران امروز
با قيمت مناسب و كيفيت عالی
Wed   12 09 2007   8:14

نابودی محيط زيست طی دو سال اخير در ايران

تخريب هايی که خبرساز نمی شوند

چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۶
اعتماد
در ميان خبرها و اتفاقات، نگاهی کوتاه به آنچه بر محيط زيست کشور طی دو سال اخير رفت، می اندازيم شايد همان گونه که مردم را متاثر کرد مسوول اجرايی آن يعنی سازمان محيط زيست را نيز وادار به اقدامی جهت حفظ و نه سکوت در مقابل تخريب حيات زيستی اين سرزمين کند.

حذف ماهی از سفره مردم ماهشهر
به دنيا آمدن جنين های بی سر، عقيم شدن زنان و مردان به علت استفاده از ماهی های آلوده به جيوه يکی از داغ ترين اخبار زيست محيطی بود که تنها سکوت مسوولان و عدم پاسخگويی آنها را همراه داشت، اما بندرنشينان ماهشهر که روزگاری ماهی و ميگو جزء غذاهای اصلی سفره هايشان بود، امروز ماهی را به خاطر ترس از آلودگی های جيوه يی موجود در آب های خليج فارس از فهرست غذاهای سفره هايشان حذف کرده اند. ماهشهر از جمله شهرهای صنعتی است که ترکيبات شيميايی و فاضلاب پتروشيمی بندر رازی و امام ۳۰ سال است که بدون تصفيه وارد آن و آب های خليج فارس می شود. اين آب که حاوی عناصر خطرناکی چون جيوه و محصولاتی چون آمونياک است موجب بيماری های جدی برای شهروندان ماهشهری شده است، اما پاسخ مسوولان به فاجعه زيست محيطی در ماهشهر هيچ چيز جز سکوت شان نبود.

تخليه زباله در تالاب
۲۱ درصد تالاب های کشور در استان خوزستان وجود دارد و تالاب شادگان به تنهايی ۳۸ درصد کل مساحت تالاب های کشور است. حال تالابی با اين ويژگی به جای آنکه پذيرای تنوع گونه های زيستی باشد، به محلی برای تخليه زباله ها و پساب های شرکت های نيشکر استان که بدون تصفيه وارد تالاب شادگان می شوند، تبديل شده و در پی آن سبب نابودی محيط زيست و موجودات تالاب و همچنين از دست رفتن و نابودی زيبايی و جنبه گردشگری و زيست محيطی آن شده است. کشت و صنعت نيشکر از نظر بارآلودگی در خوزستان دومين رتبه را دارد که شامل فاضلاب های بخش صنعتی و همچنين زهاب های بخش کشاورزی آن می شود.

مانگرو در محاصره آلودگی نفتی
نام جنگل های حرا (مانگرو) برای همه ما آشنا است. اگر سری به قشم بزنيم حتماً از ديدن گياهان نيم شناور جنگل های حرا در تالاب بين المللی ,خوران, سير نمی شويم، اما آنچه اين تالاب را با مشکل مواجه کرده است قطع درختان اين منطقه برای تهيه سوخت و غذای دام، ورود آلودگی ها (به ويژه آلودگی نفتی)، ايجاد مزارع پرورش ميگو، فعاليت های ماهيگيری و خشکسالی و کاهش ورود آب های سطحی از جمله مهمترين مخاطرات و عوامل تهديدکننده تالاب بين المللی ,خوران, است.

فاجعه زيست محيطی در تالاب انزلی
گيلان و مازندران شمالی ترين و زيباترين استان های کشور نيز از وقوع فاجعه های زيست محيطی به دور نمانده اند. آغاز مجدد احداث جاده کنارگذر داخل تالاب بين المللی انزلی از ديگر خبرهای پرسروصدا بود تا آنجا که معصومه ابتکار مدير سابق سازمان محيط زيست را برآن داشت تا از شخص رئيس جمهور بخواهد در مورد آن اقدام کند. ساخت جاده در مسير تالاب انزلی از مباحث مطرح سال ۷۷ بود که درگيری هايی را ميان سازمان محيط زيست و وزارت راه به دنبال داشت. در حالی که بر اساس صورتجلسه ۳ آذرماه سال ۱۳۸۳ وزارت راه مکلف شد، مسير کنارگذر انزلی را خارج از تالاب بين المللی انزلی احداث کند و اين امر در جلسه دولت نيز به تصويب رسيد. باز هم مسوولان پروژه اقدام به احداث مسير در داخل تالاب کردند که اين امر با مقاومت مسوولان محيط زيست روبه رو شد. تالاب بين المللی انزلی از ۱۱ رودخانه بالادست آبگيری می شود و به ۴ روگا آب های آن تخليه می شود که در صورت اجرای اين پروژه تعدادی از دهانه های روگاها مسدود شده و اين امر موجب می شود که اکولوژيک اين تالاب بين المللی مختل شود و بخش وسيعی از کارکردهای آن از بين برود.

نابودی سالانه ۱۲۵ هزار هکتار جنگل
هر ساله به دليل قطع بی رويه و آتش سوزی، ۱۲۵ هزار هکتار جنگل از بين رفته و سال ها طول می کشد تا تنها درصد کمی از آن باز توليد شود. اين تنها مشکل اين دسته از مناطق بکر و زيبای ايران نيست، بلکه تصميم های ناگهانی وزارت راه برای ساخت جاده از ديگر تهديدهايی است که اين مناطق را به خطر می اندازد و تا آنجا که در اقدام اخير خود تصميم به ساخت جاده در جنگل زيبای ابر کرده است. حال بايد ديد سازمان محيط زيست تا چه اندازه توان دارد در مقابل اين اقدام مقاومت و پافشاری از خود نشان دهد.

تخريب تالاب ميقان
ساخت جاده دسترسی توسط کارخانه املاح معدنی و ورود سرريز فاضلاب شهری، زيستگاه تالاب ميقان اراک را با خطر تخريب روبه رو ساخته است، اين جاده قرار است از ميان تالاب ميقان در نزديکی شهر اراک، برای تسهيل برداشت سولفات سديم کشيده شود. تالاب ميقان علاوه بر زيبايی و جاذبه بالای گردشگری، پذيرای پرندگان مهاجر مانند فلامينگوها، غاز و اردک است. رها شدن پساب خروجی تصفيه خانه فاضلاب اراک، برداشت سولفات سديم از حوالی اين تالاب برای يکی از کارخانه های استان مرکزی و اجرای طرح های آبخيزداری و کنترل آب در حوزه آبخيز تالاب و تعاملات و تعادل اکوسيستم در تالاب، از جمله ديگر مشکلات تالاب است و منتظر برای آنکه بداند تصميم مسوولان محيط زيست در مورد آن چيست؟

خليج فارس هر روز آلوده تر
خليج فارس با وجود تغييرات اقليمی در سطح جهان، خود با مشکل کم آبی و زيست محيطی مواجه است. حال تصور کنيد با ورود آلودگی آب هايی که به آن وارد می شود آيا چيزی باقی می ماند که بتوان نام آن را خليج فارس گذاشت، آيا با شرايط فعلی نبايد نگران از ميان رفتن ماهيت خليجی آن باشيم، کارشناسان محيط زيست ميزان خسارت ناشی از آلودگی نفتی نيروگاه توانير بندرعباس در آب های ساحلی خليج فارس را ۴۰۰ هزار دلار برآورد کردند اما اين تنها خسارت مالی خليج هميشه فارس است.

قبرستان فلامينگو ها
دو هزار جوجه فلامينگو در درياچه بختگان به علت خشکی آب درياچه تلف شده است و دو هزار و ۵۰۰ قطعه جوجه فلامينگوی ديگر نيز در آستانه مرگ قرار دارند. علت خشک شدن آب درياچه بختگان و نابودی فلامينگوها، کم آبی ناشی از احداث سد در بالادست اين درياچه اعلام شده بود که وزارت نيرو اين مساله را تکذيب کرد و خشکسالی را عامل آن دانست.

آسيب رسانی به سرخه حصار
پارک ملی سرخه حصار قديمی ترين منطقه حفاظت شده جهان است و از آنجا که پارک ملی محسوب می شود حق ساخت و ساز در آن وجود ندارد. اما با اين وجود سازمان مقررات قانونی لايحه قانونی در مورد خريد و تملک اراضی و املاک ميان سازمان حفاظت از محيط زيست و شرکت تعاونی مسکن زيتون بر سر ۲۴۰هکتار از اراضی پارک ملی سرخه حصار را رعايت نکرده است. تکليف سرخه حصار همچنان نامعلوم باقی مانده گاه وسايل ساخت و ساز را به آن منتقل می کنند، گاه کارگاه ها به راه می افتند، گاه جاده يی می سازند و گاه اعلام می کنند جاده از سمت ديگر ساخته می شود ولی دوباره ماشين های باری را مشاهده می کنيد و...

نوبت پارک ملی کوير شد
هوبره، گورخر ايرانی و يوزپلنگ آسيايی از گونه های جانوری در معرض خطر انقراض هستند، علت انقراض گونه های جانوری را شکار بی رويه و تخريب زيستگاه های اين گونه ها عنوان کرد. احتمال نابودی پارک ملی کوير در پی عمليات اکتشاف نفت و ذخيره سازی گاز در حساس ترين وزن منطقه وجود دارد، در حالی که پارک ملی ,کوير, يکی از مهمترين زيستگاه های يوزپلنگ نادر ايرانی، توسط ,برنامه انسان و کره مسکون, يونسکو، به عنوان ذخيره گاه زيست کره ثبت شده است. وزارت نفت قصد دارد طی دو پروژه در اين منطقه نسبت به ذخيره سازی گاز و اکتشاف نفت و گاز اقدام کند که گفته می شود اين پروژه ها تمام وسعت پارک ملی کوير را دربرمی گيرد. هر روز در پارک های ملی، مناطق حفاظت شده و ديگر نقاط شاهد تخريب های وسيع و گسترده محيط زيست توسط سازمان های متفاوت دولتی هستيم که اين تخريب ها در اکثر مواقع با سکوت مسوولان همراه بوده است. اين تنها نمونه هايی از تخريب های وسيعی است که در همه جای ايران هر روزه شاهد آن هستيم. در مورد کشوری با ويژگی آب و هوايی ۴ فصل که از شمالی ترين تا جنوبی ترين مناطق آن دارای جاذبه های خاص زيست محيطی و گردشگری است بايد گفت، حق محيط زيست اين سرزمين بيش از اينها است.


Wed   15 08 2007   23:10

بحران‌ بين‌المللی، نتيجه کمبود آب يا مديريت غلط؟!

به بهانه هفته جهانی آب

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۶
خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران
جنگ آينده جنگ بر سر نفت است يا بر سر آب؟ با تغييرات آب و هوايی چه چيز در انتظار ماست؟ امسال برای هفدهمين بار هفته جهانی آب در سوئد برگزار می‌شود و شهر استهکلم از ۱۲ تا ۱۸ آگوست ميزبان برنامه‌های مربوط به اين هفته است.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين اجتماع سالانه محل قراری است برای متخصصانی که رابطه بين آب و تغييرات جوی و توسعه انسانی و عوامل محيطی مختلف را بررسی می‌کنند و امسال در هفته جهانی آب، افراد متخصص از ۱۳۰ کشور جهان در مورد آن تبادل نظر می‌کنند.
۲۵۰۰ نفر از حوزه‌های مختلف مانند حوزه اقتصاد، علوم، مديريت آب، سازمان های غير دولتی، انستيتوهای آموزشی وسازمان ملل در ۷۰ سمينار و کارگاه آموزشی شرکت می‌کنند و به بررسی تحقيقات انجام شده در زمينه آب، مسائل سياسی در رابطه با آن و زوايايی که بايد در تحقيقات آينده روشن شود و همچنين تاثير پيشرفت‌های تکنيکی برای بهره‌گيری ازآب می‌پردازند؛ مسايلی که هرساله وسيع‌تر می‌شود و زوايای مهم ديگری را در بر می‌گيرد.
مساله مهم اين است که چشم انداز آينده چگونه است ؟ چگونه می‌توان بر مشکلات غلبه کرد؟ چگونه می‌توان عوارض تغييرات در اکو‌سيستم را کنترل کرد؟ به‌طور خلاصه همه‌ تلاش‌ها در اين جهت است که وضعيت بهتری را در زمينه آب فراهم کرد.

اهميت استراتژيک آب
مساله‌ی کمبود ذخاير آب زمين به‌طور مداوم جدی‌تر می‌شود. براساس داده‌های بانک جهانی، بيش از يک ميليارد نفر از مردم دنيا از دسترسی به آب آشاميدنی سالم محرومند وهر سال بيش از پنج‌ ميليون نفر براثر بيماری‌های ناشی از آلودگی آب آشاميدنی جان می‌سپارند.
ميليون‌ها نفر نيز در نقاطی زندگی می‌کنند که ذخاير آبی کافی برای تامين نيازهای روزمره‌شان وجود ندارد.
اين درحالی است که سه عامل مهم که وضعيت آب را به صورت خطرناکی در جهان در آورده است، آلوده شدن آب، اتلاف آب و تغييرات آب و هواست.
براساس گزارش‌های موجود، ۷۰ در صد از آب مصرفی دنيا در بخش کشاورزی مصرف می‌شود، ۲۳ درصد در صنعت و هفت درصد نيز مصارف خانگی دارد.
در همين‌حال، گرچه ۷۰ درصد سطح زمين را آب پوشانده‌است، ولی فقط ۲.۵ درصد آن آب شيرين و بيشتر آن نيز به صورت يخ در قطب است و کمتر از يک درصد از آب شيرين نيز در اختيار انسان است، يعنی ۰.۲ درصد از کل آب دنيا.
به‌اين ترتيب بيابان‌ها هرچه بيشتر گسترش می‌يابند، آب شيرين نابود می‌شود؛ در ۸۰ کشور دنيا همين الان کمبود آب وجود دارد، سازمان ملل تخمين می‌زند که تا سال ۲۰۳۰ بيش از پنج ميليارد نفر از مردم دنيا به نحوی با کمبود آب درگير خواهند بود.

کمبود آب يا مديريت غلط بر آب؟
اما اين سئوال وجود دارد که آيا به اندازه مصرف انسان به روی زمين آب وجود ندارد و يا مصرف بی‌رويه و مديريت غلط آب اين وضعيت بحرانی را به‌وجود آورده است؟
در سال گذشته گزارشی توسط "انستيتوی بين المللی مديريت آب" در هفته جهانی آب انتشاريافت، نتايج اين تحقيق پنج ساله نشان می‌دهد که عامل ۹۸ درصد از کمبود آب "انسانی" است و دو درصد آن "دلايل طبيعی" دارند.
انسان با آلوده کردن و اتلاف آب، نقش بسيار مهمی در اين بحران جهانی دارد که نتايج آن به کشور خاصی محدود نمی‌شود. سطح آب‌های زير‌زمينی هرروزه پايين‌تر می‌رود و آب‌هايی که در دوره‌های زمين شناسی مشخصی انباشته شده بودند، مصرف می‌شوند بدون آنکه بتوان آن را جايگزين کرد.
از آنجا که بيشترين نقش را در اين بحران انسان دارد، بايد با راهکارهايی با آن مقابله کرد و از اين رو مديريت بر آب و همکاری‌های بين المللی اهميت ويژه می‌يابد.
براساس نظر کارشناسان، ساختن سدهای بزرگ از عوامل مهم تخريبی هستند. سدهای بزرگ، سدهايی هستند که بيش از ۱۵ متر بلندی آن‌هاست. تا کنون ۴۰ هزار از اين سدها در جهان ساخته شده‌اند و ۴۵ هزار سد ديگر در دست طراحی و يا ساخت هستند.
ساختن سدهای عظيم علاوه بر ويرانی روستاها و آوارگی انسان‌ها باعث تغييرات آب و هوايی نيز می‌شود به‌طوری که ۸۰ ميليون تن از ساکنان روستاها در ۵۰ سال گذشته بر اثر ساختن اين نوع سدها آواره شده‌اند.
دويچه وله گزارش می‌دهد که ساختن سد بزرگ "مروه" در سودان باعث آوارگی بيش از ۵۰ هزار تن شد که در کناره‌های رود نيل به کشاورزی اشتغال داشتند. گروه‌های حقوق بشر، شرکت‌های عظيم صنعتی را متهم می‌کنند که ساخت اين سد در رابطه با منافع آنان صورت گرفته و آنان مسئول آوارگی اين مردم هستند.
سد بزرگ چين نيز که بيش از ۱۰۰ متر بلندی آن است، عامل مهمی در تغييرات آب و هوايی در جهان خواهد بود. در ساختن اين سد نه فقط جنگل‌های با ارزش و زمين‌های کشاورزی به زير آب رفتند، بلکه به دليل مقدار آب عظيمی که در پشت آن جمع می‌شود، اين حجم آب خشک شدن رودخانه‌ها را در پی دارد؛ خشک شدن رودخانه‌ها نيز به نوبه‌ خود بر آب و هوا تاثير منفی جدی بر جای می گذارد.
اين درحالی است که انتطاراتی که از اين پروژه‌های بزرگ در ۵۰ سال گذشته می‌رفت، عملا برآورده نشده‌است.

نتايج تحقيقات صندوق جهانی طبيعت
صندوق جهانی طبيعت "WWF" که بزرگترين و با تجربه‌ترين سازمان حمايت از محيط زيست است، در گزارشی که در ژوييه ۲۰۰۷ انتشار داده است، ابعادی را که انتقال آب در جهان گرفته، بررسی کرده است. هفت پروژه در جهان مورد تحقيق قرار گرفته که طولانی‌ترين آن‌ها پروژه‌ی انتقال آب در اسپانياست. در اين پروژه آب جمع آوری شده از پنج سد به سمت جنوب به طول ۳۰۰ کيلومتر هدايت می‌شود. کوچکترين پروژه در اين تحقيق پروژه‌ی انتقال آب به طول ۱۰۰ کيلومتر در استرالياست. در اين گزارش آمده است که در هيچ‌کدام از اين پروژه‌ها بررسی جدی از نظر مفيد بودن آن انجام نشده است و در اسپانيا به دليل اتلافی که در انتقال وجود داشته، اين انتقال آب عملا بازدهی نداشته تا جايی که مناطق گيرنده آب در خشکسالی ۲۰۰۶ مجبور شدند از ذخاير اضطراری استفاده کنند.
عليرغم اين تجربه‌های منفی، هم‌چنان پروژه‌های بزرگی برای انتقال آب به طول هزاران کيلومتر طراحی می‌شوند. مثلا استراليا قرار است طرحی را به اجرا بگذارد که آب را از شمال به مناطق جنوبی کم آب انتقال دهد. پروژه‌های ديگری در چين، يونان، پرو و نقاط ديگر در دست اجراست، بدون آنکه به عواقب آن که اتلاف آب در مسير، نامفيد بودن و تغييرات زيست‌محيطی مانند خشک شدن درياچه‌های منبع است، توجه شود.
مديريت صحيح آب وظيفه‌ی دولت‌ها، بخش صنايع و اقتصاد و نهادهای بين المللی است و سازمان‌های محيط زيست ياری دهنده و هشدار دهنده به اين نهادها هستند.

اسراف و اتلاف آب
در گزارشی که صندوق جهانی طبيعت (WWF) در سال ۲۰۰۶ انتشار داد، از همه کشورهای جهان می‌خواهد که در مصرف آب صرفه جويی کنند. در اين گزارش آمده است که کشورهای ثروتمند نيز در معرض کمبود آب قرار دارند و مصرف آب در برخی از شهرها مانند سيدنی در استراليا و بوستون در امريکا بيش از امکان جايگزينی آن است. اين نهاد از همه کشورهای ثروتمند می‌خواهد که با نوسازی شبکه‌های آبرسانی فرسوده و هم چنين مقابله با آلودگی آب سرمشقی برای ديگر کشورها باشند.
در اين گزارش آمده است که نشت آب از لوله‌های آبرسانی، فقط در شهر لندن در روز معادل آب ۳۰۰ استخر است!

لزوم بازنگری الگوی مصرف آب
نهادهای تحقيقی بين المللی و نهادهای محيط زيست هشدار می‌دهند که الگوی مصرفی ۵۰ سال گذشته ديگر امکان تداوم ندارد و بايد در الگوی فکری‌در مورد مصرف آب تجديد نظر شود.
توليد لباس و کالاهای مصرفی و حتی جواهر آلات نيازمند آب است و تقاضا برای محصولات ارزان کشاورزی به استفاده بی‌رويه از منابع آبی غيرقابل جايگزين، منجر می‌شود.
انتخاب نوع آبياری در کشورهای در حال توسعه که بيشترين بهره‌دهی و کمترين اتلاف را داشته باشد، انتخاب نوع غلاتی که بيشترين مقاومت را داشته باشد از آن جمله هستند؛ از سوی ديگر استفاده از آب‌ياری سنتی در بسياری از مناطق که با الگوی ذخيره سازی آب باران صورت می‌گرفت، بايد احيا شود.

آيا کمبود آب در آينده علت در گيری‌ و جنگ‌ خواهد بود؟
آيا به دليل کمبود آب، در آينده جنگ نه بر سر نفت بلکه بر سر آب خواهد بود؟ در حالی که بسياری اين امر را نا محتمل می‌دانند، عده‌ای معتقدند که هم‌اکنون هم در بسياری از نقاط آفريقا بر سر آب کشمکش وجود دارد.
هم اکنون در بسياری از نقاط آفريقا مانند کنيا، سومالی، نيجريه، بورکينا فاسو، مالی و چاد درگيری‌های خونينی بين کشاورزان و مهاجران بر سر آب وجود دارد.
علاوه بر اين، در جهان ۲۶۱ رود وجود دارد است که حداقل از ميان دو کشور می‌گذرند و حداقل دو کشور بايد آب آن را بين خود تقسيم کنند. نمونه‌ی ديگر رود نيل است که بايد بين ۹ کشور تقسيم شود.
تا کنون بين سوريه و ترکيه و عراق بر سر رود دجله و فرات بحران‌هايی به‌وجود آمده است. دولت ترکيه با زدن سد بر روی فرات که از ترکيه می‌گذشت، کشور همسايه را دچار بحران و کم آبی کرد؛ اين درحالی است که آب رود گنگ و ايندو بطور مشترک توسط کشورهای هند، پاکستان و بنگلادش استفاده می‌شود.
در اين ميان سازمان‌های بين المللی وجود دارد که به اختلافات بر سر منابع آبی و رودهای مشترک بين کشورها می‌پردازد.
گرچه کارشناسان اين که جنگی با تمام ابعاد آن بر سر آب درگيرد را غير محتمل می‌دانند، ولی امکان اختلافات منطقه‌ای در بسياری از نقاط وجود دارد.

آب در ايران
دويچه وله در ادامه گزارش اعلام می‌کند که ايران در يکی از مناطق کم آب جهان قرار دارد. به دليل باران کم که از حد متوسط خاورميانه نيز پايين‌تر است، از آب زير زمينی که آب غير قابل تجديد است، استفاده می‌شود. با توجه به رشد جمعيت که از ۱۶ ميليون نفر در سال ۱۳۳۷ به بيش از ۷۰ ميليون نفر رسيده است، انتظار می رود که ايران در کمتر از ۲۰ سال آينده با بحران آب مواجه شود. به دليل استفاده بی رويه از آب چاه‌های زير زمينی برای کشاورزی، اکنون در برخی نقاط مرکزی برای دستيابی به آب بايد تا عمق ۲۰۰ و ۲۵۰ متری زمين چاه حفر شود.
از سوی ديگر، ميزان متوسط باران سالانه در جهان ۸۳۳ ميلی متر بر مترمربع است، در حالی که اين مقدار در برخی نقاط ايران به ۵۰ ميلی متر می‌رسد.
به عقيده برخی از کارشناسان، با توجه به کمبود آب در کشور لازم است در مصرف آب به‌طور جدی صرفه‌جويی شود. راه‌های مختلف صرفه‌جويی در ايران را از جمله تجديد نظر در نوع گياهان مورد استفاده و تغيير الگوی فضای سبز و سمت گيری به سمت درختان مقاوم در مقابل خشکی است. بايد در روش‌های آبياری تجديد نظر شود و به سمت روش‌های قطره‌ای و بارانی و تحت فشار رفت.


Mon   23 07 2007   9:20

توافق ۱۰ ميليارد ريالی برای تخريب پارک ملی خجير

تخريب پارک ملی خجير

مژگان جمشيدی

دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۶
در‌حالی که عمليات احداث خط لوله گاز پنجم تهران به دليل تخريب‌های گسترده و جبران‌ناپذير در منطقه حفاظت شده جاجرود و پارک ملی خجير همچنان متوقف است، اما برخی خبرهای منتشره حاکی از اين است که هر دو دستگاه متولی حفظ محيط زيست و جنگل و مرتع در قبال دريافت جريمه از مجريان پروژه با ادامه تخريب پارک ملی خجير و جنگل‌هايی که در مسير اين پروژه تا سرخه‌حصار قرار گرفته است، موافقت کرده‌اند.

خبرگزاری مهر با اعلا‌م اين خبر روز گذشته اعلا‌م کرد: تخريب بخشی از پارک ملی خجير با هماهنگی اداره کل منابع طبيعی و آبخيزداری استان تهران و شورای‌عالی جنگل، مرتع و آبخيزداری صورت گرفته است، ضمن اينکه شرکت ملی گاز نيز از موافقت سازمان محيط زيست در خصوص اين تخريب خبر داده است.

اين گزارش می‌افزايد: يافته‌ها نشان می‌دهد که برای تخريب پارک ملی خجير، توافقی ۱۰ ميليارد ريالی بين شرکت گاز استان تهران و اداره کل منابع طبيعی و محيط زيست استان تهران صورت گرفته است. بدين ترتيب، بر اساس اعلا‌م‌نظر مديرکل منابع طبيعی استان تهران به شرکت گاز اين استان، واريز مبلغ ۱۰ ميليارد ريال به حسابی در بانک ملی جهت تاديه خسارت وارده به درختان دست‌کاشت معارض در مسير اجرای پروژه خط لوله گاز در نظر گرفته شده و صدور مجوز برای اجرای طرح تخريب در پارک خجير کافی است. همچنين مديرکل دفتر امور منابع جنگلی به معاونت مناطق خشک و نيمه‌خشک سازمان جنگل‌ها و مراتع اعلا‌م کرده که لا‌زم است طبق ضوابط ميزان خسارت (به حدود ۳۰ هزار اصله درخت) در محدوده مورد نظر تعيين و مطالبه گردد.اين در حالی است که پيش از اين مديرکل منابع طبيعی استان تهران و ديگر مسوولا‌ن سازمان جنگل‌ها در پی تماس‌های مکرر خبرنگار اعتماد ملی در هفته گذشته هر گونه موافقت با اين موضوع را تکذيب کرده بودند، به طوری که ناصر مقدسی معاون مناطق خشک و نيمه‌خشک سازمان جنگل‌ها و مراتع عصر روز چهار‌شنبه گذشته به اعتماد ملی گفت: شرکت گاز درخواستی برای قطع درختان دست‌کاشت بخشی از منطقه خجير داشت که ما هنوز اعلا‌م نظر نکرده‌ايم، چون نياز به کار کارشناسی دارد و زمان بر است و نهايتا ما نقطه‌نظراتمان را به شورای‌عالی جنگل مرتع ارجاع می‌دهيم و آنها تصميم نهايی را برای مجوز قطع درختان می‌گيرند. وی گفته بود: صدور مجوز قطع درختان در قبال پرداخت جريمه و تعهد به کاشت ۵ برابر درختان قطع شده امکان‌پذير است که شرکت گاز هم پذيرفته است. ‌

سازمان جنگل‌ها تکذيب کرد

در عين حال تماس‌های مکرر خبرنگار اعتماد ملی با برخی از معاونان و مديران سازمان جنگل‌ها و نيز رئيس شورای‌عالی جنگل و مرتع برای دريافت اطلا‌عات بيشتر ديروز نتيجه‌ای نداد. با اين وجود دکتر فرود شريفی رئيس جديد سازمان جنگل‌ها که به‌‌تازگی عهده‌دار اين سمت شده، بعد از پيگيری موضوع به خبرنگار اعتماد ملی پاسخ داد. فرود شريفی گفت: آقای مقدسی، معاون مناطق خشک و نيمه‌خشک در‌خواست صدور مجوز را به همراه نقشه‌هايی که از سوی شرکت گاز ارائه شده به شورای‌عالی جنگل و مرتع ارائه داده‌اند، اما رئيس شورا اين مستندات را کافی ندانسته و مجددا آن را برگشت داده‌اند، بنابراين هرگونه صدور مجوز برای قطع درختان سرخه‌حصار کذب است و تاکيد می‌کنم که چنين مجوزی هنوز صادر نشده است. وی افزود: البته گويا سازمان محيط زيست با اين مساله موافقت کرده، با اين حال قرار است فردا (امروز) جلسه‌ای با حضور مديران اداره کل منابع طبيعی استان تهران، محيط زيست، شرکت گاز و شورای شهر تهران برگزار شود و موضوع به تفصيل در اين جلسه بررسی و تصميم‌گيری نهايی شود. ‌

نقض آشکار قانون

عمليات اجرايی احداث خط لوله گاز که از نيزارهای سلفچگان در استان مرکزی تا شريف‌آباد انجام شده قرار است تا منطقه تلو و پارک ملی سرخه‌حصار هم ادامه يابد و مجريان پروژه برای اينکه هزينه کمتری را برای تملک اراضی از افراد حقيقی و حقوقی متحمل شوند تصميم گرفتند خط لوله را از داخل اراضی مناطق حفاظت‌شده استان تهران عبور دهند. در نهايت حدود ۳۰ کيلومتر از اين خط لوله که طول آن از سلفچگان تا تهران ۲۲۰ کيلومتر است از منطقه حفاظت‌شده جاجرود، پارک ملی خجير، پارک جنگلی غزال در غرب رودخانه جاجرود و جنگل‌های سرخه‌حصار عبور می‌کند. اين موضوع در ابتدای امر يعنی ۴ سال قبل با مخالفت سازمان محيط زيست مواجه شد اما در نهايت سازمان محيط زيست در قبال ارائه گزارش ارزيابی زيست‌محيطی در نهايت ناباوری با عبور خط لوله از داخل مناطق تحت‌الحفظ و نيز خجير موافقت کرد اما شرکت گاز تهران، حتی به تعهدات قبلی خود مبنی بر ضوابط کار، مسير مصوب و رعايت ملا‌حظات زيست‌محيطی عمل نکرد، به نحوی که به جای عبور از مسير مصوب قبلی که در بخش شمالی پارک در حاشيه خط لوله آب تعيين شده بود، تغيير مسير داده و بخش وسيعی از کوه گوداغ را تخريب کرده است. ‌

اين در حالی است که عملا‌ به موجب ماده ۸ آيين‌نامه اجرايی قانون حفاظت و بهسازی محيط زيست صرف‌نظر از اينکه پروژه‌های عمرانی ملی هستند يا غيرملی، هرگونه عمليات عمرانی که باعث تخريب اکوسيستم و تخريب پوشش گياهی شود در داخل پارک‌های ملی ممنوع اعلا‌م شده است. همچنين به موجب ماده ۱۲ قانون شکار و صيد کسانی که به هر طريقی موجبات تخريب پارک‌های ملی را فراهم کنند می‌بايست به مجازات حبس از ۳ ماه تا ۳ سال يا جزای نقدی محکوم شوند. با اين حال و به رغم صراحت قوانين داخلی و تعهد دولت ايران به مجامع بين‌المللی در قبال حفاظت بی‌چون و چرا از اين مناطق به عنوان ميراث‌های ارزشمند طبيعی، پارک‌های ملی ايران که شمار آنها تنها به ۱۹ پارک در سراسر کشور محدود می‌شود (مقايسه کنيد با ۳۸۸ پارک ملی در آمريکا) هر روز بيشتر از روز قبل به عرصه تاخت و تاز زمين‌خواران و فعاليت‌های عمرانی دستگاه‌های دولتی بدل می‌شود. ‌

پارک ملی خجير هم‌اکنون از هر طرف شاهد عمليات عمرانی و تخريب‌های گسترده ناشی از احداث سد ماملو و آبگرفتگی اراضی‌، تعريض و تغيير مسير جاده پارچين، احداث اتوبان تهران پرديس و خط لوله گاز است که اين موضوع بيش از هر چيز مديريت سازمان محيط زيست را زير سوال خواهد برد که با استناد به کدام مواد قانونی چنين مجوزهايی را صادر کرده است.

شورای شهر پيگيری می‌کند ‌

موضوع تخريب پارک ملی خجير که طی روزهای اخير و علی‌رغم سکوت تشکل‌های زيست‌محيطی! واکنش‌های وبلا‌گ‌نويسان زيست‌محيطی را به دنبال داشته اکنون به دغدغه شورای شهر تهران نيز بدل شده، به نحوی که قرار است اين موضوع در جلسه روز سه‌شنبه شورای شهر تهران مورد بررسی قرار گيرد. معصومه ابتکار عضو شورای شهر تهران به ايسنا گفته: در جلسه روز سه‌شنبه ۴ موضوع گزارش آلودگی هوا، بررسی دو مصوبه شورا و موضوع تخريب پارک ملی خجير با حضور اعضای شورا، صاحبنظران، کارشناسان محيط زيست، تشکل‌های غيردولتی، مشاور شهردار تهران و نمايندگان ساير دستگاه‌های مرتبط بررسی می‌شود.

محمد‌هادی حيدرزاده مشاور شهردار تهران در امور محيط زيست نيز نسبت به تخريب خجير هشدار داده و اعلا‌م کرده: گرچه شهرداری تهران گسترش فضای سبز درون‌شهری را به عنوان اولويت کار خود می‌داند اما اين امر مشروط بر اين است که پهنه‌های طبيعی اطراف تهران بر اساس کاربری‌ای که در طرح جامع برای آن پيش‌بينی شده، به صورت بکر حفاظت شود. ‌

اما آنچه از شواهد و قرائن پيداست اين است که شرکت گاز در‌صدد است با گرفتن مجوز قطع بيش از ۳۰ هزار اصله درخت در منطقه سرخه‌حصار و جنگل‌های دست‌کاشت منطقه جاجرود، عملا‌ پروژه خود را از همين مسير عبور دهد و آنچه به اين حدس و گمان دامن می‌زند، اظهارنظر مديران سازمان جنگل‌هاست که علی‌رغم اطلا‌ع از عدم پايبندی شرکت گاز به تعهدات قبلی‌اش در قبال سازمان محيط زيست و افزايش عرض مسير از ۱۰ متر به ۱۰۰ متر، باز هم با قطع در‌ختان در بخش ديگر مسير، آن هم در قبال پرداخت جريمه موافقت کرده‌اند، به نحوی که پيمان يوسفی مديرکل دفتر امور منابع جنگلی سازمان، چهارشنبه گذشته در حضور معاونت مناطق خشک و نيمه‌خشک به صراحت به اعتماد ملی گفت: من به سهم خودم با قطع درختان موافقت خواهم کرد چون اين يک پروژه ملی است و تهران دچار افت فشار گاز است. او در اين گفت‌وگو تعداد درختان را ۵ هزار اصله و ميزان خسارت را ۴۰۰ ميليون تومان عنوان کرده بود که موافقتش از سوی اين دفتر صادر و به مقامات بالا‌تر اين سازمان ارجاع شده است. ‌ بدين ترتيب اگر قرار باشد همان تخلفاتی که در منطقه حفاظت‌شده جاجرود و پارک ملی خجير صورت گرفته، در منطقه جنگل‌های دست‌کاشت منابع طبيعی در سرخه‌حصار هم صورت پذيرد، بنابراين پيش‌بينی می‌شود به جای ۵هزار اصله درخت، رقمی نزديک به ۵۰ هزار درخت قطع شود که البته در گزارش مهر به ۳۰ هزار اصله از آن اشاره شده است.

روزنا - وب سايت اطلاع رسانی اعتماد ملی


Sun   03 06 2007   12:14

کاهش سالانه دو درصد از سطح جنگل‌ها و تنوع زيستی آن در ايران

جنگل‌های ایران در حال نابودی‌اند

الهه موسوی/سرمايه

يكشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶

طرح توسعهء جنگل در ۴۵۰۰ هکتار از زمين‌های شمال اجرا می‌شود که شامل جنگل‌کاری ارتفاعاتی است که در گذشته جنگل بوده و اکنون از بين رفته‌اند. برای احيای اين جنگل‌ها ۵/۵ ميليارد تومان بودجه از اعتبارات ملی پرداخت شده که برای توليد نهال، توسعهء جنگل، احيا و غنی‌سازی بخش‌های جنگلی و احداث باغ بذر در نظر گرفته شده و نسبت به سال گذشته افزايش نداشته است.,

اين‌ها بخشی از سخنان هدايتی مدير کل فنی جنگل‌کاری و پارک‌های سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداری کشور است که چندی پيش در جمع خبرنگاران عنوان کرد.

او با اشاره به احيا و غنی‌سازی بخشی از جنگل که توسط مجريان طرح‌های جنگل‌داری تخريب شده، گفت: ,اعتبار و طرح توسعه و احيا و غنی‌سازی جنگل که در مجموع هشت هزار هکتار است از محل بخش دولتی تامين می‌شود.,

معنای ديگر سخنان هدايتی اين است که برداشت کارخانجات نئوپان، چوب و کاغذ از جنگل‌های باستانی شمال کشور همچنان ادامه دارد و تاوان آن از کيسهء بودجهء عمومی کشور پرداخت می‌شود.

براساس تصاوير ماهواره‌ای طی سال‌های ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۲، هر سال نزديک به دو درصد از سطح جنگل‌ها و تنوع زيستی آن در ايران کاسته می‌شود.

در اين حال برآوردهای اقتصادی حکايت‌گر آنند که هر هکتار از اکوسيستم جنگل‌های شمال کشور سالانه به طور متوسط حدود ۱۱ميليون ريال ارزش اقتصادی در ۱۸ کارکرد مختلف توليد می‌کنند که ۷۵ درصد کارکردهای اکوسيستم جنگلی خزر را ارزش‌های زيست‌محيطی و تنوع زيستی، ۱۳ درصد را ارزش‌های حفاظتی تشکيل داده و تنها هفت درصد درآمدهای بالقوهء حاصل از توليد مواد خام نظير الوار و ساير ارزش‌ها مربوط به جريان آب، ارزش‌های فرهنگی و... است.

مطابق گزارش بانک جهانی، ميانگين سالانهء نابودی ,جنگل‌های خزری, در ايران، ۴۵ هزار هکتار معادل ۴/۲ درصد از کل مساحت جنگل‌های اين ناحيه و ۲/۰ درصد از مساحت کل جنگل‌های کشور است.

براين اساس، مساحت جنگل‌های شمال کشور طی ۳۰ سال گذشته، ۲۲ درصد کاهش يافته که ۱۷ درصد آن مربوط به ۲۰ سال اخير است. آمارهای رسمی نشان می‌دهد که به ترتيب استان‌های گلستان با ۲۱ درصد، مازندران ۱۶ درصد و گيلان با _۵/۴ درصد کاهش مساحت طی دو دههء اخير مواجه بوده‌اند.

در همين حال طرح‌های جنگل‌کاری و صيانت از جنگل‌های شمال با صرف هر ساله ميلياردها تومان بودجهء بخش دولتی به اجرا در می‌آيند، اما پرسشی که به ذهن متبادر می‌شود اين است: ,با وجود صرف اين همه بودجه، چگونه سطح اين جنگل‌ها دايما در حال کاهش است؟,

فقدان حفظ تنوع زيستی در طرح‌های جنگل‌کاری
علی يخکشی صاحب‌نظر و مدرس دانشگاه، به مساله‌ای با اهميت در طرح‌های جنگل‌کاری اشاره می‌کند. او به ,سرمايه, می‌گويد: ,در اغلب اين طرح‌‌ها به خصوص در مناسبت‌هايی خاص مانند هفتهء منابع طبيعی و... معمولا فقط از چند نوع درخت استفاده می‌شود. متاسفانه در نهايت اين می‌شود که ما سعی داريم سطح جنگل را توسعه دهيم ولی اصل تنوع زيستی را رعايت نکنيم. اصل تنوع زيستی به ما می‌گويد که بايد گونه‌های متفاوت را در يک منطقه کاشت و نبايد به کاشت يک يا دو نوع درخت اکتفا کرد. در حالی که در اغلب طرح‌های جنگل‌کاری معمولا يکی، دو نوع درخت برای کاشت انتخاب می‌شود و آن هم معمولا درخت‌هايی هستند که براساس موازين علمی انتخاب نشده‌اند.,

عدم انتخاب گونه‌های بومی
دومين مساله‌ای که يخکشی به آن اشاره می‌کند کاشت درختان و درختچه‌هايی است که مناسب آن مناطق باشد.

او می‌گويد:,مثلا ما در فلات مرکزی ايران نبايد درختان صنعتی بکاريم چرا که در آن‌جا حفاظت خاک، آب، هوا و محيط زيست مطرح است، می‌توانيم با صرف هزينه‌ای کم تر به جای درخت، اقدام به کاشت درختچه کنيم و همچنين از درختانی استفاده کنيم که بومی منطقه هستند و نهايتا آب کم‌تری مصرف می‌کنند، با خاک نامناسب منطقه سازگارتر هستند و هزينهء کم‌تری را نيز به ما تحميل می‌کنند. در حالی که در اجرای طرح‌های جنگل‌کاری معمولا به اين مسايل توجه چندانی نمی‌شود., او در اين‌باره مثالی می‌آورد که تجربهء مستقيم خودش است: ,من در زادگاه خودم درمنطقهء يخ‌کش پروژه‌ای داشتم تحت عنوان ,مديريت تلفيقی جهت حفظ جنگل‌های خزری با مشارکت مردم, که ۳۲۰۰ هکتار از جنگل‌های منطقه را سازمان جنگل‌ها و ادارهء کل منابع طبيعی در سال‌های ۸۰ تا ۸۴ در اختيار ما گذاشت تا جنگل‌کاری کنيم. روش کار ما به اين شکل بود که ما در همان منطقه نهالستان توليد کرديم و نهال‌های بومی همان محل را در آن‌جا کاشتيم. تمام نهال‌ها را هم از درختان بومی جنگل‌های پهن برگ خزری توليد کرديم و پس از گذشت يک سال فقط پنج درصد ,افت کار, داشتيم، اما جالب است بدانيد در همان جنگلی که ما کار می‌کرديم يک پيمانکار بخش خصوصی به نمايندگی از اداره‌کل منابع طبيعی ساری در سال ۸۳ مقداری نهال برگ سوزنی برای کاشت آورده بود من همان وقت طی نامه‌ای کتبی به مديرکل وقت اعلام کردم که اين درخت‌ها مناسب منطقه نيست و علاوه بر آن جنگل طی طرح در اختيار ما گذاشته شده است و اجازه دهيد تا پايان طرح گونه‌های برگ سوزنی به اين‌جا آورده نشود; چرا که اين‌ها بومی اين منطقه نبوده و متناسب با اين‌جا نيستند., دکتر يخکشی تاکيد می‌کند; اگر قرار است سوزنی برگ در شمال کاشته شود، بايد از بهترين نوعش باشد و آنچه که امروز انجام می‌شود اهداف جنگل‌کاری را تامين نخواهد کرد.

بهره‌برداری بخش خصوصی غيرمتخصص
از ۲۰ سال پيش تاکنون همواره گفته‌ام: ,جنگل به خصوص جنگل‌های خزری شمال که از دوران سوم زمين‌شناسی بر جای مانده‌اند يک ميراث ملی و بين‌المللی هستند و از نظر ذخاير ژنتيکی بسيار ارزشمند و بی‌نظيرند; ما بايد از چنين ميراثی بر اساس اصل توسعهء پايدار محافظت و بهره‌برداری کنيم و اين ميسر نمی‌شود جز اين‌که فقط مهندسان جنگل و منابع طبيعی که تحصيل‌کردهء اين رشته هستند و عرق جنگل دارند وارد عرصه‌های جنگلی شوند.,

يخکشی ضمن اشاره به اين مورد می‌گويد: ,متاسفانه قسمت‌های زيادی از جنگل‌های ما به خصوص در شمال کشور در دست بهره‌برداران ناآگاه و غيرمتخصصی است که از علم جنگل و محيط‌زيست هيچ نمی‌دانند و فقط تاجران خوبی هستند. آن‌ها می‌خواهند در کم‌ترين مدت سرمايه‌گذاری، بالاترين ميزان سود را به دست بياورند و از تمام ۱۸ مورد ارزش جنگل‌ها، فقط ارزش توليد چوب را می‌شناسند; در حالی که جنگل ارزش‌هايی مثل ذخيرهء آب‌های زيرزمينی و تصفيهء آن، تعديل آب و هوا، ارزش تفرجگاهی، مبارزه با فرسايش خاک و آلودگی‌های خاک، هوا، آب و بسياری از ديگر موارد را داراست.,

به نظر اين استاد دانشگاه ارزش جنگل‌های ما ،کم‌تر از چاه‌های نفت نيست و اگر می‌خواهيم از آن درست محافظت کنيم بايد بهره‌برداران ناآگاه را کنار گذاشته از نيروهای تحصيلکرده در رشتهء منابع طبيعی و محيط‌زيست استفاده کنيم که اغلبشان امروز خانه‌نشين و بيکار هستند و يا اين‌که وزارت علوم به راحتی اين دانشکده‌ها را تعطيل می‌کند.

او تاکيد می‌کند:‌,ما می‌توانيم در جنگل، مرتع و مناطق آبخيزداری از تمام اين نيروهای جوان و متخصص بهره ببريم و در ترميم پوشش گياهی و جنگل‌کاری نيز موفق باشيم.,

کشاورز مخرب نيست
در بسياری از گزارش‌هايی که توسط سازمان جنگل‌ها و محيط‌زيست ارايه می‌شود کشاورز و روستايی حاشيه‌نشين جنگل به عنوان مخرب درخت و چوب جنگلی معرفی می‌شود; غافل از اين‌که روستايی نه ابزار تخريب گسترده را دارد و نه امکان آن را.

علی يخکشی در اين باره می‌گويد: ,کشاورز اگر هم چند درخت را قطع کند برای تنازع بقاست; برای اين‌که نوزادش يخ نزند، غذايش را بپزد و در سرمای کوهستان و جنگل دوام بياورد. او ناقض قانون نيست، بلکه کسانی تخريب‌گر جنگل هستند که از سر حرص و آز جنگل‌ها را می‌تراشند. روستايی چون مجوز ندارد و مجبور است پنهانی هيزم خود را تامين کند، توان لخت کردن عرصه‌های جنگلی را ندارد، اما کسانی که مجوز دارند و ابزار پيشرفته برای اين کار، به راحتی دست به برداشت‌های بی‌رويه و تخريب‌کننده می‌زنند و در قالب طرح‌های قانونی جنگل را نابود می‌کنند.,

با وجود عدم موفقيت طرح‌های جنگل‌کاری طی سال‌های اخير، معلوم نيست اين طرح‌ها تا چه زمانی ادامه خواهد داشت!‌آنچه که واضح است قرار گرفتن ايران در رتبهء ۱۳۲ محيط‌زيست جهانی در سال گذشته است و کاهش ۲۲ درصدی سطح جنگل‌های شمال طی دو دههء گذشته و همچنين رقم ۵/۵ ميليارد تومانی که قرار است از بودجهء اعتبارات ملی و عمومی به کيسهء بخش خصوصی ريخته شود، همان بخش خصوصی که جنگل را به بيابان تبديل می‌کند و ظاهرا هيچ قانونی نمی‌تواند جلودارش باشد!


Thu   24 05 2007   20:56

گزارشی از وضعيت مراکز غير قانونی جمع آوری زباله

حسرت نان در اين گند پر آشوب

اعتماد

بچه تر بودم که صدای چرخ گاری ,نمکی ها, غرق در لذتم می کرد. هربار که در سراشيبی سر کوچه به آنها نگاه می کردم که بی خيال و رهوار روی لاستيک چرخ دستی شان که به عنوان ترمز از آن استفاده می کردند می ايستادند و سراشيبی کوچه را با سرعت طی می کردند آرزو می کردم که در آينده حتماً ,نون خشکی, شوم تا همين چند روز پيش که سروکارم به خيابان خاوران، محل جمع آوری نان خشک ها، پلاستيک و ضايعات شهری افتاد.

پسرک ده، دوازده ساله با نگاه خيره چشم در چشم من داشت و نگاهش فرياد می زد که ,تو از جنس ما نيستی، اينجا چکار می کنی؟, که ناگهان سيلی پسرک ديگری روی گرده اش نشست و فرياد خنده فضا را پر کرد. وقتی کشتی کودکانه شان که در نگاه اول آنقدر خشن می نمود که به دعوای بزرگسالان شباهت داشت به پايان رسيد، پسر اولی روی تل نان خشک ها افتاده بود و آنقدر مگس به پرواز درآمده بود که خط نگاه مان را تيره کرد.

انبارهای ضايعات و زباله های خشک شهری که دشت وسيع ورامين با همه سرسبزی اش ميزبان آنها است جايی است که وقتی راه می روی روی کفش های واکس خورده ات خاک می نشيند و دماغت از بوی صدها کيسه زباله يی که آنجا جمع شده و گوشت از صدای مگس ها پر می شود.

,وکيل, دست هايش را بی محابا پيش می آورد و انگار نه انگار که دست هايش در کندوکاو زباله ها آنقدر سياه شده که به تيرگی پلاستيک های سياهی که کيلويی ۲۰۰ تومان می خواهد به من بفروشد درآمده است.

ورود به جمع اينها که زباله های ما را کندوکاو می کنند و به درد بخورهايش را جمع می کنند تا لقمه نانی به کف آورند، فقط زمانی ممکن است که يکی از آنها شوی، حال به عنوان فروشنده يا خريدار.

,وکيل, يک واسطه ميانی است، آنکه زباله ها را از آدم هايش که برايش زباله جمع می کنند به قيمت بسيار پايينی می خرد تا واسطه اصلی آنها را به چند برابر قيمت به کارخانه های ذوب پلاستيک بفروشد.

از کنار پارچه يی که در ورودی آلونک های کوچک و ,کاهگلی, محل زندگی ,وکيل, و دوستانش را در همان حياط اصلی انباشت زباله ها پوشانده می توان گاهگداری سرک کشيد و ديد که پشت پنجره های کم نور اتاقک ها را زباله گرفته و گوشه اتاق چند تايی لحاف و تشک زهوار دررفته روی هم چيده شده است.

اينجا تقريباً همه با لهجه ,افغانی, صحبت می کنند. ,پلاستيک بادی، تزريقی سفيد کيلويی ۷۰۰، پلاستيک درهم کيلويی ۳۶۰، پلاستيک سياه هم کيلويی ۲۰۰ تومن، هفته يی یîک تن بîرات ميارم، اگه خوب بخری بيشتر هم می تونم بيارم.,

واسطه اصلی موبايل، ماشين و برو بيايی برای خود دارد ولی به ظاهرش که نگاه می کنی نمی توان حدس زد که در يک حساب سرانگشتی درآمد ماهانه اش نزديک به ۲۰ ميليون تومان است. زباله های خشک که پلاستيک را هم شامل می شود توسط همان هايی که هر روز و هر شب سرکوچه ها می بينيم شان که سر در مخازن مکانيزه جمع آوری زباله کرده اند تا چيز درست و حسابی پيدا کنند جمع آوری می شود و کيلويی ۱۵۰ تا ۱۶۰ تومان به واسطه ها فروخته می شود.

,محمد, امروز خوب کار کرده، نزديک ۱۰۰ کيلو پلاستيک جمع کرده است که اگر خوب بخرند ۱۰ هزار تومانی دستش را می گيرد و راضی است. ولی همين پلاستيک ها که جمع آوری می شود و در انبارهای کنار جاده خاوران، اشرف آباد، شهرری و ديگر مناطق دپو می شود، حداقل کيلويی ۳۵۰ تومان به کارخانه های پلاستيک خردکنی فروخته می شود. ,وحيد, واسطه اصلی است. در يکی از انبارهای بزرگ اشرف آباد، يکی از نواحی شهرری با هم قرار می گذاريم، ضايعات پلاستيکی خود را به خيلی از کارخانه های پلاستيک می فروشد که اسم های شان را به عنوان سابقه کاری خود می آورد. هفته يی ۱۰۰ تن پلاستيک را به راحتی می تواند تامين کند که خرج دررفته تا ماهی ۱۵ ميليون تومان سود می برد. هر چند معتقد است اگر بخواهد تا ۱۴۰ تن هم پلاستيک می تواند جمع آوری کند و بفروشد. خيلی ها برايش کار می کنند و با چند کارخانه قرارداد دارد و وقتی می پرسم چطور می توانی اين همه پلاستيک جمع کنی می گويد؛,کار من اينه، اگه نتونم که بايد برم بميرم.,

متولی اصلی جمع آوری و تفکيک ۷۵۰۰ تن زباله در تهران شهرداری است که در خوش بينانه ترين حالت تنها ۵ درصد زباله ها را تفکيک می کند و بقيه را به راحتی دفع می کند، زباله هايی که در حال حاضر هزاران نفر از آن نان می خورند و برخی هاشان سود سرشاری از آن می برند.

در اين گاراژهايی که نه متروکند و نه خيلی دورافتاده و درست در ميان يکی از بزرگ ترين مراکز تجاری جاده خاوران واقع شده اند، جز ,افغانی , هايی که به کار خريد و فروش زباله مشغولند، نه از ماموران شهرداری خبری است، نه از گشت های پليس.

,وکيل, که روی پلاستيک های رنگارنگ راه می رود و قيمت هر کدام را توضيح می دهد، از شهرداری و ماموران آن که مسوول جلوگيری از ,زباله دزدی, هستند هيچ هراسی ندارد و به راحتی و شيطنت می گويد؛ ,به آنها حقوق می ديم، هيچ مشکلی پيش نمياد، شما خيالتون راحت.

يکی از مسوولان شهرداری محل برخورد شهرداری با جمع آوری کنندگان زباله های شهری را برخوردی جدی نمی داند، چون ,آموزش و به کارگيری کارگرانی که سال ها به صورت غيرقانونی مشغول اين کار بوده اند کار سختی است., همچنين ,شهرداری بايد برای اين زباله ها سيستم جمع آوری تعريف کند و تا زمان سوددهی آنها سوبسيدهای فراوانی بپردازد که اين موضوع باعث تعلل شهرداری می شود., به نظر نمی رسد که هيچ کس به وضعيت بسيار بد افرادی که در محل های جمع آوری زباله کار و زندگی می کنند رسيدگی کند، هيچ کس به اين محل سر نمی زند تا کودکانی را که در وضعيتی رقت بار ميان کثافت و زباله کار می کنند و هم آنجا می خورند و می خوابند و بازی می کنند ببيند. در اين انبارها هيچ قانونی جز همان قانون قديمی ,تلاش برای زنده ماندن, حکمفرما نيست و کودکان و حتی بزرگسالان با درآمدی ناچيز برای پر شدن جيب های دلالان اصلی از صبح تا شب ميان آشغال های مردم شهرنشين می لولند.

در تک وتوک مناطقی که شهرداری همتی کرده و پيمانکارانی را برای جمع آوری و تفکيک زباله های خشک به کار گرفته نيز پيمانکاران که اکثراً همان عوامل سنتی جمع آوری بوده اند بيشتر زباله های خود را دوباره به همان واسطه ها می فروشند و در اين ميان سود کلانی می برند در حالی که در اين ميان شهرداری و مردم شهر هستند که متضرر اصلی اند.

يکی از پيمانکاران مشکل اصلی را قراردادهای سازمان بازيافت با آنان می داند که ,غالباً يک ساله است و پيمانکار از اينکه هزينه کند و پايان قرارداد عذرش را بخواهند می ترسد، در نتيجه سعی دارد تا در اين مدت حداکثر سود را ببرد.,

,محمد, که سال هاست زباله جمع می کند ورود به اين کار را در حد و اندازه دلالان اصلی بسيار سخت و پيچيده می داند زيرا ,همه آدم های خودشان, را دارند و هر کس اجازه ورود به حريم شان را ندارد و اگر دست زياد شود سودها هم کمتر می شود.,در شهرداری همه اين مناطق را می شناسند و به تفکيک پلاک مشخص است که کجاها خريد و فروش زباله انجام می شود., با اين حال شهرداری از آنجا که ,هيچ سيستم مشخصی برای جمع آوری ندارد، اجازه می دهد تا آنها به کارشان ادامه دهند., اين استدلال شهرداری برای عدم برخورد با اين مراکز است.اين مراکز به خودی خود دارای اشکال نيستند بلکه رعايت نشدن مسائل بهداشتی در محيط کار و استفاده از اين زباله ها برای ساخت ليوان و کيسه فريزر و از اين قبيل لوازم و همچنين سرازير شدن سود اين کار به کيسه کسانی که هيچ صلاحيتی ندارند در حالی که اين پول در اکثر کشورهای دنيا يکی از درآمدهای مهم شهرداری محسوب می شود، محل اشکال و ايراد است.شهردار تهران همين چندی پيش مدعی شد که تهران در چهار سال آينده قابل مقايسه با کلانشهرهای دنيا خواهد شد ولی وی توضيح نداد که اين قياس در آمار بی خانمان ها، متکدی ها و زباله گردها خواهد بود يا در قياس توسعه، رفاه و بهبود زندگی شهری. آنچه که از اين موضوع برمی آيد اين است که تهران بيش از آنکه نيازمند گرفتار شدن در سودای رقابت با ديگران باشد، نيازمند توجه به پايه يی ترين و پيش پاافتاده ترين امکانات شهری است که از بسياری از ما دريغ شده است.اين روزها که صدای جيرجير چرخ گاری های دستی را می شنوم نه آن خاطره دور شيرين که صدای وزوز مگس ها، بوی زباله و دست های سياه پينه بسته ,وکيل, يادم می افتد.


Mon   21 05 2007   9:29

تغييرات جوی موجب بحران مهاجرت می شود

روزنامه جام جم
دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۶
گروه خيريه «کريستين ايد» در بريتانيا روز دوشنبه ۱۴ مه در گزارشی هشدار داده که عواقب تغييرات جوی ممکن است تا سال ۲۰۵۰ ميلادی يک ميليارد نفر را در جهان آواره کند.
به گزارش شبکه BBC، گروه خيريه «کريستين ايد»، نماينده کليساهای بريتانيا برای کمک به کشورهای فقير جهان ، در گزارشی هشدار داد که گرم شدن بی رويه زمين در سال های آينده بحران مهاجرت بين المللی را وخيم تر خواهد کرد.
در اين گزارش، که به مناسبت آغاز يک هفته اطلاع رسانی اين گروه در مورد عواقب تحولات جوی منتشر شده است، هشدار داده شده که موج مهاجرت ها ممکن است در مناطقی که منابع کمتری دارند موجب جنگ و خونريزی شود.

در حال حاضر ۱۵۵ ميليون نفر به خاطر جنگ، بلايای طبيعی و طرح های توسعه آواره هستند، اما کريستين ايد در گزارش خود آورده که با توجه به کمبود آب آشاميدنی، بالا آمدن سطح درياها، تخريب مراتع، جنگ و قحطی در مناطق مختلف جهان اين آمار ممکن است در آينده ای نزديک به ۸۵۰ ميليون نفر افزايش يابد.
گزارش کريستين ايد بر اساس آخرين آمار و ارقام سازمان ملل متحد درباره جمعيت و تغييرات آب و هوا تهيه شده است. بر اساس گزارش اخير «هيات بين دولتی سازمان ملل متحد» (IPCC)، تا سال ۲۰۸۰ يک تا سه ميليارد نفر با کمبود آب، دويست تا ششصد ميليون نفر با گرسنگی و دو تا هفت ميليون نفر در سال با سيلاب های ساحلی مواجه خواهند شد.

کريستين ايد ضمن ابراز نگرانی از ناديده گرفته شدن خطر مهاجرت در کشورهای فقير می گويد، آميخته ای از جنگ ، طرح های توسعه و تخريب محيط زيست، زندگی صدها ميليون نفر، به ويژه ساکنان صحرای شمال آفريقا، جنوب آسيا و خاورميانه را با دشواری های بسياری مواجه خواهد کرد.
اين گروه در گزارش خود آورده ، تعداد زيادی از مردم وادار به ترک خانه هايشان می شوند تا دولت ها سد و جاده بسازند و ديگر طرح های عمرانی را اجرا کنند.

در گزارش اين گروه خيريه بريتانيايی آمده است، اين کابوس که جهان مملو از نمونه هايی مشابه بحران دارفور سودان شود رفته رفته به واقعيت نزديک تر می شود و تاثير نامطلوب تغييرات جوی بزرگترين و ترسناک ترين خطر ناشناخته برای کره زمين و ساکنان آن تلقی می شود.
جان ديوسون، که نقش کليدی در تدوين اين گزارش را بر عهده داشته، می گويد، ما زياد می شنويم که مردم می خواهند به اروپا و ديگر کشورهای غنی جهان مهاجرت کنند اما بحران واقعی در مناطق دور افتاده است، مناطقی که آگاهی در مورد آنها و توجه به آنها بسيار اندک است.
گروه خيريه کريستين ايد در ادامه گزارش خود همچنين به اين نکته می پردازد که بيشتر افرادی که به دليل تاثيرات نامطلوب تغييرات آب و هوايی وادار به مهاجرت خواهند شد در داخل کشورشان آواره خواهند بود و تحت پوشش قوانين بين المللی نخواهند گرفت و هيچ فردی هم از خطرات جانی برای آنها مطلع نخواهد شد.
کريستين ايد می گويد اگر جامعه بين المللی می خواهد مانع از تاثيرات بد اين بحران شود بايد واکنشی قوی تر و شجاعانه تر از خود نشان دهد.
اين گروه خيريه معتقد است که بهترين راه برای کاهش آسيب پذيری مردم ، به ويژه در کشورهای در حال توسعه، مبارزه با فقر جهانی است.


Mon   05 02 2007   11:53

اسکله در قلب جنگل‌های حرا

اسدالله افلاکی/همشهری

روزی نيست که خبر تازه‌ای از تخريب محيط زيست نشنويم.
يک روز پارکی به بهانه احداث جاده به دو نيم می‌شود؛ و يک روز به بهانه توسعه صنعت گردشگری بخشی از تالابی واگذار می‌شود و اين‌گونه است که هر کجا صحبت از توسعه می‌شود تخريب دامن‌گير طبيعت و محيط زيست می‌شود، گويی در کشور ما سنگ بنای توسعه با تخريب محيط‌زيست گره خورده است.
آبان ماه همين امسال بود که جمعی از خبرنگاران به دعوت منابع طبيعی به بوشهر رفتند تا از جنگل‌های حرا بازديد کنند؛ جنگل‌هايی که قربانی توسعه پارس جنوبی شده بود، خيلج نايبند را می‌گويم که با وسعت ۴۰۰ هکتاری خود در ميان آن همه ساخت و سازهای منطقه ويژه اقتصادی پارس جنوبی رنگ باخته بود. حتی فنس‌‌های حفاظ مانگروها هم در امان نمانده بود.
هر چه بود پارس جنوبی نفس طبيعت را گرفته بود، تا آنجا که تنفس هم در آن محيط دشوار بود، بويژه به هنگام بارندگی، گاز متصاعد شده از گوگردهای دپو شده، نفس کارکنان و ساکنان منطقه را می‌بريد و با اين همه مسئولان محيط‌زيست و منابع طبيعی در آنجا دم فروبسته بودند تا منطقه ويژه اقتصادی کار خودش را بکند.
و از همين‌رو بود که دکتر يوسفی – مدير کل جنگل‌های خارج از شمال- در جمع خبرنگاران چنان برآشفته شد و تا آنجا پيش رفت که حتی منابع طبيعی يعنی سازمان متبوع خودش را هم به کوتاهی در نگاهداشت مانگروها متهم ساخت و انگشت اتهامش را متوجه مسئولان منابع طبيعی استان کرد و- در نشست مطبوعاتی که بنا به رسم معمول در پايان هر سفر به ميزبانی مدير کل منابع طبيعی استان برگزار می‌شود- خطاب به مديران منابع طبيعی استان گفتهيچ عذر و بهانه‌ای پذيرفته نيست. وی در همان نشست فرياد برآورد که ارزش جنگل‌های حرا صدها برابر يک پالايشگاه نفتی است، همچنان که ارزش يک درخت را بيش از ۲۰۰ هزار دلار عنوان کرد. اين سخنان بی‌پروای دکتر يوسفی هر چند جانی به گزارش‌های خبرنگاران اعزامی به بوشهر داد اما چندان خوشايند مسئولان سازمان جنگل‌ها و مراتع نبود، چنانکه بعدها شنيده شد برخی مديران ارشد اين سازمان، او را متهم به تندروی کردند؛ اما همين سخنان جسورانه وی و گزارش‌های انتقادی خبرنگاران سبب شد، تا مسئولان ارشد حفاظت محيط‌زيست به بوشهر سفر کنند و در پی آن بود که رئيس سازمان حفاظت محيط‌زيست اعلام کرد، خليج نايبند از پارس جنوبی پس گرفته و حفاظت می‌شود، اقدامی که انتظار می‌رود به‌سرعت عملی شود چرا که تاخير در آن نوشداروی بعد از مرگ سهراب خواهد بود.
اما، مدير کل جنگل‌های خارج از شمال نمی‌دانست که درست ۳ ماه پس از آن نشست مطبوعاتی پر هيجان در بوشهر بايد خبر تخريب مانگروهای منحصر به فرد در منطقه خورآذينی در استان هرمزگان را بدهد. اين بار، متهم اصلی سازمان شيلات است که به بهانه احداث اسکله هشت هزار هکتار رويشگاه گونه بی‌نظير مانگروها – چندل – را نشانه رفته است.

تخريب چندل ها
يوسفی اما اين‌بار در گفت‌وگوی اختصاصی با همشهری تلاش کرد با لحن ملايم‌تری سخن گويد. او ابتدا گفت: به خاطر اهميت اکوسيستم بی‌نظير مانگروها، امسال بيش از يک‌و‌نيم ميليون اصله نهال مانگرو با مشارکت مردم محلی در بندرعباس توليد شده تا در مناطق پيش‌بينی شده کاشته شود، هر چند که سازمان شيلات با ساخت اسکله‌ای در تنها رويشگاه چندل ايران که در منطقه خورآذينی در هرمزگان واقع شده، اين اکوسيستم بی‌نظير را در معرض نابودی کامل قرارداده است.
وی ضمن ابراز تاسف از اين اقدام سازمان شيلات افزود: ما در جنوب کشور در استان هرمزگان بيش از ۸۰۰ کيلومتر مرز مشترک با خليج‌فارس داريم، آيا فقط بايد در همين ۸ هزار هکتار که رويشگاه چندل است اسکله احداث کنيم، در حالی که اين ۸ هزار هکتار که در خورآذينی واقع شده يکی از بی‌نظيرترين اکوسيستم‌ها و غنی‌ترين ماندابی کشور محسوب می‌شود.
يوسفی افزود:حال اين پرسش مطرح است که آيا در ساحل به اين بزرگی جای ديگری برای احداث اسکله وجود ندارد که بايد تنها رويشگاه چندل کشور را تخريب کنيم تا اسکله احداث شود. آيا مطالعات مديريت سرزمين در اين پروژه انجام گرفته است؟ آنچه مسلم است هيچ منطقی نمی‌پذيرد که در تنها رويشگاه جنگل‌های زيبای چندل چنين اسکله‌ای ساخته شود چرا که اين کار به معنای نابودی کامل اين جنگل‌های بی‌نظير است.
مدير کل جنگل‌های خارج از شمال تصريح کرد: عمليات اجرايی چنين اسکله‌ای با چه توجيهی آغاز شده است. واقعا دست‌اندرکاران طراحی و ساخت اين اسکله به چه می‌انديشند. جز اينکه در احداث اين اسکله تنها زيبايی منظر آن را در نظر گرفته باشند.
وی در پاسخ به اين پرسش که برای ايجاد جنگلی با وضعيت موجود چه مدت زمانی نياز است؟ گفت: استقرار چنين اکوسيستمی به سالها و قرن‌ها زمان نياز دارد. اما آنچه مهم است اين که اين اکوسيستم جزو نادرترين اکوسيستم‌های جهان است. وقتی می‌گوييم نادرترين اکوسيستم يعنی اينکه اهميت آن بيش از گونه‌های نادر است، چرا که نابودی گونه‌های نادر نسبت به نابودی اکوسيستم‌های نادر نگرانی کمتری را برمی‌انگيزد، زيرا جبران و بازسازی اکوسيستم‌های نادر غيرممکن است. يعنی با تخريب يک اکوسيستم نادر، در حقيقت خيل عظيمی از زنجيره‌های حيات نابود می‌شود. براين اساس حفاظت از اين اکوسيستم به عنوان ذخيرگاه‌های ژنتيکی و به عنوان ذخيرگاه بيوسفر بسيار حائز اهميت است. اين اکوسيستم ارزش زيست‌محيطی بسيار بالايی دارد، چرا که تنوع زيستی فوق‌العاده‌ای از پرندگان، وحوش، حيات‌وحش، ماهی‌ها و گياهان و فلور گياهان در منطقه در آن وجود دارد.
يوسفی گفت: به‌رغم همه اين ويژگی‌های منحصر ‌به‌فرد در اين منطقه جنگلی، اسکله‌ای در حال ساخت است. واقعاً براساس چه مطالعه‌ای و با چه رويکردی به اين نتيجه رسيده‌اند که در اين منطقه اسکله بسازند، آيا فکر نکرده‌اند که اين کار چه آسيبی را متوجه محيط‌زيست منطقه می‌سازد. نکته قابل توجه اينکه اسکله درست در منطقه ورودی رودخانه آب شيرين به رويشگاه در حال ساخت است. اين ساخت و ساز باعث تغيير در پهنه‌بندی رسوب اينجا خواهد شد و از آنجا که حيات مانگروها به اين رسوبات وابسته است حيات مانگروها بشدت تحت تاثير قرار خواهد گرفت. از سوی ديگر رژيم آبی تغيير می‌کند. افزون بر اينها راه‌اندازی اين اسکله، تردد کشتی‌های بزرگ را در پی خواهد داشت. کما اينکه در حال حاضر هم تردد لنچ‌های بزرگ با موج‌هايی که ايجاد می‌کند اين رويشگاه و اکوسيستم را تهديد می‌کند. بديهی است راه‌اندازی اين اسکله جايی برای ادامه حيات چندل‌ها باقی نمی‌گذارد. در حالی که براساس ضوابط و مقررات محيط‌زيست، در هيچ کجای دنيا در چنين جنگل‌هايی اجازه تردد قايق موتوری هم نمی‌دهند چه برسد به لنچ.

طرحی مغاير با اصول زيست محيطی
به گفته وی در چنين اکوسيستم‌هايی براساس معيارهای آی‌يو‌سی ان، تنها ورود به اين مناطق با قايق‌های پارويی آزاد است و توريست‌ها می‌توانند به منظور بازديد از مناظر زيبای مانگروها به اين مناطق وارد شوند. بنابراين چه براساس معيارهای آی‌يوسی‌ان و از نظر تنوع زيستی و بيولوژيکی، زيبايی منظر، و چه ديگر ضوابط زيست‌محيطی حفاظت از اين منطقه ضروری است و برعهده سازمان‌های ذيربط است که اجازه ندهند اين منطقه دستخوش ساخت و ساز شود. لذا پرسشی که در اينجا مطرح می‌شود اين است که سازمان حفاظت محيط‌زيست طبق چه معياری اجازه احداث چنين اسکله‌ای در چنين منطقه حساس آن هم درست در ورودی رويشگاه را صادر کرده است. حال آنکه ساخت اين اسکله باعث نابودی مطلق اين رويشگاه براثر تردد دريايی می‌شود و قطع رژيم رسوب‌گذاری و رژيم رودخانه‌ای را در پی دارد و مانع ورود آب از بالادست به اين منطقه می‌شود. واقعا محيط‌زيست روشن کند براساس کدام توجيه اين مجوز را صادر کرده است.
وی گفت: خوشبختانه رئيس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداری دستوری مبنی ‌بر حل و فصل موضوع در جلسه‌ای مشترک با شيلات را صادر کرده است. هر چند که مشخص نيست با هزينه‌ای که شيلات تاکنون برای ساخت و ساز اين اسکله متحمل شده به سهولت بپذيرد که پروژه را متوقف کند، اما اين برعهده مسئولان امر است که شيلات را نسبت به زيان‌های ناشی از ساخت اسکله آگاه سازند تا از ادامه پروژه جلوگيری شود.
وی تصريح کرد:مغاير بودن احداث اين اسکله با ضوابط زيست‌محيطی در چنين منطقه‌ای آن‌قدر مشخص است که نياز به مطالعه و ارزيابی زيست‌محيطی ندارد، آنچه هست اينکه ما در اين منطقه ۸ هزار هکتار رويشگاه چندل داريم که می‌تواند منبعی برای تحقيقات و اکوتوريسم باشد که بهترين تنوع زيستی را در خود قرار داده است؛ اکوسيستمی که منظر بی‌نظيری را به‌وجود آورده، منظری که نه در کشور ما که در کشورهای خليج فارس هم مشابه آن وجود ندارد. حال سزاوار است بخواهيم اين همه ارزش را فدای يک اسکله بکنيم.


Thu   18 01 2007   10:35

بوزيد ای بادها…

آزاده بهشتی/همشهری

پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
با افزايش آلاينده‌ها، آلودگی‌ هوا بحرانی می‌شود.
با گذشت بيش از يک ماه از پايان مهلت دستگاهها برای ارائه گزارش اقدامات انجام شده در کاهش آلودگی هوا، بسياری از دستگاهها تا کنون اين گزارش را ارائه نکرده و برخی هم گزارش عملکرد سال‌های قبل خود را ارائه کرده‌اند، اين در حالی است که وضعيت آلودگی هوا در پايتخت بحرانی است و حتی اگر وزش باد و بارندگی امسال را هم در نظر بگيريم، به راحتی می‌‌توان شرايط «بحرانی» را به آن نسبت داد.
شايد دانستن اين موضوع که بحران آلودگی‌ هوا در تهران همپای زلزله خطرناک است،‌ لرزه‌ای به اندام شما بيندازد اما با اين وجود هنوز هم نمی‌توان اميدوار بود که تعداد خودروهای تک سرنشين کاهش پيدا کند، چون به راحتی اين موضوع را از ياد می‌بريم و فراموش می‌‌کنيم خسارات آلودگی هوا بيش از آن چيزی است که ما تصور می‌کنيم.
هرچند زنگ خطر آلودگی هوای تهران از زمانی که بحث شعاع ۱۲۰کيلومتری تهران در سال ۴۶ طرح شد، زده شده است،‌ اما بايد بدانيم که اين مشکل با يک روز و يک برنامه از بين نمی‌رود.

منابع متحرک آلودگی هوا
وسايط نقليه موتوری، کارخانجات و منابع تجاری و خانگی که به طور کلی منابع ثابت و متحرک خوانده می‌شوند مهمترين عوامل آلوده‌کننده هوا هستند با اين وجود ۸۰ درصد آلودگی هوای تهران ناشی از منابع متحرک است، از اين رو بايد در زمينه مديريت تقاضا، واقعی کردن قيمت سوخت و گسترش حمل و نقل عمومی اقدام شود.
خودروهايی که در سطح شهر تردد می‌کنند، دارای آلايندگی بالايی هستند و به دليل سطح بالای استفاده از خودروی شخصی و نياز به واردات بالای بنزين، اين آلايندگی افزايش می‌يابد؛ کمبود سيستم حمل و نقل عمومی جامع و کافی انتقادی است که تا به حال گوش شنوايی برای شنيدن به آن نبوده،‌ پيشنهاد می‌شود برای تامين زيرساخت‌های اين حمل و نقل اقدام شود.
بررسی‌ها نشان می‌دهد حداقل آلودگی خودروهای در حال تردد در پايتخت ۷۹ گرم به ازای هر کيلومتر پيمايش است، اما خودروهايی که با استانداردهای روز دنيا توليد می‌شوند، دو تا ۲/۰ گرم به‌ازای هر کيلومتر پيمايش آلايندگی منتشر می‌کنند. از اين رو برنامه‌ريزی برای کنترل آلودگی هوا در تهران بايد برای بدترين شرايط آلودگی هوا باشد.
از ميان خودروهای در حال تردد در شهر تهران، ۸۰درصد آلاينده و تنها ۲۰ درصد خودروها پاک هستند. بد نيست بدانيد که بيشتر آلودگی‌های تهران مربوط به عبور و مرور خودروهايی است که مربوط به سال ۱۳۷۹ و ماقبل آن است و فرسوده به حساب نمی‌آيند و از نظر آلودگی، استاندارد خاصی برای آنها در نظر گرفته نشده است.
در بند «د» ماده ۱۰۴ قانون برنامه ‌توسعه‌ سوم و ماده ۶۳ قانون برنامه چهارم به صراحت ذکر شده دولت مکلف است‌ آلودگی هوا را در حد استاندارد حفظ کند و به طور قانونی دولت و نماينده دولت که سازمان حفاظت محيط زيست است برای اين امر موظف شده‌اند.
با اين حال بر اساس آخرين آمارها در سال گذشته ۹۹۰۰ نفر در تهران تنها به دليل دو آلاينده NOX و PM۱۰ فوت کردند که بدين ترتيب اين دو آلاينده هوا روزانه باعث مرگ ۲۷ نفر شده است، مهمترين بحران شهر تهران محيط زيست و آلودگی هواست، که اين بحران بسيار کشنده و جدی است و به مثابه يک خودکشی دسته‌جمعی می‌ماند.
بر اساس آمار موجود، تنها در آبان ماه سال جاری حدود ۳هزار و ۶۰۰ نفر در پايتخت به صورت مستقيم يا غيرمستقيم بر اثر آلودگی هوا کشته شدند که بدين ترتيب تنها در اين ماه روزانه ۱۲۰ نفر در تهران بر اثر آلودگی هوا جان باختند.
از اين رو کنترل و کاهش آلودگی هوای تهران نيازمند انقلابی عظيم در تفکر تمامی مسئولان نسبت اين مقوله است.
از سويی آلودگی هوا و راهبندان ها موجب شده، تهران از پويايی لازم برخوردار نباشد. ۴ هزار و ۵۰۰ نفر در آبان ماه در پايتخت بر اثر سکته قلبی فوت کرده‌اند، مرگ حدود ۸۰ درصد اين افراد به طور مستقيم و غيرمستقيم به آلودگی هوا مرتبط بوده است.
بانک جهانی خسارت آلودگی هوا را در ايران هشت ميليارد دلار در سال اعلام کرده است که اين رقم معادل رقمی است که برای واردات بنزين از مجلس درخواست می‌شود.
بنابراين، صرف نظر از اينکه سوخت و خودرو بايد استاندارد باشد، اقداماتی چون معاينه فنی بايد به صورت مدام صورت گيرد و در اين ميان گسترش حمل و نقل عمومی بسيار ضروری است.
بر اساس جديدترين گزارش بانک جهانی خسارت سالانه آلودگی هوا در ايران تا ۱۰ سال آينده با ۲برابر شدن به حدود ۱۶ ميليارد دلار در سال ۲۰۱۶ ميلادی می‌رسد.
بر اساس آخرين گزارش منتشر شده از سوی بانک جهانی خسارت سالانه آلودگی هوا در ايران در سال ۲۰۰۱، ۷/۱، سال ۲۰۰۴، ۷/۸ ، سال ۲۰۰۹، ۱۰/۳، سال ۲۰۱۴، ۱۴ و سال ۲۰۱۹، ۱۹/۲ ميليارد دلار پيش‌بينی شده است. از سوی ديگر سالانه حدود ۲ ميليون و ۲۸۹ هزار و ۷۶۲ تن انواع آلاينده‌ها تنها از منابع متحرک به هوای تهران وارد می‌شود که از اين رقم حدود يک ميليون و ۹۷۶ هزار تن آلاينده منوکسيدکربن، حدود ۲۱ هزار تن آلاينده ذرات معلق، بيش از ۱۰۵هزار تن اکسيدهای ازت و ۱۸۰ هزار تن هيدروکربن است.
در حالی که حد مجاز آلاينده‌های هوای تهران ۱۰۰ PSI است، مطالعات آلودگی هوا نشان می‌دهد بدن انسان می‌تواند در زير اين ميزان آلودگی با آلاينده‌ها مقابله کرده و در بيش از اين رقم قابليت خود را از دست می‌دهد.
برنامه محيط‌زيست ملل متحد نيز درحالی در جديدترين گزارش خود هشدار داده است که بسياری از کشورهای درحال توسعه در آسيا و آمريکای لاتين در معرض خطرات جدی آلودگی هوا قرار دارند که بر اساس گزارش شاخصه‌های عملکرد زيست محيطی PILOT در سال ۲۰۰۶ ميلادی نشان می‌دهد ايران در جدول شاخصه «هوا» با کسب نمره ۱/۳۱ در ميان ۱۳۳ کشور جهان در رتبه ۱۱۷ جای گرفته است و بر اساس گزارش بانک جهانی نيز خسارات ساليانه آلودگی هوا در ايران ۱۴ هزار و ۴۲۰ميليارد ريال معادل ۶/۱ درصد توليد ناخالص داخلی است. گزارش شاخصه‌های عملکرد زيست‌محيطی PILOT در سال ۲۰۰۶ ميلادی نيز نشان می‌دهد که ايران با توجه به شاخصه‌هايی همچون سلامت زيست‌محيطی، انرژی، تنوع زيست‌محيطی، آب، هوا و غيره با کسب نمره ۷۰ در رتبه ۵۳ فهرست ارائه شده و از حيث عملکرد کلی در اين زمينه در دهک دوم (آبی) در کنار کشورهای موفق قرار گرفته است.
در اين گزارش جامع که با همکاری مراکز و مؤسسات دانشگاهی همچون مرکز سياست و قانونگذاری زيست‌محيطی دانشگاه ييل (YALE)، مرکز بين‌المللی شبکه اطلاعات علوم زمينی در دانشگاه کلمبيا نشست جهانی اقتصاد در وين انجام شده است ،در صدر اين فهرست، اوگاندا با کسب نمره ۹۸، گابن با ۱/۹۶ و روآندا با ۱/۹۱ در رتبه‌های اول تا سوم جهان جای دارند. نکته قابل تأمل در اين خصوص حضور ۸ کشور آفريقايی در رتبه‌های اول تا هشتم اين فهرست است. در انتهای اين جدول نام کشورهايی همچون بنگلادش، پاکستان، آلبانی، مصر، مالی، چين، نيجر، چاد و سودان ديده می‌شود.
بانک جهانی نيز در جديدترين گزارش خود از خسارات آلودگی هوا در تهران اعلام کرده است که خسارت مرگ و مير ناشی از آلودگی هوای شهری، سالانه ۶۴۰ ميليون دلار، معادل ۵هزار و يکصد ميليارد ريال يعنی ۵۷/۰درصد از توليد ناخالص داخلی است. همچنين نشانه‌های بيماری ناشی از آلودگی هوای شهری۵۲۰ ميليون دلار معادل ۴ هزار و يکصد ميليارد ريال و ۴۶/۰ درصد از توليد ناخالص داخلی در سال است.
بر پايه اين گزارش بيماری‌های ناشی از آلودگی هوای شهری نيز سالانه ۲۶۰ ميليون دلار معادل ۲ هزار و ۱۰۰ ميليارد ريال و ۰۲۳/۰ درصد از توليد ناخالص ملی به اقتصاد ايران خسارت وارد می‌کند.
از سوی ديگر اعمال محدوديت‌های نرم‌افزاری بجای سخت افزاری راه حل مناسبی در اين زمينه است، محدوديت‌هايی مانند زوج و فرد و طرح ترافيک خيلی نتيجه بخش نيست، از اين رو بايد از محدوديت‌های نرم‌افزاری استفاده کرد که شامل تامين زيرساخت‌های لازم و بالابردن قيمت سوخت است.
البته نبايد اين موضوع را فراموش کرد که الگوی ترافيکی در تهران تغيير کرده، به عنوان مثال هم اکنون در شمال شهر وضعيت ترافيک و آلودگی هوا به‌دليل ساخت‌وسازهای نامناسب و حجم بار ترافيکی به خصوص در شب بيشتر شده است .

لزوم تشکيل کميته‌ای تخصصی
بسياری از رؤسای سازمان‌های درگير با موضوع آلودگی هوا معتقدند برای حل مشکل آلودگی هوای پايتخت بايد کميته‌ای در سطح عالی به رياست معاون اول رئيس‌جمهوری و دبيری سازمان محيط زيست تشکيل شود و در آن رؤسای دستگاه‌ها عضو باشند. از سوی ديگر شورای نظارتی نيز متشکل از نمايندگان ۳ قوه بايد بر عملکرد اين کميته نظارت کنند.
بخش اعظم کار کاهش آلودگی هوا بر عهده وزارتخانه‌های نفت، صنايع کشور و شهرداری است و اگر هر يک از آنها کار خود را انجام ندهند، محيط زيست به عنوان متولی نظارت، اهرمی برای الزام کار به اين بخشها را در اختيار ندارد، لذا تشکيل دادگاه ويژه آلودگی هوا در تهران ضروری است.
از سوی ديگر آخرين برآوردها نشان می‌دهد ناجا در جلوگيری از حرکت وسايل دودزا پيشرفت محسوسی نداشته است. همچنين در زمينه استانداردهای زيست‌محيطی توليد خودروهای سبک و سنگين که مرجع آنها سازمان حفاظت محيط زيست و وزارت صنايع است ۹۰درصد و استانداردهای زيست محيطی توليد موتورسيکلت ۱۰۰درصد پيشرفت داشته است.
با وجود اينکه معاينه فنی توسط شهرداری حدود ۸۰ درصد پيشرفت داشته، اما متاسفانه در بخش جايگزينی خودروهای فرسوده که وظيفه وزارت کشور بوده است بسيار نسبت به برنامه عقب هستيم. همچنين در بخش سوخت که در آن وزارت نفت مکلف شده است نسبت به کاهش گوگرد گازوئيل،‌ افزايش اکتان بنزين، توليد روغن مناسب و افزايش به کارگيری گاز طبيعی اقدام کند پيشرفت کار هنوز مشخص نيست، اما در زمينه توليد بنزين بدون سرب در سراسر کشور کار ۱۰۰درصد پيشرفت داشته است.
در بخش بکارگيری اتوبوس‌های گازسوز توسط وزارت کشور و وزارت نفت پيشرفت کار مشخص نيست و همکاری لازم بين وزارت کشور و شهرداری تهران وجود ندارد. از سويی ديگر در بخش مينی‌بوس‌های گازسوز که وظيفه وزارت صنايع و سازمان حفاظت محيط زيست بوده ‌است مکانيزم اجرايی روشنی ندارد و در بخش تاکسی‌های گازسوز که وظيفه وزارت کشور و صنايع است پيشرفت کار مشخص نيست؛ همچنين در بخش جايگزينی تاکسی‌های فرسوده اعتبار خاصی برای آن مشخص نشده است.
توسعه خطوط مترو که وظيفه وزارت کشور و شهرداری تهران است نيز تنها ۳۰درصد پيشرفت داشته و متاسفانه در بخش مديريت ترافيک و عرضه و تقاضا مديريت يکپارچه وجود ندارد همچنين در زمينه نصب چراغ‌های هوشمند، پارکومتر و اصلاح هندسی معابر به دليل نبود مديريت يکپارچه مشخص نيست چه درصدی از کار پيشرفت کرده است.
همچنين در زمينه پايش زيست محيطی منابع ثابت و موضوعاتی همچون خود اظهاری و ... کار ۲۰درصد پيشرفت داشته اما در زمينه آموزش همگانی و تنوير افکار عمومی به دليل نبودن برنامه جامع اطلاع رسانی پيشرفت کار محسوس نيست.
متأسفانه در يک سال گذشته حرکت جدی در خصوص پيگيری مفاد طرح جامع کاهش آلودگی هوای تهران صورت نگرفته است. از سوی ديگر با اين حرکت‌های کند نمی‌توانيم شاهد کنترل و کاهش آلودگی هوا در تهران باشيم.


Thu   18 01 2007   10:20

رکورد دار فرسايش خاک

اسدالله افلاکی/همشهری

منابع طبيعی - همشهری
پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
در نخستين نشست مشترک صاحبنظران محيط‌زيست و منابع طبيعی کشور که با پيگيری جامعه جنگلبانی ايران تشکيل شده بود وضعيت بحرانی محيط‌زيست و عرصه‌های منابع طبيعی کشور بويژه تخريب پارک‌های ملی بررسی شد. مهندس کاظم نصرتی نصرآبادی، رئيس جامعه جنگلبانی ايران، در آغاز نشست گفت: آنچه امروز در منابع طبيعی و محيط‌زيست کشور در حال وقوع است اتفاقات ناخوشايندی است که به رغم بيش از ۵۰ سال سابقه سازمان جنگل‌ها، در نهايت بيلان منابع طبيعی منفی است و اين ناشی از سياستگذاری‌هاست، چرا که تخصيص اعتبارات به سبک و سياقی است که در نهايت اين بيلان را ترسيم می‌کند.
وی افزود: منابع طبيعی و محيط‌زيست دچار وضعيتی بسيار بحرانی است. از يک‌سو، تا نوک کوه شخم زده می‌شود و از سوی ديگر، تمام طرحها، بدون مطالعه و بررسی‌های کارشناسانه است.
براين اساس ضروری است با کمک رسانه‌ها با طرح مسائل در مطبوعات فرهنگسازی شود تا نگرش دولتمردان و مسئولان نسبت به منابع طبيعی و محيط‌زيست تغيير کند؛ چرا که در حال حاضر، در مواردی وضعيت و نگاه به منابع طبيعی به گونه‌ای است که حتی مناطق حفاظت شده در امان نيست؛ وقتی اين مناطق حفظ نشود، تکليف بقيه عرصه‌ها مشخص است.
از همين‌رو با توجه به وضعيت موجود اين نشست برگزار شد با اين اميد که اين نشست ادامه داشته باشد تا از اين طريق نظرات کارشناسان و صاحبنظران محيط‌زيست و منابع طبيعی که دغدغه‌ای جز حفظ و صيانت از ميراث طبيعی کشور ندارند، منعکس شود تا بيش از اين شاهد تخريب منابع طبيعی و محيط‌زيست کشور نباشيم.

در کشور ما توسعه پايدار جايی ندارد
دکتر تقی شامخی، رئيس هیأت مديره انجمن علمی جنگلبانی ايران، در اين نشست گفت: آنچه امروز مايه نگرانی به شمار می‌رود، نوع برخورد با مسائل محيط‌زيست و منابع طبيعی است که شاخص آن، برخورد با پارک‌های ملی است.
وی در ريشه‌يابی اين برخورد گفت: مسئله‌ای که وجود دارد چالش بين محيط‌زيست و توسعه است. به عبارت ديگر اصلی‌ترين چالش که در زمان ما وجود دارد، بحث توسعه و رابطه آن با محيط‌زيست است. ما معتقديم که توسعه بايد وجود داشته باشد، اما بايد در کنار اين توسعه محيط‌زيست حفظ شود.
شامخی با تاکيد بر ضرورت توسعه تصريح کرد: آنچه صاحبنظران و استادان محيط‌زيست و منابع طبيعی را از ديگر گروه‌های اجتماعی متمايز می‌کند، نوع نگاه اين افراد به مقوله توسعه است، چرا که اين افراد معتقدند توسعه بايد در بستر طبيعت انجام شود؛ يعنی دغدغه ما (صاحبنظران محيط‌زيست و منابع طبيعی) آن است که توسعه بايد به گونه‌ای باشد که زمينی برای زيستن داشته باشيم.
اگر قرار باشد اين توسعه «بر سر شاخ نشستن و بن بريدن» باشد، توسعه نخواهد بود. نکته‌ای که وجود دارد، اين است که در کشور ما فقط به توسعه می‌انديشند و اين موضوع که اين توسعه چگونه بايد صورت بپذيرد، ديگر مطرح نيست.
بويژه در دولت نهم که علاقه‌مند به پيشرفت و توسعه کشور است و ما هم صددرصد با آن موافقيم، به مسائل جانبی و اين که توسعه بايد مبتنی‌بر چه ضوابطی باشد، کمتر توجه می‌شود و به نظر می‌رسد درباره زمينی که می‌خواهد اين توسعه روی آن اتفاق بيفتد يا اطلاعات محدودی دارند و يا توجه آنها به زمين اندک است و همين توجه اندک، اين نگرانی را به وجود می‌آورد که روند توسعه با اين سبک و سياق، خساراتی را پديد آورد که جبران آن دشوار يا غيرممکن باشد.
در حالی که بايد به اين واقعيت معتقد باشيم که اين زمينی که ما روی آن زندگی می‌کنيم، بعد از تحولات ۴ ميليارد ساله شکل گرفته و به ما سپرده شده است و از همين‌رو، بايد برای نسل‌های آينده آن را حفظ کنيم.
اين استاد دانشگاه افزود: شايد در بحث توسعه يادآوری اين نکته خالی از لطف نباشد که جامعه جهانی بعد از برگزاری کنفرانس ۱۹۷۲ در استکهلم، نسبت به در مخاطره قرار گرفتن زمين هشدار داد. پس از اين هشدار، بسياری از کشورهای در حال توسعه، اين هشدار را طنز تلقی کردند.
اين طرز تلقی ناشی از آن بود که کشورهای در حال توسعه معتقد بودند چون کشورهای توسعه يافته مشکل غذا ندارند و به عبارتی سير هستند، چنين مسائلی را طرح می‌کنند، اما اين مسائل برای ما که با کمبود غذا مواجهيم، معنايی ندارد. ولی به فاصله زمانی کوتاهی همين کشورها دريافتند که اين مسئله يک مسئله جهانی است و چه در کشور غنی و چه در کشور فقير زندگی کنيم، نمی‌توانيم آن را ناديده بگيريم.
شامخی خاطر نشان کرد: آنچه امروز در کشور ما جاری است يادآور نگاه کشورهای در حال توسعه بعد از کنفرانس ۱۹۷۲ است و اين ضرورت توجه دادن مسئولان به مسائل زيست محيطی را نشان می‌دهد.
براين اساس بدون ورود به مسائل سياسی و صرفاً به خاطر حفظ ميراث طبيعی و محيط‌زيست و ضمن احترام گذاشتن به اين ايده مسئولان اجرايی که می‌خواهند باعث توسعه و پيشرفت کشور شوند، بايد عواقب و پيامدهای زيانبار توسعه بدون رعايت ضوابط زيست‌محيطی را متذکر شد، چرا که توسعه يک امر مشروط است يعنی بايد حريم طبيعت به شدت حفظ و رعايت شود.
حال وقتی می‌شنويم به رغم وجود همه قوانين ظرف مدت کوتاهی در شش پارک ملی تصرفاتی صورت می‌گيرد که مغاير با مبانی و اصول است، حق داريم برخود بلرزيم و دچار اين نگرانی عميق شويم که نکند کسانی که دست‌اندرکار امر توسعه هستند، واقعاً از اين حقيقت آگاه نباشند که توسعه امروز جهان با چالش حفظ محيط‌‍ زيست مواجه شده و بر همين اساس است که توسعه پايدار در چارچوب‌های معينی پذيرفتنی است.

پارک‌های حفاظت‌شده پشتوانه حيات ماست
دکتر مجيد مخدوم - رئيس انجمن علمی ارزيابی محيط‌زيست - ضمن ابراز تأسف از وضعيت امروز پارک‌های ملی و ديگر عرصه‌های منابع طبيعی گفت: مشکل اصلی در کشور ما اين است که هم توده مردم و هم دولتمردان، فلسفه وجودی پارک ملی و مناطق حفاظت‌شده را درک نکرده‌اند.
وی افزود: ما مخالف توسعه نيستيم، چرا که بدون توسعه، انسان محکوم به فناست اما برای توسعه بايد حد و مرزی قائل باشيم.
وی در خصوص پارک‌های ملی گفت: اساساً فلسفه وجودی پارک ملی، اين است که ما در دنيای کنونی برای ادامه زندگی به سه مقوله اساسی «غذا»، «دارو»، «کاغذ و چوب» نياز داريم. اين در حالی است که با وضعيت فعلی، هر محصولی که چه به صورت طبيعی و چه به صورت دست‌کاشت به دست می‌آيد، ۳۰ تا ۵۰ درصد آن از زمان کاشت تا زمانی که به انبار برسد، بر اثر آفات از بين می‌رود. سم‌پاشی هم برای دفع آفات جواب نداده، چرا که اگر سم‌پاشی صورت بگيرد، سال بعد بايد ميزان سم را چند برابر افزايش بدهيم.
بهترين راه‌حلی که در اين زمينه وجود دارد، اين است که ما برای ايجاد پايه‌های اهلی که نسبت به حمله آفات و بيماری‌ها مقاوم باشد، دورگ‌گيری کنيم. اين فعاليت وقتی در دنيا آغاز شد، دريافتند که با اين شيوه می‌توان پايه‌هايی توليد کرد که هم توليد بيشتری را در پی داشته باشد و هم اين پايه‌ها به گونه پاکوتاه باشد و در نتيجه با وسايل ارزان‌تر قابل برداشت باشد.
اين مدرس دانشگاه تصريح کرد: علم ژنتيک به خاطر سه مقوله توليد بيشتر، استفاده از ماشين‌آلات ارزان‌تر و از همه مهم‌تر مقاومت در برابر آفات و بيماری‌ها پديد آمد. اصل کلی در دورگ‌گيری اين است که دورگ‌گيری بايد بين پايه اهلی و وحشی صورت پذيرد.
حال اگر عرصه‌های طبيعی را نابود کنيم و پارک‌های ملی و مناطق حفاظت‌شده را که در واقع ذخيره‌گاه اين پايه‌های وحشی برای توليد کاغذ، چوب، دارو، پوشاک و بسياری اقلام ديگر هستند نابود کنيم، چگونه اين کار(دورگ‌گيری) امکان‌پذير خواهد بود.
وی ادامه داد: ذخيره‌گاه جنگل، پارک جنگلی، جنگل‌های دست‌کاشت، آثار منابع طبيعی ملی، مناطق حفاظت‌شده، پارک‌های ملی و پناهگاه حيات وحش که تقريباً ۸ درصد از مساحت کشور را به خود اختصاص داده‌اند، از آن رو به وجود آمده و حفاظت می‌شوند که پشتوانه‌ای برای زندگی و حيات باشند.
يعنی در وضعيت ناهنجاری که ممکن است پيش بيايد، اين مناطق می‌تواند به عنوان صندوق پس‌انداز عمل کند؛ يعنی پارک ملی يک نقش بيمه‌ای دارد و اين درجه اهميت حفاظت از آن را نشان می‌دهد.
وی گفت: اخيراً نمونه‌ای دورگ‌گيری صورت گرفته که توليد کاغذ را ۲۴برابر کرده است. اين دورگ‌گيری با يک پايه وحشی که در پارک ملی تبت وجود دارد انجام شده است. حال تصور کنيد اگر اين پارک تخريب شده بود، آيا امکان دستيابی به چنين پايه‌ای وجود داشت؟ بر اين اساس انتظار آن است که حداقل، مناطق حفاظت‌شده را رها کنند تا اين صندوق پس‌انداز محفوظ و مصون بماند.
دکتر مخدوم به وضعيت بحرانی محيط‌زيست در جهان اشاره کرد و گفت: اگر به شماره نوامبر ۲۰۰۶ نشنال جئوگرافی مراجعه کنيد، می‌بينيد که فاجعه زيست محيطی در آمريکا در حال وقوع است و اين به خاطر آن است که دولتمردان آمريکايی با مقوله محيط‌زيست بيگانه‌اند.
وی تصريح کرد: اخيراً جيمز لاک و همکارانش نسبت به روند توسعه در جهان هشدار داده و تاکيد کرده‌اند روند توسعه فعلی در ۴۰سال آينده به فاجعه‌ای ختم می‌شود که گرم‌شدن زمين در قبال آن ناچيز است. به گفته دکتر مخدوم، اين دانشمند هشدار داده است اگر دمای زمين به خاطر افزايش اثر گلخانه ای از ۵/۲درجه بالا برود، تنها يخ‌های قطب شمال و جنوب ذوب نمی‌شود؛ فاجعه بدتر از آن، آزادشدن متان توندراست و از آنجا که گرم‌کنندگی گاز متان بين ۱۲ تا ۳۶ برابر اثر گلخانه ای است، گرمای زمين يکباره ۱۲درجه افزايش پيدا می‌کند و اين يعنی تبديل زمين به جهنم. اين فجايع ناشی از آن است که دولتمردان جهان با مسائل زيست‌محيطی ناآشنايند.

ايستگاه‌های تحقيقاتی در معرض نابودی
دکتر احمد رحمانی - رئيس هیأت مديره انجمن اعضای هیأت علمی مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع- گفت: در حال حاضر تخريب، تمام عرصه‌های منابع طبيعی کشور را فرا گرفته و تا آنجا پيش رفته است که به رغم آن که نبايد در پارک‌های ملی کوچکترين تصرفی شود، اين پارک‌ها مصون نمانده و در حال تخريب است و اين بايد به گوش مسئولان برسد.
وی گفت: آمار نشان می‌دهد که سالانه ۲ميليارد متر مکعب فرسايش خاک در کشور داريم. اين رقم ۶/۷درصد فرسايش کل خاک در جهان را نشان می‌دهد و بر همين اساس فرسايش خاک در کشور ما ۳برابر آسياست و اين موضوع وحشتناکی است. در مورد جنگل‌ها وضعيت بسيار بدتر است؛ چرا که برخی آمارها حاکی از آن است که سالانه در شمال ۱۵ تا ۲۵تن در هکتار فرسايش خاک وجود دارد، در حالی که نُرم‌ جهانی ۵/۲تن در هکتار است.
اگر اين آمارها واقعی باشد، ما در اين زمينه رکورددار هستيم. از سوی ديگر ميزان سرانه جنگل‌های ما ۲دهم هکتار است، در حالی که اين ميزان در جهان ۸دهم هکتار است. دليل اين وضعيت هم مشخص است. وقتی در مناطق جنگلی که بارندگی زياد است، پوشش گياهی بالادست را از بين می‌بريم، در حقيقت جنگل‌ها را تخريب کرده‌ايم.
رحمانی تصريح کرد: در وضعيت فعلی، اين وظيفه تشکل‌های مردم‌نهاد است که با فرهنگسازی از يک سو مردم را با اين مشکلات و پيامدهای آن آشنا سازند و از سوی ديگر تلاش کنند با ايجاد ارتباط دائم و پيوسته با مسئولان، آنان را متوجه عواقب روند موجود کنند. اين شيوه‌ای است که پيش از اين نيز جواب داده، چرا که بدون شک مسئولان نيز هدفی جز حفظ منابع ندارند و اين وظيفه صاحب‌نظران است که واقعيت مسائل را برای آنها روشن سازند.
وی گفت: با طرز نگاه و تلقی‌ای که امروزه از منابع طبيعی و محيط‌زيست وجود دارد، ساده‌ترين راه انتخاب می‌شود و عمليات اجرايی بدون ارزيابی زيست‌محيطی انجام می‌گيرد و در نتيجه از جنگل و پارک ملی هم عبور می‌کند. در اينجا انجمن‌های علمی بايد برای ارتقای سطح آگاهی عمومی تلاش کنند و مسائل را به مسئولان منعکس کنند، چرا که اگر مطالب به صورت علمی منتقل شود، ثمربخش خواهد بود.
وی ضمن انتقاد از وضعيت موجود در بخش تحقيقات افزود: بخش تحقيقات کشاورزی و منابع طبيعی متأثر از کل تحقيقات در کشور است. بودجه‌ای که امسال به مقوله تحقيقات در کشور اختصاص يافته ۴۵صدم نسبت به درآمد ناخالص ملی بوده، در حالی که در سال گذشته اين ميزان ۷دهم درصد بوده است. مشکل ديگر اين است که بودجه‌ای که به بخش تحقيقات اختصاص می‌يابد، صرف مسائل جاری می‌شود؛ به طوری که بنا به گفته معاون آموزش و تحقيقات وزارت جهاد، ۹۶درصد بودجه تحقيقات صرف هزينه‌های جاری می‌شود و ۴درصد آن صرف تحقيقات می‌گردد و اين بودجه‌ای نيست که بتوان با آن در منابع طبيعی تحول ايجاد کرد.
رحمانی گفت: ۳۱۴ ايستگاه تحقيقاتی در بخش کشاورزی و منابع طبيعی وجود دارد که قرار است به ۸۰ ايستگاه تقليل پيدا کند.
افزون بر اين، بسياری از ايستگاه‌های تحقيقاتی در معرض خطر است، چرا که احتمالاً می‌خواهند به بخش خصوصی واگذار کنند. در حالی که در شرايط فعلی ايجاد ايستگاه تحقيقاتی تقريباً غيرممکن است. برای نمونه قرار است جاده‌ای از ميان ايستگاه تحقيقاتی نوشهر- باغ گياه‌شناسی- که قدمت چندين ساله دارد و بسياری از گونه‌های منحصر به فرد را در خود جای داده عبور کند. وی گفت: نمونه ديگر که در معرض خطر است، ايستگاه تحقيقاتی «سيراچال» در کرج است که به ايستگاه ارس شهرت دارد. اين ايستگاه را نيز می‌خواهند به عنوان پارک شهری اعلام کنند. اين موضوعات واقعيت‌های تلخ امروز منابع طبيعی کشور است.


Tue   26 12 2006   19:32

گزارش مهر از مشکلات مديريتی در سازمان حفاظت محيط زيست

محيط زيست ايران در آستانه نابودی!

خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی: محيط زيست ايران با تمامی گونه های نادر و منحصر به فرد در دنيا ، در حالی امروز در آستانه نابودی قرار گرفته که هنوز هم مسئولان سازمان محيط زيست به عمق فاجعه ای که در انتظار محيط زيست کشور است پی نبرده اند.
به گزارش خبرنگار مهر ، محيط زيست با تمام تنوع آن و موجودات زنده به عنوان نعمت های خداوند ، امانت در نزد ما هستند که گذشتگان برای ما به ارث گذاشته اند اما اينکه تا کنون مردم و در راس همه مسئولان مربوطه در حفظ و نگهداری اين ارثيه با ارزش چگونه عمل کرده اند جای سئوال دارد.

اصل ۵۰ قانون اساسی حفاظت از محيط زيست يک پديده عمومی تلقی کرده و تمامی فعاليت های اقتصادی که منجر به آلودگی محيط زيست يا تخريب غير قابل جبران می شود را ممنوع کرده است اما آيا به واقع در جهت رعايت اين اصل حرکتی انجام شده است.
در روزگار امروز در حالی با افزايش روز افزون آلودگی رودخانه ها ، کاهش مساحت جنگل ها ، نابودی تالاب ها ، تشديد آلودگی هوا و کاهش ذخاير دريايی و منابع آبی مواجه هستيم که سال ها پيش از اين ، در ارتباط با نابودی آنان هشدار داده شده بود.
آمارها نشان می دهد مساحت کل جنگل های ايران (طبيعی و دست کاشت) در حدود ۲/۱۴ ميليون هکتاراست که البته در گذشته ‌نه چندان دور ، اين ميزان به ۱۸ميليون هکتار می رسيد اما در اثر افزايش جمعيت ، توسعه‌ شهرها و اراضی کشاورزی ، ايجاد تاسيسات و صنايع و همچنين تخريب و تجاوز و در نهايت بی توجهی مسئولان ميزان آن کاهش قابل توجهی يافته است.
تخريب جنگل ها و شکار گونه های نادر وحشی در حالی ادامه دارد که سازمان حفاظت محيط زيست و دستگاه های مسئول به رغم اطلاع از چنين تخريب های وحشتناکی دست به اقدام جدی نزده اند.
از سوی ديگر معضل آلودگی هوا امروز به يک تهديد جدی در شهرهای بزرگ تبديل شده و هر ساله جان بسياری از انسانها را می گيرد ، به گونه ای که امروز آلودگی ناشی از گرد و غبار ، ترافيک سنگين ، وجود خودروهای قديمی گازوئيل ‌سوز (اتوبوس های دولتی) ، فقدان شبکه حمل و نقل عمومی مناسب و استفاده زياد از خودروهای شخصی ، وجود پالايشگاه ها در داخل و حاشيه شهر ، استقرار کارخانه‌ها و صنايع آلوده در حوالی شهرهای بزرگ از جمله علل اصلی افزايش آلاينده ها در هوای کلان شهرها به شمار می آيد.
بررسی وضعيت محيط زيست کشور نشان می دهد که سياست های حفاظتی از گونه های گياهی و حيوانی به صورت منطقی تعيين و اعمال نمی شود و اين امر به روند تخريب مناطق حفاظت شده سرعت بيشتری داده است.
ايران از نظر شاخص‌های پايداری محيط زيست با کسب رتبه ۱۳۲در بين ۱۴۶کشور جهان ، در انتهای جدول جهانی قرار گرفته که در اين جدول که ۱۴۶ کشور جهان از نظر وضعيت زيست محيطی ، اجتماعی و اقتصادی مورد ارزيابی قرار گرفته اند فنلاند ، نروژ ، اروگوئه ، سوئد ، ايسلند و کانادا به ترتيب در جايگاه اول تا ششم جهان قرار گرفتند و کشور ايران با کسب ۸/۳۹ امتياز بعد از کشورهايی همچون آنگولا ، بورکينافاسو ، ويتنام ، ليبی ، چاد و... در مقام يک صد و سی و دوم جهان قرار گرفته است.
هشدار متخصصان محيط زيست نسبت به نابودی تالاب های کشور در حالی شدت گرفته که تغذيه آب های زير زمينی ، مهار سيلاب های ، پيشگيری از نفوذ آب های شور ، جلوگيری از فرسايش خاک و حفظ سواحل و رسوب گيری ، رونق توريسم و حفظ جمعيت های حيات وحش از جمله کارکردهای مهم تالاب ها به شمار می آيد اما متاسفانه تصميم های غلط و برخوردهای نا مناسب با مشکلات از سوی مسئولان ، به نابودی تالاب های کشور دامن زده است. تالاب هايی که به دليل ورود پساب ها و فاضلاب ها و آلودگی های نفتی ، در معرض خشک شدن و يا نابودی قرار گرفته اند.
از سوی ديگر برخی کارشناسان محيط زيست معتقدند که طی سال های اخير روند منقرض شدن برخی گونه ها همچون قوچ ايرانی در مناطق خوش ييلاق بسيار مشاهده شده و اين امر از سوی سازمان حفاظت محيط زيست مورد توجه قرار نگرفته است.
کارشناسان کمبود امکانات و تجهيزات محيط بانان در مناطق حفاظت شده را يکی از علل ناتوانايی محيط بانان در مقابله با شکارچيان غير مجاز می دانند و معتقدند در اغلب مناطق حفاظت شده محيط بانان تجهيزات لازم برخورد با شکارچيان غير مجاز را ندارند ، لذا برای مقابله با آنان همواره با مشکلات عديده ای مواجه هستند و اين امر حتی انگيزه آنان را برای مقابله با شکارچيان از دست داده است.
روند تخريب مناطق حفاظت شده و انقراض گونه های نادر حيات وحش به سرعت در حال انجام است و اين در حالی است که در ارتباط با اين موضوع تا کنون برنامه جدی و سياست خاصی در دستور کار سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان مسئول اصلی در اين امر قرار نگرفته است.
با وجود اينکه رئيس سازمان حفاظت محيط زيست از ابتدای تصدی مسئوليت در اين سازمان بر رفع مشکلات محيط بانان تاکيد کرده بود و وعده تامين تجهيزات و امکانات آنان را داده بود اما کماکان محيط بانان از وضعيت معيشتی و تجهيزات خود گله مند هستند و مرگ چند تن از آنان در مناطق حفاظت شده، گواه اين امر است.
تجهيزات در اختيار محيط بانان ، حتی جوابگوی حفاظت از خودشان هم نيست و اين امر باعث شده تا هر از چند گاهی از کشته شدن آنان به دست قاچاقچيان باشيم. محيط بانانی که به رغم نداشتن تجهيزات دفاعی مجبورند حتی مدت زمان طولانی در مناطق حفاظت شده بسر برند و اين در حالی است که هيچ گاه اعتراض آنان به جايی نرسيده است.
سازمان حفاظت محيط زيست در حالی نام حفاظت را به دنبال خود يدک می کشد که کمبود امکانات محيط بانان به جايی رسيده که نيروهای حفاظتی خود سازمان نيز در طی سال جاری مجبور شده اند چندين بار به کشتار گونه های وحشی مبادرت کنند.
کشته شدن خرس قهوه ای در دانشگاه و کشته شدن تعدادی گراز در مرکز راديويی خلخلال به دست محيط بانان محيط زيست گواه اين امر است که رئيس سازمان حفاظت محيط زيست در برابر علت وقوع چنين حوادثی فقط به اين نکته اشاره کرده که کسانی که اين حيوانات را کشته اند بايد خودشان پاسخگو باشند.
مسئولانی که حفاظت از محيط زيست کشور وظيفه اصلی آنان است ، چرا در مقابل چنين حوادثی که خود مسبب اصلی آن هستند سکوت می کنند و به کاستی ها و بی توجهی های خود اعتراف نمی کنند.
فاطمه واعظ جوادی ، بارها به اين نکته تاکيد کرده است که عمده‌ ترين منشاء ‌آلودگی و تخريب محيط زيست صنايع به شمار می آيند اما اينکه چرا با وجود اينکه اين خطر به خوبی احساس می شود از ۴۰۰ شهرک صنعتی در کشور فقط ۴۰ شهرک مجهز به سيستم تصفيه ‌خانه فاضلاب است.
وی گفته ، صنايع آلاينده ای که داخل شهرها فعاليت می کنند ، موظف هستند بر اساس استانداردهای زيست محيطی به کار خود ادامه دهند و در صورتی که قادر به انتقال به خارج شهر نيستند برای ادامه فعاليت در محدوده شهرها بايد نسبت به رعايت قوانين محيط زيست اهتمام بيشتری داشته باشند و هر گونه تخلف آنها غير قابل اغماض است اما اينکه چرا هنوز درصد بالايی از آلودگی ها به اين صنايع بر می گردد جای سئوال دارد.
از سوی ديگر رئيس سازمان حفاظت محيط زيست هشدار داده است ، ليست مربوط به صنايع آلوده را تا پايان امسال اعلام می کنيم اما آنچه مسلم است اعلام اسامی صنايع آلوده همچون اعلام اسامی مفسدان اقتصادی می ماند که در صورتی که حتی اعلام نيز شود هيچ تاثيری در روند کار ندارد چرا که جديتی در سازمان محيط زيست برای ممانعت از فعاليت چنين صنايعی احساس نمی شود.
حفاظت از محيط زيست در حالی مورد بی توجهی مسئولان قرار گرفته که طی ۹ ماه که از فعاليت دکتر فاطمه واعظ جوادی در سازمان حفاظت محيط زيست می گذرد تنها اتفاقاتی که در اين سازمان رخ داده عزل و نصب های پی در پی مديران بخش های مختلف بوده است. تغييرات مديريتی که نه تنها تاثيری در روند عملکرد سازمان نداشته بلکه فقط باعث ترک مديران لايق و دلسوز از اين سازمان شده است .
يادمان باشد که موهبت الهی طبيعت به عنوان امانتی در نزد ما سپرده شده و در سايه حفاظت از آن است که می توان آن را به نسل آينده واگذار کرد و علاوه بر مردم که همواره بايد نسبت به حفاظت از محيط زيست احساس مسئوليت کنند، سازمان حفاظت محيط زيست نيز موظف است بر اساس قانون به رسالت خود در حفظ و حراست از محيط زيست همت گمارد تا اين نعمات اللهی را تقديم نسل آينده کند.


Mon   11 12 2006   9:35

آلودگی هوای تهران، ساکنان شهر را به مرگ خاموش فرا می خواند

آلودگی هوای تهران


خسارات سالانه آلودگی هوا در ايران ۱۴ هزار و ۴۲۰ ميليارد ريال است
تهران- خبرگزاری کار ايران

تهران کلانشهری است که سال‌‏ها از درد آلودگی هوا رنج می‌‏برد به نحوی که در بيش از دويست روز سال آلودگی را تجربه می‌‏کند و ساکنان محدوده دو سوم جنوبی شهر اغلب تصوير محوگونه از کوه توچال، دربند و درکه می‌‏بينند و گاه معلمان و دانش آموزان، پيران و جوانان دارای بيماری‌‏های تنفسی را خانه نشين می‌‏کند.

به گزارش خبرنگار ايلنا، تصور می‌‏شود در آينده‌‏ای نزديک که شاخص مرگ آور نيز به تابلوهای سنجش آلودگی هوا اضافه شود. اما همه ساله در پاييز و زمستان تهران با پديده اينورژن يا وارونگی هوا روبرو است که به دليل کاهش و يا جابجايی هوای گرم و سرد در پوسته جو رخ می‌‏دهد.
بر اساس اين گزارش, سازمان بهداشت جهانی در گزارشی نسبت به شمار قابل توجهی قربانيان آلودگی هوا در سراسر جهان ابراز تاسف کرده به نحوی که مطابق آمار اين نهاد سالانه ۲ ميليون نفر در اثر اين موضوع جان می‌‏بازند. اين در حالی است که استقرار ۸ هزار و ۶۰۰ واحد صنعتی در تهران باعث شده سهم نسبتا بزرگی از آلودگی هوای پايتخت به صنايع نسبت داده شود. به نحوی که روزانه در حدود ۳ تن منوکسيد کربن، ۴۵ تن هيدروکربن نسوخته، ۱۳۰ تن اکسيد ازت، ۳۰ تن اکسيد گوگرد، ۳۰ تن ذرات معلق، و ۲ تن سرب در تهران توليد و وارد هوای اين شهر شود.
طبق اين گزارش, اين در حالی است که به گفته کارشناسان گسترش بی‌‏رويه شهرک‌‏های اقماری حومه شهر تهران و عدم توجه به زيرساخت‌‏های اصولی در نظام شهرسازی همچون ارائه خدمات شهری اعم از بهداشتی، فرهنگی اقتصادی و اجتماعی و نيز اشتغال‌‏زايی در شهرهای جديد باعث سرازير شدن جمعيت از شهرها به تهران شده که کمترين پيامد آن بار ترافيکی است. بنابراين روند، تهرانی‌‏ها بايد حسرت ديدن آسمان آبی را همواره با خود يدک کشند.
براساس اين گزارش, کارشناسان محيط زيست ملل متحد در جديدترين گزارش خود به کشورهای در حال توسعه آسيايی و آمريکای لاتين هشدار دادند که در معرض خطر جدی آلودگی هوا قرار دارند. ايران در جدول شاخصه‌‏های هوا با کسب نمره ۳۷۱، در ميان ۱۳۳ کشور جهان در رتبه ۱۷ قرار گرفته است. همچنين گزارش بانک جهانی نيز حاکی از اين است که خسارات سالانه آلودگی هوا در ايران ۱۴ هزار و ۴۲۰ ميليارد ريال است.
به گزارش ايلنا، دکتر يوسف رشيدی، مديرعامل شرکت کنترل کيفيت هوای نيز معتقد است که اگر تهران با کاهش وزش باد به گونه‌‏ای روبرو شود که سکون نسبی و وارونگی دمای هوا بوجود آيد، قطعا زمستان را نيز همانند سال های گذشته به مرز خطرناک آلوگی هوا می رسيم.
وی می‌‏افزايد: خودروهای سواری با داشتن ۵/۴۸ درصد سهم در توليد منواکسيدکربن و ۵/۲۹ درصد در توليد آلودگی ذرات معلق بيشترين سهم ناشی از منابع متحرک در کاهش کيفيت هوا را به خود اختصاص داده است.
وی معتقد است؛ تحقق پاکی هوای تهران مستلزم آن است که اهداف و برنامه‌‏ريزی‌‏ها به گونه‌‏ای محقق شود که فقط خودروهايی که از سوخت‌‏های پاک استفاده می‌‏کنند در پايتخت تردد کنند و به دنبال آن توسعه حمل و نقل عمومی به مرحله‌‏ای برسد که پاسخگوی سفرهای درون شهری باشد.
برطبق اين گزارش, تحقيقات نشان می‌‏دهد که هر تهرانی در ۲۲ هزار بار دم و بازدم که روزانه انجام می‌‏دهد، معادل ۱۶ کيلو هوا استنشاق می‌‏کند، اين در حالی است که هوای سالم که از ۷۸ درصد نيتروژن، ۲۰ درصد اکسيژن، ۹۳ صدم درصد آرگون، ۳۰ صدم درصد دی اکسيدکربن، و مقدار کمی متان و گازهای بی‌‏اثر هيدورژن تشکيل می‌‏شود.
در شرايط آلودگی هوا اسيد گوگرد و اکسيد ازت ناشی از کار نيروگاه حرارتی، سوخت‌‏های فسيلی منواکسيدکربن ناشی از سوخت ناقص منابع فسيلی حرارتی سرب ناشی از سوخت خودروها، صنايع ذوب باتری سازی و چاب در اين ۱۶ کيلو هوا به وفور يافت می‌‏شود. بنابراين به نظر می‌‏رسد بايد طرح هايی نظير طرح جامع آلودگی هوای تهران افزايش و تقويت شود تا در سال‌‏های آتی که قطعا با رشد روز افزون وسايل نقليه و ترددهای شهری مواجه هستيم، بتوان راه فراری برای نجات کلانشهر تهران و ساکنان آن انديشيد.


Wed   15 11 2006   12:46

سناریوی وحشت

کانون سبزهای ایران

sabzha@gmail.com


پس از بیش از یک هفته بحث و در حالی که تنها چند روز به پایان کنفرانس محیط زیست سازمان ملل متحد در نایروبی باقی مانده است هنوز هیچ نتیجه‌ی دلگرم‌ کننده‌ای به دست نیامده است. بزرگترین کشور‌های تولید کننده‌ی دی‌اکسیدکربن، آمریکا، چین، هند و برزیل هنوز حتی وعده‌ی دارای ارزشی به جهان نداده‌اند. گویا هیأت‌های نمایندگی کشورها در کنفرانس نایروبی بیشتر وقت‌شان صرف کارهای دیگری می‌شود. کوشندگان راه بهسازی محیط‌ زیست نگران آن هستند که این کنفرانس نیز بیشتر به یک نمایش بوروکراتیک بدل شود تا یک اقدام مؤثر جهانی در مقابله با بحرانی که آغاز شده است. جهان وقتی برای این نمایش‌ها ندارد. لحظه لحظه‌ی تصمیم‌های بزرگ است. امیدواریم که تا پایان این کنفرانس تصمیمی گرفته شود.

برابر گزارش‌های نهادهای مسئول و متخصصین شتاب گرمایش زمین چنان است که اگر روند کنونی پیش برود تا اواخر این سده حداقل تا ۷ درجه بر گرمای زمین افزوده خواهد شد. این افزایش در برخی از مناطق بیشتر از این خواهد بود. می‌توان پیش‌بینی کرد که با این روند در مناطق گرم خاورمیانه، در مناطقی مانند خوزستان ایران، چنان گرمایی پیش خواهد آمد که زندگی را بسیار دشوار خواهد کرد و موجب سیل میلیونی مهاجرین زیست‌بومی خواهد شد. بسیاری از صاحب‌نظران برآنند که روند گرمایش یک روند ساده‌ی خطی نخواهد بود بلکه در هر مرحله از تحول منفی جوی ممکن است شرایط شتاب‌گیری آن بیشتر فراهم شود. با هر درجه گرمتر شدن زمین شرایط برای حفظ فضای سبز کره‌ی زمین دشوارتر می‌شود، سطح یخ‌های موجود کمتر خواهد شد، تبخیر آب دریاها و اقیانوس‌ها بیشتر خواهد شد، میزان بارش کاستی خواهد گرفت، میزان گازافشانی‌های طبیعی بیشتر خواهد شد و بسیاری دگرگونی‌های دیگر. این تحولات می‌تواند باعث حوادث کاملاً پیش‌بینی نشده‌ای شود. مثلاً، در نتیجه‌ی خشک‌سالی و گرما و وزش‌ شدید بادها امکان پدید آمدن چنان لایه‌ای از گرد و غبار در آسمان وجود دارد که در برخی مناطق می‌تواند به میزان بسیار زیادی از رسیدن نور خورشید به زمین جلوگیری کرده و روزهای شب‌گونه پدید آورد.

در نتیجه‌ی افزایش گرما حیوانات در خشکسالی پایدار خواهند مرد، کشاورزی از کار‌خواهد افتاد و نظام جامعه فرو خواهد پاشید. پروفسور استرالیایی محیط زیست ویل استفان می‌گوید:
«اگر ما زمین را به سوی چنین تغییر درجه‌ی حرارتی بکشانیم به فاجعه خواهد انجامید. علائم به روشنی نشان میدهند که کره‌ی زمین بیمار است. اگر ما روش زندگی خودمان را تغییر ندهیم باید منتظر یکی از بدترین فاجعه‌های ده‌ها هزار سال اخیر شویم. بشریت اکنون بر سر یک دوراهی قرار گرفته است. این یک پیام نگران کننده نیست بلکه زنگ‌خطر فاجعه است که شنیده می‌شود»

بشر بیش از ۵۰ در صد کل سطح زمین را تغییر داده است. هرگز هیچ نوع موجودی اینگونه بر زمین تأثیر نگذاشته است که بشریت امروز. میزان دگرگونی‌هایی که انسان در دو سده‌ی اخیر در کره‌ی زمین پدید آورده است بیش از همه‌ی دگرگونی‌هایی است که انسان‌ها و حیوانات در تمام طول تاریخ پیش از آن ایجاد کرده‌اند. در سیر این تحول سال ۱۹۵۰ یک نقطه‌ی عطف است. از این سال رشد در همه‌ی زمینه‌ها شتاب بی‌مانندی گرفت. در نموداری که در پایان این نوشته آمده است منحنی سعودی رشد و تخریب با هم به نمایش گذاشته شده‌اند. کشورهای پیشرفته‌ی صنعتی دیگر جایی برای زباله‌های صنعتی خود ندارند. آنها دست به کار شده‌اند تا بقیه‌ی جهان را به زباله دانی تبدیل کنند. یکی از زباله‌دان‌های آنها در نیجریه است. هر ماه بیش از ۲۵۰۰ تن زباله‌ی وسایل الکترونیک از اروپا به آنجا حمل می شود. تنها مقدار بسیار کمی از این زباله باز مصرف می‌شود. بقیه همچون ماده‌ای بسیار سمی در طبیعت باقی می‌ماند. احتمالاً زمانی خواهد آمد که دولت‌های معظم شروع کنند به انتقال زباله، خصوصاً زباله‌ی اتمی به کره‌ی ماه. گویا ماه زیبای شاعران، سرنوشت محتوم‌اش این است که به زباله‌دانی کاپیتالیسم تبدیل شود!
یک نشانه‌ی مهم از دگرگونی جوی این است که شمار فاجعه‌های طبیعی طی ۲۰ سال گذشته دوبرابر شده است. گاه حوادث حیرت‌انگیزی روی می‌دهد. یک مثال از استرالیا. پته و اسمیت ناگهان خود را در طوفانی‌آتشین در محاصره دیدند. اسمیت میگوید:
- من صدا را بیاد می‌آورم. درست مثل آن بود که یک جمبو‌جت بالای سرم باشد. شعله‌های آتش سه برابر ساختمان‌های اطراف ما بودند.

یک تحول آشکار دیگر گرمای بی‌سابقه‌ی اسکاندیناوی است. کشورهای اسکاندیناوی که شمالی‌ترین کشورهای دنیا هستند و بخش شمالی آنها به قطب شمال وصل می‌شود امسال شاهد گرمایی بودند که از زمان کشف دماسنج تاکنون بی‌سابقه است. در کشور سوئد اکنون نزدیک به چهار ماه است که از برف و باران قابل محاسبه خبری نیست. هر روز هوا آفتابی و گرم است و این روزها با یک کت معمولی می‌توان در خیابان‌ها قدم زد بدون آن که احساس سرمای شدید به انسان دست دهد. پیشبینی هواشناسی این است که در گفته‌های آینده هوا باز هم گرمتر خواهد شد. متخصص هواشناسی، آقای پر هولم‌گرین در این باره می‌گوید: قطعاً این گرمی هوا در سوئد به تغییرات آب و هوایی کره‌ی زمین مربوط می‌شود. ما تعادل آب و هوایی کره‌ی زمین را به هم زده‌ایم. همه‌ی دگرگونی‌هایی که در هوای این ماه‌ها مشاهده میکنیم متأثر از وضعیت گلخانه‌ای پدید آمده است.

فروپاشی جامعه
بنابر نظر متخصص زیست‌بوم پروفسور استفان، در نتیجه‌ی دگرگونی‌های زیست‌بومی آینده جامعه‌ی بشری فرو‌خواهد پاشید و جهان صحنه‌ی جنگ و ستیز میان گروه‌های کوچکی خواهد شد که برای بقاء خود تلاش می‌کنند. کسانی که رمان قلعه‌ی مالویل را خوانده‌اند شاید دچار حیرت شوند که مغز نویسنده و هنرمند می‌تواند چنین از مغز سیاست‌گران جلو بیفتد. آنچه در رمان قلعه‌ی مالویل رخ می‌دهد تنها یک سناریوی معصومانه است از آنچه می‌تواند رخ دهد. همه‌ی پیش‌بینی‌های وحشتناک، از پیش‌بینی فاجعه‌ی اجتماعی در رمان ماشین زمان، نوشته‌ی هربرت جورج ولز، تا فاجعه‌نگری زیست‌بومی در رمان قلعه‌ی مالویل و فیلم شیطنت‌آمیز سیاره‌ی میمون‌ها، در برابر آن چه می‌تواند رخ دهد حرف‌های زیادی برای گفتن ندارند. یکی از پیامد‌های گرم شدن هوا و دگرگونی‌های اکو سیستم بهم خوردن توازن در توان بقاء موجودات مختلف است. از شگفتی‌ها این که موجودات تکامل‌یافته‌تر آسیب‌پذیرتر هستند و موجودات ساده‌تر، خصوصاً موجودات ذره‌بینی و حشرات، غالباً از توان بیشتری برای بقاء در شرایط دگرگونی‌های شدید اقلیمی برخوردارند. از هم اکنون دیده میشود که تحرکات جدیدی در جهان حشرات پدید آمده است. افزایش شدید پشه‌ی مالاریا در هند، افزایش شدید زنبور‌ها و کنه‌ها و مهاجم شدن زنبور‌ها در اروپا از این نمونه است.

چه باید کرد؟
آیا همه می‌دانیم که می‌توان هم خوب و سالم زندگی کرد و هم به سالم‌سازی محیط بیمار زیست یاری رساند؟
آیا شما هم می‌خواهید به عنوان یک فرد یا در چارچوب یک خانواده و گروه اجتماعی به حمایت از محیط‌زیست کاری انجام دهید؟
آیا ما ایرانیان نمی‌توانیم برای حمایت زندگی جنبش‌های نیرومندی راه بیاندازیم؟
اگر پاسخ شما مثبت است مسئول هستید که همین امروز اقدام کنید.
برای نجات محیط‌زیست هر روز فرصتی است که به هیچ‌وجه نباید از دست برود.
پیش‌نهادهای خود را به ما بدهید. رهنمود‌های خود را بنویسید. مردم را به دفاع از طبیعت زندگی ساز دعوت کنید.

-------------------------------------
پنج نمودار در جدول زیر به ترتیب از بالا به پایین عبارتند از:
۱- فاجعه‌های طبیعی
۲- ماهیگیری
۳- رهایش دی‌اکسید کربن
۴- انواع نابود شده‌ی موجودات
۵- خودروهای موتوری

به منحنی رشد از ۱۹۵۰ به بعد توجه شود.



Mon   13 11 2006   15:17

مصاحبه اختصاصی کميته بين المللی نجات با دکتر پرويز ورجاوند

درباره سد سيوند

دکتر پرويز ورجاوند باستانشناس و پژوهشگر برجسته ی ايرانی درباره سد سيوند

به شهادت فيلم‌های ويديوئی گرفته شده و نوارهای ضبط شده و بازتاب آن در نشريه‌های مختلف، آقايان متعهد شدند که تا زمانی که ما از نظر کارشناسی مشکلی را برای آبگيری اعلام نکنيم دست به آبگيری سد نخواهند زد حال اگر بار ديگر زمزمه آبگيری سد سيوند مطرح شده است مسئله‌ای است که مثل همه مسائل ديگر حاکی از آن است که حاکميت با تمام نيرو و به شدت از ديد کارشناسی فاصله میگيرد و به هيچ نظر، نقد، توصيه و هيچ تکليف علمی تن در نمی‌دهد.

مشکل ما در ايران عبارت از اين است که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنيتی بعنوان يک نيروی بازدارنده از هر گونه گردهمايی و برقراری جلسات در زمينه‌های فرهنگی در خارج از چارچوب دستگاه‌های وابسته به حاکميت بشدت جلوگيری می‌‌کنند. بنابراين تنها چاره اين است که در خارج از ايران اين چهره‌های ايرانی صاحب قدرت از نقطه نظر مالی و موقعيت فرهنگی همتی کنند و غيرتی بخرج بدهند و بتوانند کانون‌های پاسداری از ميراث فرهنگی ايران و پژوهش در زمينه تاريخ و فرهنگ ايران را بوجود بياورند

ميرصيافی: از آنجايی که شما اولين شخصيت سرشناس در داخل ايران بوديد که به طور علنی و رسمی به آبگيری سد سيوند اعتراض کرديد، ممکن است بفرماييد که چرا مسئولان و متوليان امر، عليرغم اشراف بر اين موضوع که در صورت آبگيری سد سيوند آثار باستانی دشت پاسارگاد آسيب خواهد ديد، بر انجام آبگيری سد اصرار دارند؟

دکتر ورجاوند: من بارها در مصاحبه‌های مختلف با رسانه‌های درونی از جمله سايتهای خبری و همچنين رسانه‌ها و تقريبا عمده راديو‌های شناخته شده به زبان فارسی در خارج از کشور به اين مسئله پرداختم و به اين موضوع اشاره کرده‌ام که در ايران و در شرايطی که بعد از انقلاب بسر می‌‌بريم، ذهنيت پاسداری از ميراث فرهنگی به معنی واقعی کلمه که در خور ارزش اين پديده‌ای که در دنيا امروز ذهن همه کشور‌ها را به دو جهت به خودش معطوف ساخته است، يکی از جهت نشان دادن پيشينه هويتی ايشان و ديگری از نقطه نظر اهميتی که در کار صنعت توريسم بر عهده دارد، در ايران در هيچ يک از اين دو بعد اين مسئله به معنای واقعی کلمه مورد قبول و پذيرش صاحبان قدرت نيست و بنابراين با وجود تمام تلاشهايی که شده و چندين کنفرانس که من در محيط‌های دانشگاهی داده‌ام و مصاحبه‌هايی که با ميراث خبر، ايسنا (خبرگزاری دانشجويان ايران) و ايلنا (خبرگزاری کار ايران) و ديگر سايتهای داخلی انجام داده‌ام و بخصوص بازتاب‌هايی که گفتگو‌های من با خارج از کشور داشته است شايد برای اولين بار بود که مقام‌های مسئول سازمان‌هايی که درگير اين پروژه هستند را مجبور کرد که در يک نشست گسترده در دانشگاه تهران حضور پيدا کنند و در کنار من بنشينند و توضيحاتی را که من می‌‌دهم و دلايل مخالفت خودم را که ابراز می‌‌کنم در واقع بتوانند پاسخ بدهند البته نه در جهت رد آن بلکه در جهت تصديق آن و بگويند که ما تا زمانی که شما معتقد هستيد که در اينجا کار بررسی و کاوش به سامان نرسيده است در هيچ شرايطی دست به آبگيری نمی‌زنيم و زمانی اين کار را انجام می‌‌دهيم که از نقطه نظر علمی، صاحب نظرانی که تابحال اين مسئله را پی جسته اند به اين نتيجه برسند که اين آبگيری نمی‌تواند لطمه‌های اساسی به آثار آن منطق وارد بکند. اين اولين بار بود که معاون وزارت نيرو، مدير منطقه‌ای آب استان فارس، معاونت سازمان ميراث فرهنگی، رئيس پژوهشگاه باستان شناسی سازمان ميراث فرهنگی، همه به آنجا آمدند و من اين بحث گسترده را مطرح کردم و چهره شناخته شده‌ای چون دکتر دادخواه، وکيل سرشناس ايرانی از طرف کانون وکلای مدافع حقوق بشر نيز از بعد حقوقی به مسئله حفظ ميراث فرهنگی در چارچوب حقوق بشر پرداختند و در آن جلسه به شهادت فيلم‌های ويديوئی گرفته شده و نوارهای ضبط شده و بازتاب آن در نشريه‌های مختلف، آقايان متعهد شدند که تا زمانی که ما از نظر کارشناسی مشکلی را برای آبگيری اعلام نکنيم دست به آبگيری سد نخواهند زد حال اگر بار ديگر زمزمه آبگيری سد سيوند مطرح شده است مسئله‌ای است که مثل همه مسائل ديگر حاکی از آن است که حاکميت با تمام نيرو و به شدت از ديد کارشناسی فاصله می‌‌گيرد و به هيچ نظر، نقد، توصيه و هيچ تکليف علمی تن در نمی‌دهد.

ميرصيافی: از زمان آشکار شدن اين قضيه تا بحال اقدامات گسترده‌ای از سوی نهاد‌های غير دولتی و شخصيت‌های گوناگون برای جلوگيری از تخريب آثار باستانی دشت پاسارگاد صورت گرفته است و "کميته بين المللی نجات دشت پاسارگاد" پيشاهنگ اين جريان‌های اعتراضی بوده است. آيا شما اقدامات انجام گرفته در اين زمينه را قابل قبول می‌‌دانيد؟ چه راهکار‌هايی را بــرای تقويت ایــن جريان پيشنهاد می‌‌کنيد؟

دکتر ورجاوند: ببينيد، متاسفانه ما در ايران و در شرايط کنونی از در اختيار داشتن امکانات خيلی طبيعی و عادی برای برپايی نشستها و فراخوان دادن برای حضور علاقمندان در جهت بحث و تحليل اين مسائل در تگنای شديدی هستيم به همين دليل است که در مورد مسئله ساختمان جهان نما و لطمه بنيادينی که اين بنا بر ميدان نقش جهان وارد کرده، من اين مسئله را برای اولين بار در يک مصاحبه مفصل با بی بی سی اعلام کردم و در پی آن گفتگو سبب شد که در درون و بيرون از کشور يک مجموعه موضع گيری‌هايی صورت بگيرد. در خارج از ايران به دليل امکانات گسترده رسانه‌ای اين کار می‌‌توانست در يک اندازه گسترده مطرح بشود ولی جز در يک يا دو مورد و همين تشکلی که نام برديد بويژه آقای دکتر نوری علا و خانم شکوه ميرزادگی که قضيه را پی جستند با کمال تاسف بايد گفت اين رسانه‌های به شدت پر شمار فارسی زبانی که در آنجا فعال هستند و می‌‌توانستند مسئله را به رسانه‌های بين المللی هم بکشانند، چنين همتی از کسی ديده نشد. بنابراين بازتاب مسئله به گونه‌ای که در خور آن مسئله بود و بعد در پی آن همين مسئله سد سيوند از نظر بازتاب جهانی آنطور که می‌‌بايست از سوی جريانها و رسانه‌هايی که می‌‌توانستند به راحتی در اين زمينه در خارج اقدام بکنند صورت نگرفت حتی جالب است که بدانيد با آگاهی بر اينکه در درون ايران با وجود همه مشکلات من اين مسئله را تعقيب می‌‌کنم به غير از دو سه مورد راديو‌های مختلف، اين رسانه‌های ديداری که می‌‌توانستند از طريق توضيحاتی همراه با سند‌های تصويری موضوع را بازتاب دهند، هيچ گونه آمادگی از خودشان نشان ندادند. بنابراين ما در درون ايران همچنان در محدوديت هستيم يعنی در درون ايران متاسفانه به دليل اينکه در ارگان‌های دانشگاهی حتی در ارگانهای دانشگاهی که در آنها رشته‌هايی مانند باستان شناسی، معماری و هنر وجود دارد از نقطه نظر کسانی که گرداننده و مديران اين ارگانها هستند؛ نه تنها شناختی از اين مسئله ندارند بلکه به هيچ عنوان آنرا به عنوان مسئله پر اهميت مورد توجه قرار نمی‌دهند و به دانشجويان امکان داده نمی‌شود تا کنفرانس‌هايی با شرکت صاحب نظران تشکيل دهند. هم اکنون برای کتيبه‌های گل نوشته تخت جمشيد که در اين چند ماه اخير مطالبی در مورد آنها مطرح شده، دو تا سه تشکل غير دولتی دانشجويی در تلاش هستند تا در يکی از تالارهای دانشگاهی و فرهنگسراها که همگی خالی هستند جلسه‌ای تشکيل دهند تا در آنجا من بتوانم اهميت اين کتيبه‌ها و ارزش معنوی آنها را از نقطه نظر پيشينه بسيار بسيار افتخار آفرينی که در جامعه ايران در زمينه نحوه برخورد با جامعه کارگری، متخصصان و هنر آفرين‌ها داشته، مورد بحث قرار بدهم ولی هنوز اين جوانها با تمام علاقه‌ای که به خرج می‌‌دهند و تلاشی که می‌‌کنند موفق نشده اند که يک تالاری را برای دو تا سه ساعت در اختيار بگيرند. يعنی دانشگاه‌ها، شهرداری و تمام دستگاههايی که امکاناتی در اختيار دارند برای آنکه بشود از آن امکانات در زمينه آکاهی دادن به مردم، نشان دادن فيلم، اسلايد، تصوير و نمايشگاه و سخنرانی در جهت تشويق جامعه به حفظ و نگهداری از ميراث فرهنگی و در جهت بازداشتن مسئولين از اقداماتی که می‌‌تواند لطمه به اين آثار بزند، هيچ يک آمادگی در اختيار گذاردن آن امکانات را ندارند. بنابراين من نه تنها آنچه را که تا کنون صورت گرفته است کافی نمی‌دانم بلکه به شدت ضعيف می‌‌بينم و معتقد هستم تا يک حرکت به شدت گسترده در درون و بيرون از ايران صورت نگيرد ما همه روزه شاهد اين خواهيم بود که به يک اثر لطمه بخورد. من جرات اين را دارم که بگويم تقريبا روزی در اين سرزمين نيست که يک اثر ارزشمند فرهنگی قبل از اسلام و بعد از اسلام ايران مورد تجاوز قرار نگيرد، در يک بافت قديمی آثاری را از هم ندرند، به يک مجموعه بنا لطمه وارد نکنند و يا بناهای بسيار شکوهمندی مانند مجموعه کم نظير کوه خواجه در نزديکی زابل را به امان خدا رها نکنند که بر اثر تابش آفتاب در تابستان‌ها و يا بارش‌های سيل آسای فصلی، امروز بيم آن می‌‌رود که اين بنا به نابودی کشانده شود. بنابراين برای نجات ميراث فرهنگی ايران نياز به يک همت بالايی است که ما در درون ايران افرادی که علاقه داشته باشند و همت اين کار را داشته باشند فراوان داريم ولی موانع بازدارنده از سوی حاکميت آنقدر گسترده است که امکان يک حرکت اثر بخش را در جامعه نمی‌دهد و آن انبوه هموطنانی که در فراسوی مرزها هستند و از امکانات گسترده مادی و آزادی کامل برای برپايی مراسم و طرح مسئله مهم حفظ ميراث فرهنگی در اختيار دارند و می‌‌توانند گام‌های بلندی را بردارند جز چند تنی بقيه را می‌‌توان گفت که در يک خواب بلند مدت به سر می‌‌برند و به تنها چيزی که توجه و عنايت ندارند اين است که در قبال حفظ ميراث فرهنگی مملکت بايد اقدامی کرد و ذهن جوامع مختلف در دنيا را به نحوه برخورد نامعقول حاکميت با اين آثار معطوف سازند.

ميرصيافی: ظواهر امر حکايت از آن دارد سازمان ميراث فرهنگی، متوليان پروژه‌های عمرانی را موظف کرده است که قبل از انجام هر پروژه‌ای از اين سازمان استعلام گرفته شود تا از وقوع مسائل شبيه به پروژه سد سيوند جلوگيری شود. پرسش من اين است که اين طرح سازمان ميراث فرهنگی تا چه ميزانی ضمانت اجرايی دارد؟ چرا مسئولان و متوليان چرا تا کنون به اين قضيه فکر نکرده بودند؟

دکتر ورجاوند: می‌‌دانيد که در بعد از انقلاب مسئوليت وزارت فرهنگ و هنر در دولت موقت بر عهده من قرار گرفت ولی به دليل اينکه جماعتی می‌‌دانستند من با تمام نيرو در مسير حفاظت از اين آثار تلاش خواهم کرد و نه تنها درباره اين آثار، بلکه ديگر آثار هنری، موزه‌ها و گسترش فعاليتهای و فضای باز فرهنگی گام بر خواهم داشت و خواهم کوشيد تا گشايش چشمگيری را برای فعاليتهای فرهنگی و هنری در ايران ساماندهی بکنم، با قدرتهايی که بصورت دولت سايه که می‌‌خواستند دولت موقت را در زير سلطه قرار بدهند در گير چالش شدند و سرانجام حتی قبل از اينکه عمر دولت موقت به پايان برسد ناگزير شدم برای توجه دادن به جامعه درباره تنگناهايی که می‌‌خواهند بر حرکتهای فرهنگی و هنری تحميل کنند از سمتی که داشتم استعفا بدهم و کنار بروم. مسئله اساسی اين بود که از اول، دستگاه حکومت پس از انقلاب تلاش فراوانی را انجام داد که عملا تلاش برای حفظ ميراث فرهنگی پديده مطبوعی نباشد يعنی به شمار زيادی از اين آقايان چه در کسوت روحانيت و چه غير روحانيت هر وقت سخن از آثار شکوهمندی مثل تخت جمشيد، پاسارگاد و مانند آن در ايران صورت می‌‌گرفت با بکار بردن کلمات من درآوردی طاغوتی و ياقوتی با آن برخورد می‌‌کردند و معتقد بودند که اينها نشانه‌های ساختارهايی است که ملت ايران بايد آن ساختارها را نفی بکند. مقاومت ملت ايران سبب شد که حاکميت در اين نگرش خود تغييراتی بدهد ولی در عمل هيچگاه برای دستگاهی که بنام وزارت فرهنگ و هنر بود و می‌‌توانست بعنوان يک وزارت خانه نقش قدرتمندی را ايفا بکند و می‌‌توانست عملکرد آن در مجلس مورد نقد قرار بگيرد، اهميتی قائل نبودند و ساختار آنرا تغيير دادند و از نظر ساختار اداری آنرا بصورت يک زير مجموعه در آوردند که در عمل کوچکترين قدرتی در جهت اعمال حاکميت درباره حفظ ميراث فرهنگی نداشته باشد. اين مسئله تداوم پيدا کرد تا زمانی که آمدند اين مسئله را بعنوان يک مجموعه پيوند يافته با جهانگردی از يکسو و سپس از با صنايع دستی پيوند دادند و تشکيلاتی را بوجود آوردند که اگر درست طراحی شده بود و يه يک وزارت خانه تبديل می‌‌شد، و مديرانی با تجربه، کارشناس و تحصيل کرده و با قدرت را در آن می‌‌گماردند قادر بر آن می‌‌گشت تا کارايی و توان مانور لازم را پيدا کنند ولی متاسفانه اين شرايط هيچ يک حاکم نشده است، بنابراين شهرداری‌ها، اوقاف، وزارت مسکن، وزارت صنايع در قالب ساختن شهرک‌های صنعتی و وزارت کشاورزی در قالب پروژه‌های گسترده کشاورزی، وزارت نيرو در قالب پروژه‌های سد سازی، وزارت را در قالب پروژه‌های راه سازی، يعنی عمده ارگانهای اين مملکت و وزارت خانه‌ها با اقتدار هر چه تمام تر بدون اينکه کوچکترين نظر خواهی را از کادر کارشناسی ميراث فرهنگی داشته باشند دست به اقدام می‌‌زنند و پس از اينکه وارد فعاليت می‌‌شوند و پروژه‌های خود را به مرحله اجرا می‌‌رسانند، در حين عمل که با برخی از آثار برخورد می‌‌شود و آنرا هم مردم اطلاع می‌‌دهند، آنها ناگزير می‌‌شوند در برخی موارد و نه هميشه بگونه‌ای اجازه دهند که سازمان ميراث فرهنگی در حوزه خود وارد عمل بشود. هم اکنون من دو جا را می‌‌توانم نام ببرم. يکی نيروگاه برق کازرون که در آنجا آقايان وقتی با بلدوزور کار می‌‌کردند، جوانان منطقه که من را می‌‌شناسند از طريق تماس تلفنی، نامه و ارسال عکس خبر از تخريب آثار باستانی دادند. با ديدن عکسها متوجه شدم که اين آثار متعلق به ساسانيان است که در بين آنها يک کتيبه با بيش از يک متر طول وجود دارد. من به دليل اينکه هنوز شماری از شاگردان سابقم که کارشناسان بسيار صميمی هستند و در سازمان ميراث فرهنگی مشغول به کار می‌‌باشند، با آنها تماس گرفتم و توانستند يک نفر را به آن منطقه بفرستند تا لا اقل آن کتيبه دوران ساسانی را به شيراز ببرند. هم اکنون در منطقه رامهرمز سدی است با نام "جرّه" که يک سد قوسی شکل متعلق به دوران ساسانی است که ارزش‌های بالايی را از لحاظ تکنيک سد سازی دوران باستانی ايران در بر دارد. در برابر آن سدی را دارند می‌‌سازند که اگر روزی اين سد را آبگيری کنند، اين سد ۱۷۰۰ ساله متلق به ساسانيان که در طول زمان هيچ چيزی نتوانسته در آن رخنه ايجاد کند بطور کامل در درياچه پشت سد غرق آب می‌‌شود. بنابراين موازين قانونی حکم می‌‌کند هر پروژه عمرانی که از اولين گام مطالعاتی، مسير يابی ومکان يابی همراه با کارشناسان باستان شناسی مورد بررسی قرار گيرد، ولی تا بحال يکبار هم نشده است که ارگانهای مختلف به اين مسئله تمکين کنند و بخواهند که چنين روندی انجام بگيرد و بنا براين هيچ قول و قراری پايدار نيست و به دليل اينکه از يک سو سازمان ميراث فرهنگی در عمل قدرت اعمال حاکميت در حوزه کاری خود را ندارد و از سوی ديگر با تغييراتی که در اين دولت بوجود آمده است و گروه پر شماری از کارشناسان با ارزش سازمان ميراث فرهنگی را برکنار، بازنشسته و يا پراکنده کرده اند و افراد نا آگاه با گستره علم باستان شناسی و حفظ ميراث فرهنگی بيشتر پست‌های کليدی را در اختيار گرفته اند، انتظاری نمی‌رود که آنها حداکثر در حد يک اعتراض ساده، مانند ارسال يک نامه در قبال لطمه به ميراث فرهنگی موضع قاطع و بازدارنده‌ای را اتخاذ کنند.

ميرصيافی: همانطور که می‌‌دانيد، پروژه احداث سد سيوند تنها طرح عمرانی نيست که در نهايت منجر به صدمه ديدن آثار باستانی خواهد شد. علاوه بر مواردی که شما نام برديد پروژه عبور مترو از منطقه چهار باغ اصفهان، ساخت پل روگذر در عرصه و حريم درجه يک شکارگاه خسرو پرويز در کرمانشاه، نمونه‌هايی ديگری از اين دست هستند. آيا وقوع چنين جرياناتی تصادفی و بدون نيت خاص و تنها به دليل عدم آگاهی است يا سوء نيتی در کار است؟

دکتر ورجاوند: من فکر ميکنم در پاسخ‌های گذشته به اين مسئله به گونه‌ای اشاره کردم. دستگاهی که مسئوليت پاسداری از ميراث فرهنگی ايران را بر عهده دارد، جز تعدادی از اعضای کادر اين سازمان که بايد به امور اداری و مالی بپردازند، تمامی افرادی که در اين سازمان کار می‌‌کنند بايد باستان شناسانی باشند که اگر می‌‌خواهند به عنوان مدير در آنجا کار کنند حداقل بايد دوره کارشناسی ارشد را گذرانده باشند و بهتر اينکه دوره دکتری خود را گذرانده باشند و افزون بر داشتن چنين مدرکی توانسته باشند در حدود سه تا پنج سال در کارهای اجرايی تجربه اندوخته باشند و يا مهندسان معماری که دارای مدرک تخصصی مرمت بافت و بناهای تاريخی باشند که ما برای اين کار در قبل از انقلاب آمديم دو دوره تکميلی برای باستان شناسان و مهندسان معمار تشکيل داديم که بانی آن من بودم و اين افراد يک دوره فشرده و سنگين يک ساله را گذراندند که می‌‌شود گفت معتبر ترين کارشناسان و معمارانی که طی ساليان دراز توانستند بار سازمان ميراث را به دوش بکشند و هنوز چند تنی از آنان به گونه‌ای در اين سازمان باقی مانده اند، نشان دادند که به اعتبار توانمندی هايشان قادر هستند در حوزه مديريتی خودشان نسبت به اقدامات ديگر سازمانها پيشی بگيرند. سالها فرياد زديم که بايد برای تمام اين مناطق، که اکنون من و شما از آنها ياد ميکنيم، نقشه‌های باستان شناسی دورانهای مختلف بايد مشخص بشود تپه‌های پيش از تاريخ بايد روشن باشد، حريم آنها بايد معين باشد، موقعيت بافت‌هايی که بايد مورد محافظت قرار بگيرند در نقشه تثبيت شود و هيچ ارگان و قدرتی حق اين را نداشته باشد که در آنجا خشت روی خشت بگذارد مگر اينکه پروژه عمرانی در چارچوب يک کميته کارشناسی با نظر مثبت باستان شناسان و معماران متخصص مورد تائيد قرار بگيرد. بنابراين در شرايطی که سازمان ميراث فرهنگی از زمانی که شکل گرفته است بطور مداوم در شرايط افت و خير قرار گرفته است و هيچگاه تلاش نشده است که يک مديری در آنجا به کار گمارده شود که از يکشناخت و جامعيتی برخوردار باشد. در يک زمانی يک مديری را به سازمان ميراث فرهنگی آوزدند که دارای يک ذهنيت هنری بود که مهندس معمار هم بود و ابراز علاقه‌ای هم به مسائل باستان شناسی و مرمت آثار می‌‌کرد، ولی امکانات محدودی را در اختيارش گذاشتند بعد هم اين شخص را به همراه مجموعه‌ای از افراد خبره و سابقه دار سازمان ميراث فرهنگی در جريان تغييرات پوپولسيتی دولت اخير از کار برکنار کردند و مديرانی را از اينجا و آنجا به جای ايشان گماردند. بنابراين مسئله اين است که تا شما يک سازمان قدرتمند را برای اين مسئله بوجود نياوريد و اين سازمان نتواند دستگاه‌های مديريتی خودش را در استانهای مختلف به گونه مطلوب مستقر کند، تا نقشه‌های معين تهيه نشود و تا زمانی که اين مسئله با توجه به اين تجاوز‌های پی در پی که صورت می‌‌گيرد در قالب يک قانون خيلی محکم، مجدد به تصويب مجلس نرسد و مجازات‌های سنگينی را برای کسانی که دست به اين ويران گری‌ها می‌‌زنند، در نظر نگيرند، باز هم شاهد افتضاحات ديگری نيز خواهيم بود، نظير کاری که شهرداری اصفهان در مورد حمام خسرو آقا انجام داد و اين حمام را از بن برانداخت يا با روابط خاصی مقامات استان اجازه دادند که برج جهان نما ساخته شود و الان هم با قلدری تمام در مقابل تمام افراد و سازمانها از جمله يونسکو ايستاده اند تا تخريب لازم را در بخش ارتفاعی ساختمان انجام ندهند. در مورد همين متروی اصفهان و در همان زمانی که مسئله جهان نما مطرح بود، به دليل اينکه شهردار و استاندار اصفهان يک ذهنيت مثبتی در مورد اين مسئله داشتند از من دعوت بعمل آوردند و من به آنجا به عنوان حکم رفتم و در آنجا در مورد کاستن از ارتفاع برج جهان نما با توضيحات مفصلی که برای مجريان دادم، نظر من پذيرفته شد و هم در مورد مسير مترو به جای آنکه از زير چهارباغ بگذرد قرار شد از خيابان شمس آبادی بگذرد بدون اينکه از نقطه نظر فنی و مالی تفاوتی را بوجود بياورد و توضيح دادم که چرا مترو نبايد از زير خيابان چهار باغ عبور بکند و ما بايد در آينده نزديک اين شانس را داشته باشيم که در ضلع غربی چهار باغ دست به کاوش‌هايی بزنيم که آثار باستانی مربوط به دوران صفوی را بيرون بياوريم، بنابراين وقتی شما متروی اصفهان را از زير چهارباغ عبور می‌‌دهيد، تمام برنامه‌های جانبی قضيه را از بين می‌‌بريد و ديگر اينکه ما بايد در مسير چهار باغ در جهتی حرکت بکنيم که در آينده بتوانيم به احتمال چهار باغ را با تمهيداتی که در پيش خواهيم گرفت، از حالت سواره رو، دست کم بخش بين زاينده رود و دروازه دولت را خارج کرده و از ترافيک دور بکنيم و وسايل نقليه خاص مانند نوعی خاص از تراموا را در آنجا بکار بگيريم و آنجا را بعنوان يک منطقه توريستی که از نظر وسايل حمل و نقل دارای ويژگی‌های خاصی مانند کالسکه‌های قديمی و غيره باشد معرفی کنيم. درست در همين موقع می‌‌بينيم که آقايان مرکز غنی سازی اورانيوم را در کنار شهر اصفهان برپا می‌‌کنند که اگر يک زمانی با اين زمزمه‌هايی که وجود دارد قرار شود تهاجمی به اين مراکز اتمی ايران بشود آنوقت ما به دست خودمان شرايطی را بوجود می‌‌آوريم که شهری مانند اصفهان را که شما به زحمت می‌‌توانيد مشابه آنرا در دنيا بيابيد در معرض سهمگين ترين خطر ويرانگری قرار می‌‌دهيم. بنابراين مجموعه اين مسائل حکايت از اين دارد که در اين تصميم گيری‌ها نه خرد واقعی و نه شناخت علمی دخالت دارد و نه اصلا اعتقادی به حفظ ميراث فرهنگی در گروهی از صاحبان قدرت وجود دارد. بنابراين ميراث فرهنگی در ايران ستم رسيده ترين بخش از جامعه ايران است. اين همه در حالی است که حفظ ميراث‌های فرهنگی در بازتاب دادن ارزش هويت‌های ایــرانی در دوران‌های مختلف، می‌‌تواند نسل جوان ايران را به دستاوردهای ارزشمند نياکان خويش آگاهی بدهد و آنها را در جهت پاسداری از کل اين ميراث تشويق بکند و فضايی را بوجود بياورد که ملت ايران بتواند از اين آثار باقی مانده از ميراث‌های ارزشمند گذشته اش در بعد تعالی بخشيدن و پويا ساختن فرهنگ خود از يک سو و در بعد ايجاد همبستگی و وحدت ملی از سوی ديگر بهره‌های کلان ببرد. و بالاخره از ياد نبريم که اگر قرار شود روزی کار جهانگردی در ايران رونق بگيرد و به آسانی بتوانيم درآمد اين صنعت را جايگزين فروش نفت خام کنيم، بيش از هر چيز عامل جذب جهانگردان همين ميراث‌های فرهنگی و باقی مانده و باقی مانده بافت‌های قديمی شهر‌ها و روستاهای کهن اين سرزمين هستند.

ميرصيافی: يکی از دلايلی که ما تا کنون نتوانسته ايم به نتيجه مطلوب برسيم اين بوده است که اعتراضات و اقدامات فراوان ما فاقد يک سازماندهی مطلوب بوده است. بعنوان آخرين پرسش می‌‌خواهم بدانم که به نظر شما سازمان‌های غير دولتی درگير اين جريان، کارشناسان خبره و در کل مردم ايران به چه صورتی می‌‌توانند پيام روشن، صريح و جامعی را برای مسئولان و دولتمردان ارسال کنند که ديگر نه از اين اتفاقات رخ بدهد و نه حتی فکر آن به سر کسی بزند؟

دکتر ورجاوند: اين مطلب را بارها گفته‌ام. ما تا نتوانيم يک انجمن قدرتمند در کشور بوجود بياوريم که اين انجمن قدرتمند از موقعيت‌ها و امکانات مناسب برخوردار باشد کار به جايی نخواهد رسيد. عمده مسئله عبارت از اين است که ساليان دراز من در صدد ايجاد انجمن گسترده‌ای با نام انجمن پژوهش و پاسداری از ميراث فرهنگی ايران و کوشش برای بازشناسی ارزشهای تمدن و فرهنگ و تاريخ ايران بوده‌ام ولی با ضوابطی که در دستگاه‌های اطلاعاتی و امنيتی اين مملکت وجود دارد امکان ايجاد چنين مجموعه‌ای که بتواند مکان داشته باشد، سالن داشته باشد و دارای نشريه باشد و بتواند با برگزاری کنفرانس‌های تخصصی، نيمه تخصصی و عمومی بتواند نظر مردم را جلب کند و بتواند روی اين مسائل به گونه‌ای معقول مانور بکند و اهميت اين مسئله را برای جامعه بازتاب بدهد، را از ما گرفته اند و نتوانسته ايم راه به جايی ببريم. حتی در وضع موجود که چند سازمان غير دولتی فرهنگی در تهران و ديگر شهرستانها وجود دارد آنقدر اينها در زير تنگنا قرار دارند که حتی از سخنرانی کردن افرادی مانند من که به هر حال مورد توجه نسل جوان هستيم و شناخت و آگاهی ما را نسبت به اين مسائل می‌‌دانند به شدت ممانعت می‌‌شود. بنابراين من در وضع موجود شرايط مناسبی را برای ايجاد يک کانون قدرتمندی که بتواند با نيرومندی به ميدان بيايد نمی‌بينم. همين سه ماه پيش قرار بر اين بود که در اصفهان برای مسئله مترو و عمارت جهان نما، يک نشست چند صد نفره در يک تالاری سامان داده بشود و از من هم دعوت شده بود که برای ايراد سخنرانی در آنجا حضور پيدا کنم ولی تنها دو روز مانده به اجرای اين برنامه، همه چيز را بر هم زدند. حتی در حال حاضر در يکی از شهرهای اقماری کوچک اصفهان بنام گز، يکی از شخصيت‌های شناخته شده فرهنگی ايران به نام آقای اديب برومند می‌‌خواستند بزرگداشت دو شاعر قرن هفتم و هشتم را برپا کنند که اجازه اين کار را به ايشان ندادند. بنابراين مشکل ما در ايران عبارت از اين است که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنيتی بعنوان يک نيروی بازدارنده از هر گونه گردهمايی و برقراری جلسات در زمينه‌های فرهنگی در خارج از چارچوب دستگاه‌های وابسته به حاکميت بشدت جلوگيری می‌‌کنند. بنابراين تنها چاره اين است که در خارج از ايران اين چهره‌های ايرانی صاحب قدرت از نقطه نظر مالی و موقعيت فرهنگی همتی کنند و غيرتی بخرج بدهند و بتوانند کانون‌های پاسداری از ميراث فرهنگی ايران و پژوهش در زمينه تاريخ و فرهنگ ايران را بوجود بياورند و به اين ترتيب با توجه به رسانه‌هايی که امروزه ديگر دسترسی به آنها در سراسر ايران به نسبت کار آسانی است، بتوانند برنامه‌های سنگينی را ساماندهی بکنند و آنرا منعکس بکنند و بگونه‌ای مستمر در طول هفته هر ويرانی را که در هر بخشی از ميراث فرهنگی ايران صورت ميگيرد بتوانند سريع بازتاب بدهند و بدين ترتيب بپذيرند که در کنار برخی اقدامات سياسی، يک ملتی با ويژگی‌های ملت ايران اگر نتواند در بعد مسائل فرهنگی و تاريخی به يک خودشناسی آگاهانه دسترسی پيدا کند و هويت درخشان گذشته اش را چنان که بايد نشناسد و از نمود‌های اين هويت نتواند پاسداری کند بدون تــردیــد در زمينه ايجاد تحولات سياسی در جامعه ایــران توفيق چندانی نصيب کسی نخواهد شد.

ميرصيافی: سپاسگزارم


Thu   09 11 2006   21:09

آمریکا و چین، بزرگترین ویرانگران محیط‌زیست

کانون سبزهای ایران

کانون سبزهای ایران
کنفرانس محیط‌زیست سازمان ملل متحد در نایروبی

برابر گزارش‌های ارائه شده به کنفرانس محیط‌زیست سازمان ملل متحد در نایروبی یک چهارم مجموع گازهای گلخانه‌ای جهان توسط آمریکا روانه‌ی جو می‌شود. افتخار کسب مدال نقره در مسابقه‌ی اهریمنی نابود‌سازی محیط‌زیست بهره‌ی رفقای چینی شده است، که با شعار «گربه باید موش بگیرد» صاف و ساده به خاطر سود به گرفتن جان جهان مشغول شده‌اند. چینی‌ها به خاطر تولید کالاهایی که از راه استثمار شدید انسانی به صورت جنون‌آسا ارزان می‌فروشند چند برابر همکاران سوداگر خود در اروپا گازهای مسموم روانه‌ی فضا می‌کنند.
آقای بوش، کسی که اگر قانون و قدرتی جهانی وجود می‌داشت باید به خاطر ارتکاب جرم علیه محیط‌زیست به دادگاه کشیده می‌شد، در سال ۲۰۰۱ آمریکا را از جمع امضاء کنندگان پیمان کیوتو هم بیرون کشید و هر نوع محدودیتی را بر اگزوست‌ صنعت آمریکا از میان برداشت. این در حالی است که قرارداد کیوتو تنها خواستار کاهش پنج در صدی در گازافشانی تا سال ۲۱۰ شده است. اکنون روشن شده است که پیمان کیوتو یک مسکن ضعیف بیشتر نیست و اگر یک کاهش پنجاه درصدی طی کمتر از پنج سال صورت نگیرد کار از کار خواهد گذشت.
حال که تکلیف مدال طلا و نقره معلوم شد جستجو کنیم و ببینیم که گیرنده‌ی مدال برنز چه کسی است. کشورهای اسلامی در هر عرصه‌ای عقب باشند در عرصه‌ی گازافشانی جای خود را کسب کرده‌اند. از آنجایی که مصرف نفت و مشتقات آن منبع اصلی تولید گاز‌های گلخانه‌ای است، از آنجا که کشورهای عمده‌ی صادر کننده‌ی نفت از زمینه‌سازان بزرگ این گازافشانی هستند، داوران محیط زیست، اگر پا را از دایره‌ی عدالت بیرون نگذارند باید مدال برنز را مشترکاً تقدیم جهان نفت‌خیز کنند. این کشورها با عرضه‌ی بسیار ارزان نفت و مشتقات آن به بازارهای بومی، با آتش زدن صدها لوله‌ی گاز که به طور شبانه روزی دی‌اکسید کربن به جو میفرستند، با عرضه‌ی بسیار ارزان نفت به بازارهای جهانی و رقابت شدید برای فروش بیشتر، یکی از عوامل بزرگ ویرانگر محیط‌زیست هستند. کافی است محاسبه کنیم از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۸۰، یعنی طی ۷۰ سال، به طور متوسط حدود ۵۰۰ شعله‌ی عظیم آتش در کنار کارخانه‌های بهره‌برداری و چاه‌های نفت و گاز خاورمیانه مشغول مسموم کردن جو زمین بوده است. با پانزده تا ۲۰ شعله از این ۵۰۰ شعله همه‌ی آسمان خوزستان سرخ و روشن شده بود. دهانه‌ی هر لوله‌ی آتش‌زا حدود ۲۰ سانت بود و فشار گاز و نفت در این لوله‌ها چنان بود که میتوانست تا ارتفاع صد متر به آسمان فوران کند. لایه‌ای از دود سیاه همواره آسمان مناطق نفتخیز را فرو پوشانده بود.
میزان گازافشانی ناشی از منفجر کردن و آتش زدن چاه‌های نفت در سه جنگ ایران و عراق، عراق و کویت و آمریکا و عراق به تنهایی به اندازه‌ی یک دهه گازافشانی مجموع کشورهای نفتخیز خاورمیانه بوده است. چنین جنایاتی همواره از چشم ناظران دولت‌های بوش و صدام نهان مانده است. صدام اکنون به خاطر همه‌چیز محاکمه میشود مگر به خاطر جنایت علیه محیط‌زیست، جنایتی که در آن او یک همپرونده‌ی بسیار متمدن به نام بوش دارد.
دولت ایران و همه‌ی برنامه‌ریزان سیاسی در قدرت و در اپوزیسیون، چنانچه به موقعیت ایران ۷۰ میلیونی صادر کننده‌ی نفت و گاز در تولید گازهای گلخانه‌ای توجه کنند متوجه خواهند شد که چرا باید در برنامه‌ی سیاسی و اقتصادی خود به سود حفظ محیط تغییراتی جدی بدهند. تمامی برنامه‌هایی که به حساب فروش نفت و تکیه بر صنعت کلاسیک در فکر رشد دادن کشور هستند سترون خواهند ماند. گسترش صنایع بدون در نظر گرفتن رابطه‌ی صنعت با محیط‌زیست خانه‌سازی در مسیر سیل است.


توصيه‌های كانون سبزهای‌ايران: بیاری زندگی بشتابیم



Wed   08 11 2006   8:04

بیاری زندگی بشتابیم

کانون سبزهای ایران

sabzha@gmail.com

محیط زیست و به تبع آن همه‌ی زندگی در خطری هولناک قرار گرفته است. دیگر صحبت بر سر وقوع یک فاجعه در آینده‌ی دور نیست، فاجعه شروع شده است. همه‌ی بررسی‌ها نشان می‌دهد که گرمای زمین به اندازه‌ی بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و بر شتاب این گرمایش بسیار افزوده شده است. بخش عظیمی از یخ‌های قطبی آب شده و سرعت ذوب همچنان بالا می‌رود، تا جایی که برخی فکر می‌کنند ظرف یک دهه تمام خاک قطب خود را نشان خواهد داد. سطح آب‌ها به سرعت بالا می‌آید. تنها در یک تا دو دهه‌ی دیگر بسیاری از شهر‌ها و بخش‌های ساحلی کشور‌ها به زیر آب میرود. توفان‌های عظیم، خشک‌سالی‌های پردوام، گرمای سوزان غیر‌قابل تحمل، کاهش سریع سطح قابل کشت کره‌ی زمین، از بین رفتن بخش عمده‌ی فضای سبز، از بین رفتن سریع ماهی‌های دریاها و اقیانوس‌ها، از بین رفتن بسیاری از انواع موجودات زنده و کاهش انواع به میزان ۵۰ در صد در ۴۰ سال آینده، افزایش شدید انواعی از حشرات و گسترش محیط فعالیت آنها و خطرهای جدید ناشی از مغلوب شدن انسان در تنازع زیستی، آغاز روندهای کاملاً غیرقابل پیش‌بینی در تغییرات جوی و امکان پدید آمدن شرایط مرگبار ناگهانی در ظرف زمانی اندک، اینها همه نمونه‌های از روند فاجعه‌بار ویرانی محیط زیست توسط جامعه‌ی صنعتی- فسیلی است. غلبه‌ی خودکامگی و خودسری در همه‌ی رشته‌های مهم اقتصادی که اکنون زیر علم بازار آزاد و روبنای آن لیبرالیسم لگام‌گسیخته پیش می‌رود کار را به مرحله‌ی فلج اراده و خرد انسانی در تأثیر گذاری بر روندهای عمده‌ی اجتماعی کشانده است. آنجایی که محل تمرکز قدرت سیاسی، اقتصادی و علمی جهان است ویرانگرانه‌ترین تبهکاری‌ها علیه محیط‌زیست در جریان است. اکنون بخش عمده‌ی سرمایه‌ی جهانی سود خود را از راه ضد بشری و نابخردانه‌‌ی مصرف امکانات زیست‌محیطی به دست می‌آورد. این هوا و آب و خاک کره‌ی زمین است که به سود و سرمایه تبدیل می‌شود. این اکسیژن زندگی‌ساز ‌زمین است که نابود می‌شود تا جنرال موتور و بنز و تویوتا و ولوو با اگزوست‌های قطور ماشین‌های خود مشتریان مصرف‌زده‌ را به خرید بیشتر جلب کنند. صنایع نظامی آمریکا و روسیه و چین ، جنگ‌های تبه‌کارانه، رشد اقتصادی سیاه و سرسام‌آور چین و هند و ده‌ها کشور دیگر، کارخانه‌های عظیم اتومبیل سازی آمریکا، ژاپن، اروپا و غیره، تولید سالیانه‌ی صدها میلیون اگزوست برای روانه کردن دود و سم به داخل این باریکه‌ی چند هزار متری هوای کره‌ی زمین، همه و همه فاجعه را به این کره‌ی خاکی نزدیک و نزدیک‌تر کرده است. اگر همین امروز شروع نکنیم فردا را نمی‌توانیم نجات دهیم. اگر همین امروز شروع نکنیم آینده‌ی فرزندان ما در خطر بزرگترین مصیبت تاریخ قرار خواهد گرفت. بحران زیست‌بومی به بحران اقتصادی و بحران اقتصادی به بحران اجتماعی - سیاسی و به جنگ بقاء میان جوامع خواهد انجامید.
جای درنگ نیست. هر کشوری باید به سهم خود مسؤلیت بر عهده بگیرد. همه‌ی تشکل‌های سیاسی و صنفی، همه‌ی روشنفکران و فرهنگ‌سازان جامعه، همه‌ی دارندگان قدرت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، همه‌ی مردم، باید به صورت فراگروهی و فراخودی برای محیط‌زیست کاری کنند و برای محیط زیست همکاری کنند. همه باید بدانند که مبارزه در راه حفظ و بهسازی محیط زیست یک مبارزه‌ی لوکس و مربوط به کشورهای پیشرفته نیست. این لحاف قطور دودی که روی زمین پهن شده و مدام ضخیم‌تر می‌شود می‌تواند در آینده دمای زمین را آن‌چنان بالا ببرد که همه‌ی زیستمندان تکامل‌یافته در نتیجه‌ی آن نابود شوند. همه باید بدانند که آفریقا و استرالیا و آسیا در کانون فاجعه قرار دارند و پیش از دیگر مناطق در کام بحران‌زیست محیطی فرو خواهند رفت.

حزب‌ها و سازمانهای سیاسی ایران!
در این لحظه‌های هولناک باز شدن چشم‌ها به روی فاجعه‌های محیط‌زیستی جای آن دارد که زمانی را به محیط‌زیست اختصاص دهید و نیروی خود را صرف آگاه کردن مردم از مسایل زیست‌محیطی کنید. برنامه‌های سیاسی و اقتصادی خود را بازبینی کنید و برای مقابله با بحران محیط‌زیست تجدید برنامه کنید. بیائید با یکدیگر به چاره‌اندیشی بپردازید. آیا ممکن نیست در این شرایط خطیر سال آینده‌ را سال محیط‌زیست اعلام کنید؟
روزنامه نگاران، گردانندگان نشریات و سایت‌های اینترنتی، گردانندگان رادیوها و تلویزیون‌ها، گردانندگان وبلاگ‌ها!
مسأله‌ی محیط‌زیست را در رأس فعالیت‌های آگاه‌گرانه‌ی خود قرار دهید. از بحران محیط زیست بیشتر بنویسید. برای مقابله با این بحران بیشتر بکوشید. شما فرهنگ‌سازی میکنید. فرهنگ را بر پایه‌ی حرمت و حراست محیط‌زیست بسازید. پیشا‌پیش مردم خود به حرکت درآیید و برای مقابله با فاجعه‌ اقدام کنید.

رهبران دینی و مؤمنین!
به این همه ستیز‌ها آتش‌بسی دهید. ظرفیت‌های دینی و اعتقادی خود را در دفاع از محیط زیست به کار بگیرید. بر ممبر‌ها و در مسجدها و عبادت‌گاه‌ها ضرورت تلاش برای بهسازی محیط‌زیست را طرح و تبلیغ کنید. همه‌ی دین‌های بزرگ درس‌هایی در زمینه‌ی دفاع از زندگی صرفه‌جویانه و به دور از اسراف و تجمل دارند. این آموزش‌های دینی اکنون می‌تواند رهنمودی بزرگ برای هدایت مؤمنین به سوی یک زندگی منطبق‌تر با محیط‌زیست باشد. هر کسی هر روز باید کاری به سود بهسازی هوا و خاک و آب انجام دهد. اکنون روزه‌ی استفاده از خودرو شخصی، روزه‌ی مصرف پلاستیک و نفت و گاز و بنزین، روزه‌ی پرهیز از رهاکردن دودهای مسموم کننده در هوا، باید از واجبات زندگی روزمره‌ی مردم باشد. پاکیزه نگهداشتن خاک و آب و هوا عبادت است.

دولت بزرگترین وظیفه را در امر تهیه و پیشبرد برنامه‌هایی به سود بازسازی محیط زیست دارد. این در حالی است که رئیس دولت ایران، بر خلاف نیازهای حیاتی جامعه، به جای برنامه ریزی برای کنترل جمعیت، فرزندزایی بیشتر را تشویق می‌کند. چنین نظریاتی بسیار ناسنجیده است. کنترل جمعیت یکی از بنیادی‌ترین نیازهای بشریت برای نجات خود از فاجعه‌ی زیست محیطی است.

● کنترل جمعیت،
● پایین آوردن میزان مصرف نفت و مشتقات آن،
● برنامه‌ریزی برای دستیابی به منابع انرژی آلترناتیو،
● گران کردن نفت و کاهش دادن میزان صادرات نفتی، کم کردن در صد نفت خام در ترکیب صادرات نفتی،
● جایگزین کردن صنایع کهنه و کثیف با صنایع مدرن و کمتر زیانبار،
● گستردن شبکه‌ی عمومی برقی و بیو گازی حمل و نقل،
● کم کردن سریع استفاده از خودروهای شخصی،
● افزایش امکانات حمل و نقل ارزان عمومی و تشویق شهروندان به استفاده از این خدمات،
● منع ورود خودروهای شخصی به مراکز شهرها،
● حفاظت از جنگل‌ها و گستردن فضای سبز کشور،
● جایگزین کردن مواد غیرپلاستیکی به جای پلاستیک در همه‌ی بسته‌بندی‌های کالاها،
● جمع کردن ماشین‌های کهنه و دودزا،
● بهسازی سیستم ترافیک،
● خاموش کردن اجباری موتورها به هنگام ایست و پشت چراغ قرمز‌ها،
● تعیین میزان سرانه‌ی مصرف آب و جرم شمردن مصرف بیش از سهم،
● تقسیم زمین‌های بایر بی‌صاحب و بیابانها بین مردم طبق برنامه و با هدف ایجاد فضای سبز از راه همکاری همگانی،
● تعیین وظایف زیستبومی برای همه‌ی رده‌های شغلی،

این‌ها از جمله‌ی کارهایی است که دولت باید برای آن برنامه‌ریزی کند.
در پیام‌های دیگری که کانون سبزهای ایران خواهد داد تلاش خواهد شد تا مردم به انجام اقدامات مشخص برای حفاظت از محیطزیست دعوت شوند.


Thu   05 10 2006   14:03

آخرين تير خلا‌ص بر پيکر نخستين منطقه حفاظت شده جهان شليک شد

عبور خط لوله نفت از داخل پارک ملی سرخه حصار

مژگان جمشيدی/اعتماد ملی

پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۵
سرانجام همانگونه که انتظار می‌رفت، سازمان حفاظت محيط زيست مجوز عبور "خط لوله نفت ری - قوچک" از داخل پارک ملی سرخه حصار را صادر کرد. موافقت سازمان محيط زيست با عبور خط لوله نفت ری - قوچک از داخل پارک ملی سرخه حصار توسط شرکت ملی نفت ايران در حالی صورت می‌گيرد که مطابق با ماده ۸ آيين نامه اجرايی قانون حفاظت و بهسازی محيط زيست، هر عملی که موجب از بين رفتن رستنی‌ها و تخريب اکوسيستم شود (حتی در حد تعليف احشام و قطع اشجار و بوته کنی) در پارک‌های ملی ممنوع اعلام شده است.

از سوی ديگر مطابق با ماده ۱۲ قانون شکار و صيد کسانی که به هر طريقی موجبات تخريب پارک‌های ملی را فراهم کنند می‌بايست به مجازات حبس از سه ماه تا سه سال و يا جزای نقدی محکوم شوند. با اين وجود و علی‌رغم صراحت قانون در قبال منع هرگونه تغيير کاربری در داخل پارک‌های ملی، سازمان حفاظت محيط زيست ۳ ماه قبل با عبور اين خط لوله از داخل پارک ملی سرخه حصار موافقت کرده است. يک منبع مطلع در سازمان حفاظت محيط زيست به اعتماد ملی گفت: سازمان محيط زيست در ابتدا با اين کار مخالفت کرد اما بعدا انجام اين پروژه را منوط به ارائه گزارش ارزيابی زيست محيطی اعلام کرد که متاسفانه بود و نبود گزارش ارزيابی زيست محيطی چندان توفيری به حال پارک ملی سرخه حصار نداشت. ‌

به گفته وی، گزارش ارزيابی زيست محيطی اين پروژه که توسط شرکت ارزيابان محيط انجام شده در کميته ارزيابی سازمان محيط زيست مورد پذيرش قرار گرفته است در حاليکه اشکالات بسياری به آن وارد است. به موجب اين طرح قرار است <خط لوله نفت ری - قوچک> که پيشتر از داخل شهر تهران عبور می‌کرده (اما گفته می‌شود که به دليل آسيب ديدگی و نشتی نياز به بازسازی و ترميم دارد) هم اکنون قرار است از راحت‌ترين گزينه ممکن يعنی پارک ملی سرخه حصار عبور کند. طول اين خط لوله ۴۳ کيلومتر و ۷۷۸ متر برآورد شده است که از انبار نفت ری شروع شده و تا ۴۴۵ کيلومتر به موازات خط لوله ری - ساری پيش می‌رود و سپس وارد ده عسگرآباد می‌شود. خط لوله نفت ری - قوچک با عبور از داخل منطقه حفاظت شده جاجرود (که طول آن حدود ۳ کيلومتر برآورد شده است) سرانجام وارد اصلی‌ترين نقطه يعنی پارک ملی سرخه حصار می‌شود و با عبور از زون حفاظتی، هسته مرکزی و نقاط پيرامونی پارک ملی از شمال پارک خارج می‌شود و مسيرخود را به سمت گردنه قوچک تهران ادامه می‌دهد. بدين ترتيب طبق برآورد کارشناسان از مجموع ۴۳ کيلومتر طول خط مسير لوله، حدود ۲۰ کيلومتر آن می‌بايست از داخل پارک ملی سرخه حصار عبور کند که خسارات هنگفتی بر پيکره قديمی‌ترين منطقه حفاظت شده ايران و جهان وارد خواهد ساخت.

قديمی‌ترين منطقه حفاظت شده دنيا
پارک ملی سرخه حصار قديمی‌ترين منطقه حفاظت شده ايران و دنيا محسوب می‌شود که از ۲۰۰ سال قبل به عنوان قرق اختصاصی قاجار تحت حفاظت قرار داشت. اما در سال ۱۳۵۸ به موجب لايحه قانونی مورخ ۵۸۸۱۱۱۱۳ شورايعالی انقلاب در اختيار سازمان حفاظت محيط زيست قرارگرفت و بعداز آن با مصوبه شماره ۹۱ شورايعالی محيط زيست در سال ۶۱ که به رياست ميرحسين موسوی نخست وزير وقت برگزار شده بود به عنوان پارک ملی در شبکه مناطق حفاظت شده ايران به ثبت رسيد. با اين حال از مجموع ۹۳۸۰ هکتار اراضی پارک ملی سرخه حصار، به گفته کارشناسان سازمان محيط زيست و به گواه آنچه در اين پارک رقم خورده است، تاکنون نزديک به يک سوم از مساحت کل پارک در اختيار نهادهای نظامی و تعاونی مسکن وزارت جهاد کشاورزی قرار گرفته است که حضور اعضای تعاونی مسکن وزارت جهاد کشاورزی و ساخت و سازهای پرازجنجال آنها نه تنها چهره اين منطقه را کاملا مخدوش کرده است، خسارات جبران ناپذيری به اکوسيستم و حيات وحش منطقه نيز وارد ساخته است که حتی اگر ۲۰۰ سال ديگر هم بگذرد و ميلياردها دلار برای بازسازی آن هزينه شود بازهم سرخه حصار ديگر به حالت اوليه و طبيعی خود باز نخواهد گشت. ‌ پارک ملی سرخه حصار يکی از معدود پار‌ک‌های ملی ايران است که بيش از ۷۴۰ گونه گياهی را يکجا در خود جای داده است و به لحاظ تنوع گياهی و جانوری آن يک ذخيره‌گاه ژنی ارزشمند به شمار می‌آيد. اما با اقدام قريب‌الوقوع شرکت ملی نفت ايران و موافقت سوال برانگيز سازمان محيط زيست برای عبور خط لوله نفت و مهر تاييد اين سازمان برگزارش ارزيابی زيست محيطی پروژه، چهره سرخه حصار اين بار به طور غيرمنتظره‌ای دگرگون می‌شود. ‌ تسطيح اراضی و پاکتراشی درختان و درختچه‌ها و حذف پوشش گياهی، خاکبرداری و ايجاد ترانشه برای قراردادن خطوط لوله‌های انتقال نفت، سنگريزی و خاکريزی‌های جديد، حمل و نقل مواد و مصالح، بتن‌ريزی، جوشکاری، حصارکشی، لوله گذاری، دفع زايدات و پسماندهای عمرانی کارگاه ساختمانی، احداث جاده‌های دسترسی از جمله تغييراتی است که می‌بايست برای ايجاد خطوط لوله انتقال نفت در پارک ملی سرخه حصار تهران صورت پذيرد. ‌ ضمن اينکه تمامی اين اقدامات نه تنها با آلودگی‌های صوتی زيادی همراه خواهد بود که در نتيجه ترددهای افراد و وسايل حمل و نقل و مصالح، آرامش منطقه برای زادآوری و زيست حيات وحش سلب خواهد شد و وحوش به ناچار مجبور به ترک منطقه خواهند شد که ترک منطقه نيز پيامدی جز شکار را برای آنها به دنبال نخواهد داشت.

تأييد گزارش ارزيابی محيط زيست
سال گذشته به دنبال درخواست مديريت امور مهندسی و ساختمان شرکت ملی نفت ايران برای اجرای اين پروژه، به منظور رسيدگی به درخواست اين شرکت جلسه‌ای با حضور مسوولان سازمان محيط زيست و شرکت نفت در تاريخ ۸۴۴۱۲۲۲۱ در محل پارک ملی سرخه حصار تهران برگزار شد.

به گفته يکی از حاضران در جلسه، مساله عبور خط لوله انتقال نفت از مسير پارچين مورد توجه قرار گرفت و به دليل احتمال آب گرفتگی منطقه توسط سد در حال احداث ماملو اين گزينه به حالت تعليق درآمد. از سوی ديگر حاضرين که اغلب آنها متخصصان محيط زيست در ۲ دستگاه ذيربط بودند )!(گزينه عبور خط لوله از اراضی در اختيار سپاه و پادگان‌های مستقر در منطقه قصر فيروزه را بررسی کردند و قرار شد در صورت تعامل پادگان‌ها و مذاکره با مسوولان اين نهاد نظامی اين گزينه نيز ظرف حداکثر يک ماه آينده جهت بررسی به جلسه‌ای با ترکيب اعضای فعلی ارجاع شود.

اما آنچه از شواهد و قرائن برمی‌آيد، گويا مسوولان سپاه با اين مساله موافقت نکرده‌اند. از سوی ديگر کارشناسان محيط طبيعی سازمان محيط زيست هم گزينه ديگری مطرح می‌کنند که اين گزينه تقريبا کوتاهترين مسير ممکن است و هزينه کمتری هم به دنبال خواهد شد و اين چيزی نيست جز بازسازی خطوط لوله انتقال نفت قبلی در نقاطی که احتمال نشت وجود دارد و يا حتی عبور لوله‌های نفت از مسير غرب پارک ملی سرخه حصار در محدوده شهر تهران. اما گويا انجام اين کار در داخل شهر نيازمند پرداخت عوارض و هزينه‌های جانبی به شهرداری تهران است لذا مسوولان شرکت نفت را برآن داشته است تا از ساده‌ترين راه ممکن يعنی اراضی ملی و پارک ملی سرخه حصار که به اعتقاد دولتمردان اراضی مفت محسوب می‌شود و نيازمند پرداخت هيچ‌گونه خسارتی هم به محيط زيست نيست، عبور کنند.

آنچه از شواهد و قرائن برمی‌آيد، علی رغم تاييد گزارش ارزيابی زيست محيطی اين پروژه در سازمان حفاظت محيط زيست، بدنه کارشناسی اين سازمان و حتی برخی مديران اين سازمان تا آخرين لحظات به شدت با اين پروژه مخالف بوده‌اند با اين حال بدون توجه به نظرات آنها و منع قانونی موجود سازمان محيط زيست با اين کار موافقت کرده است.

اسماعيل رمضانی مدير کل نظارت و بازرسی سازمان حفاظت محيط زيست ۳ ماه قبل با ارسال نامه‌ای به مدير کل وقت دفتر ارزيابی زيست محيطی سازمان محيط زيست دکتر حسن اصيليان که در حال حاضر با حفظ سمت، سرپرستی معاونت محيط انسانی را هم عهده‌دار شده است، اين اقدام را خلاف ماده ۸ آيين نامه اجرايی قانون حفاظت و بهسازی محيط زيست عنوان می‌کند و چنين حرکتی را طبق قانون ممنوع اعلام می‌کند و خواستار توضيح هرچه سريعتر نسبت به ادله قانونی ايشان می‌شود.

از سوی ديگر چند روز بعد از اين درخواست، شيرين ابوالقاسمی سرپرست دفتر زيستگاه‌های سازمان محيط زيست آمادگی کارشناسان را برای انتخاب گزينه‌های خارج از پارک به حسن اصيليان ابلاغ می‌کند، اما گويا توجهی به اين درخواست‌های مکرر نشد و نهايتا گزارش ارزيابی اين پروژه در کميته ارزيابی سازمان مورد تاييد قرار می‌گيرد.

اما نکته قابل توجه در اين ارزيابی که ضعف کارشناسی دفتر ارزيابی اين سازمان را بيش از پيش به تاييد می‌رساند اين است که در صفحه ۱۱ بند ۶ گزارش ارزيابی زيست محيطی مجريان پروژه که در ۱۸۰ صفحه تهيه شده است نوشته شده است "اين پروژه در طول مسير خود از مناطق چهارگانه فاصله دارد!! و کارشناسان حاضر در اين جلسه بدون توجه به نقشه موجود که دقيقا عبور خطوط لوله را نه تنها از داخل پارک ملی سرخه حصار که از داخل منطقه حفاظت شده جاجرود (محدوده سبزرنگ) هم به تاييد می‌رساند، اين گزارش را به شکلی تاييد می‌کنند.

نظريه يک حقوقدان
دکتر فرهاد دبيری، حقوقدان محيط زيست و مدير کل اسبق دفتر حقوقی سازمان حفاظت محيط زيست با اشاره به ماده ۸ آيين‌نامه اجرايی قانون حفاظت و بهسازی محيط زيست می‌گويد: برطبق اين قانون هرگونه تخريب و تغيير اکوسيستم در پارک‌های ملی ممنوع است و سازمان محيط زيست که در راس آن معاون رئيس‌جمهور قراردارد نمی‌تواند با چنين اعمالی در پارک‌های ملی موافقت کند و موافقت با اين‌گونه فعاليت‌های عمرانی در داخل پارک‌های ملی از اختيارات اين سازمان نيست.

وی می‌گويد: حتی اگر چنانچه قرار باشد چنين پروژه‌هايی در داخل پارک‌های ملی انجام شود سازمان محيط زيست به موجب قانون موظف است با آن مخالفت کرده و مانع انجام اين کار شود و چنانچه اختلاف بين سازمان و دستگاه مربوطه طولانی شود، رئيس ‌جمهور می‌بايست در اين باره اظهارنظر کند و ماده ۷ قانون حفاظت و بهسازی محيط زيست نيز به اين امر اشاره کرده است لذا در چارچوب اختيارات اين سازمان نيست که با فعاليت‌های عمرانی در پارک‌های ملی موافقت کرده و يا مجوز آن را صادر کنند و اين اقدام غير قانونی است.

http://www.roozna.com


Tue   29 08 2006   15:04

انرژی اتمی آينده‌ای ندارد

مانفرد كرينر/ ترجمه احمد سمايی

    ۴ مرداد سال جاری (۲۶ جولای) در نيروگاه اتمی "فورسمارک" در حوالی استکهلم (پايتخت سوئد) اتفاق بسيار خطرناکی روی داد که می‌توانست به فاجعه‌ای شبيه حادثه چرنوبيل در ۲۰ سال قبل منجر شود. شروع ماجرا به بروز يک اتصال در شبکه برق عمومی سوئد برمی‌گشت که از جمله موجب قطع ارتباط نيروگاه فورسمارک با پست‌های فشار قوی برق شده بود و از اين رو برق توليدی نيروگاه امکان خروج نمی‌يافت. در چنين حالتی ظرفيت توليدی نيروگاه بايد سريعا به حداقل آن کاهش يابد. برق مختصری که در اين حالت توليد می‌شود برای روشن نگاه‌داشتن خود نيروگاه و دستگاه‌های سردکننده ان که مانع ذوب مرکز اصلی نيروگاه می‌شوند بسيار حياتی است. مرکز يا هسته اصلی نيروگاه محل واکنش‌های زنجيره‌ای حساس بر روی اورانيوم غنی شده و شکاف هسته‌ اتم‌های اين فلز برای توليد انرژی است. در جريان چرنوبيل همين مرکز بود که در اثر سردنشدن به ذوب و انفجار رسيد. واقعيت اين است که کاهش توان توليدی نيروگاه‌های اتمی کار بسيار حساس و دقيقی است که کارکنان نيروگاه فورسمارک نتوانستند با موفقيت آن را انجام دهند. در چنين حالتی بايد سريعا ژنراتورهای رزرو برق به طور اتوماتيک روشن شوند تا برق لازم را جهت ادامه کار دستگاه‌های سردکننده نيروگاه فراهم سازند. اما ژنراتورهای يدکی فورسمارک نيز به دستگاه‌های متناوب کننده برق دائم وصل بودند که ابن‌ها نيز به دليل متصل بودن به شبکه برق عمومی، در اثر اتصال ايجادشده در اين شبکه دچار اختلال شده بودند و دستکم ۲ ژنراتور از مجموع ۴ ژنراتور به راه نيافتادند.به عقيده كارشناسان اتمی سوئد کافی بود که تنها يک ژنراتور ديگر هم شروع به کار نکند تا سردسازی نيروگاه با مشکل اساسی مواجه شود و به انفجاری مشابه چرنوبيل بيانجامد.

    سانحه فورسمارک چند روزی پس از آن روی داد که اجلاس سران ۸ کشور صنعتی دنيا در سنت پترزبورگ روسيه در باره كاهش وابستگي به انرژي‌هاي فسيلي و لزوم استفاده گسترده تر از انرژی اتمی در سطح بين‌المللی، به توافق رسيده بود. اما ماجرای فورسمارک که بار ديگر بر ادعای قابل کنترل بودن همه اختلالات در نيروگا‌ه‌ها و ايمنی بالای آنها خط بطلان کشيد دوباره بحث سود و زيان بهره‌گيری از انرژی هسته‌ای را در بسياری از کشورهای غربی شدت و حدت بيشتری بخشيد. سوئد‌ی‌ها بر صرفنظرکردن سريعتر از اين انرژی تاکيدی بيشتری نهادند، در آلمان درستی تصميم برای تعطيل مرحله‌بندی شده نيروگاه‌های اتمی بيش از پيش تاييد شد و حتی در فرانسه که کمتر بحث خروج از انرژی اتمی جريان داشته نيز زمينه‌ای برای بحث‌های جدی در اين زمينه فراهم آمد.

    خارج از مسائل مربوط به ايمنی نيروگاه‌های اتمی و ريسک‌های مهلک توليد انرژی هسته‌ای برای انسان و محيط‌زيست که صانحه فورسمارک دوباره به بحث آن قوت بيشتری بخشيده ، اين انرژی از جنبه‌های ديگری نيز زير مهميز انتقاد و نفی قرار دارد که از جمله در نوشتار زير به آن پرداخته شده است. نويسنده اين نوشتار "مانفرد کرينر" (Manfred Kriener) پژوهشگر و روزنامه‌نگار آلمانی است که از سال‌های دهه هشتاد جنبه‌های مختلف انرژی اتمی را تعقيب و پيگيری می‌کند و چندين کتاب در اين باره نوشته است. کرينر دهه گذشته دبير يخش محيط زيست روزنامه آلمانی "تاتس" بوده و هم اينک سردبيری نشريه "اسلو فود" را به عهده دارد. مطلب زير را وی در شماره ۲۰ جولای روزنامه تاتس انتشار داده است.

    احمد سمايي
    samayee@web.de
    http://gashtha.blogspot.com


در اواسط ماه جولای امسال دو خبر عمده مربوط به انرژی اتمی بحث‌های گسترده‌ای را در باره سياست‌های انرژيايی دول غربی دامن زد. از يک سو جرج بوش اعلام کرد که آمريکا به نيروگاه‌های اتمی بيشتری نيازمند است و از سوی ديگر،‌"تونی بلر‌"، نخست‌وزير انگلستان از رويکرد دوباره کشورش به اين نوع انرژی سخن گفت. اظهارات رهبران آمريکا وانگلستان در باره لزوم استفاده بيشتر از انرژی اتمی چند روز پيش از اجلاس سالانه سران هشت کشور صنعتی در روسيه ابراز شد. يکی از توافقات مهم اين اجلاس هم، بر لزوم گسترش و اشاعه کاربرد انرژی اتمی در مقياس بين‌المللی تاکيد داشت.

آيا همه اين تحولات نشانه آن است که گرم‌شدن جو زمين و افزايش بی‌سابقه بهای سوخت‌های فسيلی موجب کاهش بدبينی عمومی دهه‌های گذشته نسبت به انرژی اتمی و رونق و رواج دوباره اين نوع انرژی خواهد شد؟

نمونه آمريكا
از بوش و اظهارات او شروع می‌کنيم. راست اين است که مصاحبه او در ماه جولای با روزنامه " هندلز بلات" (آلمان) بر خلاف نظر بسياری که آن را به حمايت از انرژی اتمی تعبير کردند حاوی نکته و موضوع جديدی نبود. بوش "عطش" آمريکايی‌ها به نفت که در مصرف يک‌چهارم توليد روزانه جهان توسط آنها تبارز يافته را اخيرا در چندين سخنرانی و مصاحبه امری مسئله‌ساز و دردسر‌آفرين خوانده است. ولی او خوب می‌داند که از انرژی‌ اتمی هم ،‌ نمی‌توان به عنوان سوخت اتوموبيل‌ استفاده کرد و نيروگاه‌های اتمی نيز،‌ تنها می‌توانند بخش اندکی از نياز به نفت را جبران کنند. از همين رو پيشنهادات رييس جمهور آمريکا در مورد استفاده از انرژی اتمی را کمتر می‌توان به حمايت آتشين وی از اين نوع انرژی تعبير کرد. بر عکس،‌ تاکيد او تا کنون بيشتر براستفاده فزون‌تر از موتورهای هيدروژنی، سلول‌های درون‌سوز، و سوخت‌های طبيعی و گياهی بوده است. او آشکارا خواهان تمرکز موسسات علمی آمريکا بر ساخت و توسعه "نوع جديدی از باطری‌" ها و يا اتوموبيل‌هايی که با "اتانول" حرکت کنند بوده است. در واقع موضع‌گيری مثبت به سود انرژی اتمی را خبرنگار "هندلز بلات" با سوالات مکرر خود تا حدودی به بوش تحميل می‌کند. او در پاسخ‌ به سوال‌های جهت‌دار و مکرر خبرنگار تنها به اين اکتفا می کند که بگويد: "انرژی اتمی موضوع مهمی است" و يا " راه جديدی " برای ممانعت از گرم‌شدن بيشتر هواست. بوش در ادامه مصاحبه از طرح های اتمی هند و چين ستايش کرده اما کلمه ای در باره استفاده بيشتر از اين نوع انرژی در آمريکا بر زبان نياورده است. دليلش هم روشن است: در آمريکا توسعه صنايع مربوط به انرژی اتمی متوقف شده و از سال ۱۹۷۳ که‌ آخرين نيروگاه هسته‌آی ساخته شد به رغم مواضع پرطمطراقی که گهگاه در باره لزوم گسترش کاربرد انرژی اتمی اعلام می شود چرخشی در توقف ساخت چنين نيروگاه‌هايی ايجاد نشده است.

در سال‌های گذشته آمريکا ظرفيت متنابعی از توليد برق را با کمک نيروگاه‌های غيرهسته ای ايجاد کرده است. تنها در فاصله ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲،‌ ۱۴۴ هزار مگاوت به ظرفيت شبکه برق آمريکا افزدوه شده است. برای توليد چنين ميزانی از برق به بيش از ۱۰۰ نيروگاه اتمی نياز است. طرفه اما اين که حتی يک مگاوات از ظرفيت جديد شبکه برق آمريکا در ۶ سال گذشته هم محصول نيروگاه‌های اتمی نيست و هيچ کس هم تا کنون دوباره به صرافت نيافته که تقاضای کسب مجوز برای توليد انرژی هسته‌ای را تسليم دوائر مسئول ايالات متحده کند. تا آنجا که به سال‌ها و دهه‌های آتی مربوط می‌شود نيز، انتظار نمی رود که در بازارانرژی آمريکا دانشمندان اتمی اين کشور نقشی ايفا کنند. محققان آژانس اطلاعاتی انرژی ، وابسته به دولت ايالات متحده، در گزارش چشم‌اندازها انرژی که اواخر سال ۲۰۰۵ انتشار داده‌اند شفاف و بی هيچ ابهامی بر اين نکته تاکيد کرده‌اند:" بعيد است که تا سال ۲۰۲۵ ما شاهد ورود نيروگاه هسته‌ای جديدی به شبکه برق آمريکا باشيم."

شرکت‌های توليد انرژی در آمريکا پيوسته تاکيد کرده‌اند که برای ساختن نيروگاه‌های هسته‌ای جديد نيازمند کمک دولت هستند. آنها آشکار و نهان بر اين واقعيت انگشت می‌گذارند که انرژی اتمی باصرفه و سود‌آور نيست و ريسک تکنولوژيک، مالی و سياسی آن بالاست. و هر چه هم که به لحاظ زمانی از ساخت آخرين نيروگاه اتمی فاصله بگيريم موقعيت تکنولوپک و تجربی برای ساختن نيروگاه‌های جديد نامساعدتر می‌شود. به گفته همين محافل،‌ به دليل سال‌ها توقف در ساخت نيروگاه‌های اتمی در غرب، تجربه جديد چندانی در اين زمينه وجود ندارد که بتوان نيروگاه‌های جديد را بر مبنای خوب وبد آنها بنا کرد. زمان قسما غيرقابل محاسبه ساخت نيروگاه هسته‌ای که بعضا از ۱۰ سال هم فراتر می‌رود را نيز می‌توان مزيد بر علت تلقی کرد. همه اين‌ها تصميم در زمينه ايجاد نيروگاه جديد را به نوعی ماجراجويی شبيه می‌کند.

بزرگترين افتضاح تاريخ اقتصاد

در دنيا هم اينک ۲۷ نيروگاه هسته‌ای در دست ايجاد است. ساخت بعضی از اين‌ها بيش از ۲۰ سال پيش شروع شده و چشم‌ا ندازی هم برای اتمامشان ديده نمی‌شود. لذا می‌توان گفت که تنها ۲۰ نيروگاه به طور واقعی در دست احداث است. در اين ۲۰ مورد هم عمدتا تکنولوژی روسی، چينی يا هندی به کار گرفته شده يا می‌شود. کشورهای صنعتی غرب پس از توقف بلند‌مدتی که از ساخت آخرين نيروگاه‌های هسته‌ای خود تجربه کرده‌ اند بايد دوباره کار در اين زمينه را از نو آغاز کنند. و آنها در واقع هم همين کار را می کنند: در فنلاند سال گذشته ساخت نيروگاه هسته‌ای موسوم به " اولکيلوتو ۳" شروع شد که اولين تجربه ايجاد نيروگاه اتمی در اروپا پس از فاجعه چرنوبيل به شمار می رود. اين نيروگاه قرار است نسل سوم نيروگاه‌های هسته‌آی باشد که با فشار آب کار می کند و ادعا می‌شود که از هر گونه اختلال و انفجاری مصون خواهد بود. اما اين پروژه تنها با کمک دولت و پس از قراداد در باره خريد تضمينی برق توليدی آن و نيز با مساعدت‌های مالی و بانکی گسترده امکان آغاز يافته است. با اين همه اندکی پس از شروع پروژه، موانع و دشواری‌های قديمی شروع به خودنمايی کرده‌اند: ساخت نيروگاه روندی بسيار کند و نامطلوب دارد، زمان تکميل آن بسيار ديرتر از موعد ابتدائا اعلام شده خواهد بود و هزينه‌های آن نيز بسيار بيشتر از پيش‌بينی‌هاست. مجله معروف اقتصادی "فوربس" زمانی ماجراجويی استفاده از انرژی اتمی را به جنگ ويتنام تشبيه کرده و آن را "بزرگترين افتضاح تاريخ اقتصاد" لقب داده بود. اين افتضاح می‌تواند در فنلاند برگ‌های قطورتری پيدا کند.

نمونه انگلستان

در مورد انگلستان و طرح‌های تونی بلر برای استفاده گسترده تر از انرژی هسته‌ای چه می‌توان گفت؟ راست اين است که گزارش انرژی دولت بريتانيا که در نيمه اول جولای امسال انتشار يافت را نبايد به عنوان برنامه اتمی اين کشور تعبير و تفسير کرد. اين گزارش ابهامات زيادی دارد، و تا آنجا که به پروژه‌های اتمی مربوط می‌شود عمدتا بر اهميت نيروگاه‌های اتمی در منابع چندگانه تامين انرژی در آتيه تاکيد دارد. گزارش اما به نحوی شفاف و آشکار صراحت دارد که ساخت نيروگاه‌های هسته‌ای جديد بايد " از سوی بخش خصوصی پيشنهاد،‌ طراحی ،‌ مديريت و مهمتر از همه ، تامين مالی بشود." چنين شرط و شروطی از همين ابتدا پاشنه آشيل هر پروژه‌ اتمی خواهد بود. صحبت‌های غيررسمی در دولت بلر حاکی از آن است که اولين تقاضای ساخت نيروگاه اتمی زودتر از سال ۲۰۰۷ تسليم ادارات مسئول نخواهد شد. اگر سال ۲۰۰۸ اجازه ساخت صادر شود در بهترين حالت نيروگاه جديد در نيمه دهه آتی به شبکه برق انگلستان خواهد پيوست. ولی خوب،‌ مشکل آنجاست که تا آن زمان اغلب نيروگاه‌های فعال کنونی انگلستان به پايان عمر خود می‌رسند و بايد نيروگاه های جديدی را جايگزين آنها کرد. اين روند البته منحصر به انگلستان نيست: سهم نيروگاه‌های اتمی در تامين برق دنيا مجموعا رو به کاهش است. و سن متوسط اکثر نيروگاه‌های اتمی موجود نيز در حول و حوش ۲۳ سال است. برای آن که تعداد ۴۴۲ نيروگاه هسته‌ای موجود در جهان ثابت بماند و کهنه‌هايی که از مدار خارج می‌شوند بلافاصله با تاسيسات نو جايگزين شوند بايد تا سال ۲۰۲۰ نيروگاه‌های اتمی جديدی مثل قارچ از زمين سر دربياورند. ولی برنامه برای چنين ساخت وساز گسترده‌ای به جز در آسيا در کمتر نقطه‌ای از دنيا قابل مشاهده است.

روي ديگر سكه
قطعنامه سران کشورهای گروه ۸ در روسيه مبنی بر لزوم گسترش و استفاده هر چه بيشتر از انرژی اتمی نيز نخواهد توانست روند نزولی توليد و مصرف اين نوع انرژی را متوقف کند. طرفه آن که در اين اجلاس بحث پيرامون مسائل عراق، ايران و کره شمالی نيز در دستور کار قرار داشت، مسائلی که در وجه عمده باز هم به استفاده از انرژی هسته‌ای در مقياس و ابعاد خطرناک ديگری مربوط می‌شوند. در واقع بحران ايران و کره شمالی روی خطرناک‌تر سکه استفاده به اصطلاح صلح‌آميز از انرژی اتمی است که به تلاش برای ساختن بمب اتمی از همين تکنولوژی برمی گردد.
همه اين‌ها تاييدی بر اين واقعيت است که انرژی اتمی گزينه آسان،‌بی خطر و آينده‌داری نيست. اين انرژی کماکان مقبوليت عام نيافته است، به لحاظ اقتصادی نسبت هزينه/ فايده آن متناسب نيست و دفع زباله‌های آن همچنان معضلی حل‌نشده است. شايد يک انفجار ديگر در مقياس چرنوبيل آخرين ميخ را بر تابوت استفاده از اين نوع انرژی بکوبد.

استفاده صلح‌آميز همگانی از انرژی اتمی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم غرامت و وجه‌المصالحه‌ای بود که دولت آمريکا برای جبران بمب‌هايی که بر سر هيروشيما و ناکازاکی انداخت مطرح نمود. همگانی شدن اين حق در عين حال هديه‌ای به کشورهايی بود که از توليد و استفاده از سلاح اتمی صرفنظر می‌کنند. ۵۰ سال پس از آن تاريخ ايده استفاده صلح‌آميز از انرژی اتمی به انسانی‌ می‌ماند که با دستگاه اکسيژن زنده نگه داشته شده است . و همين پيکر بی‌جان است که کماکان مانع اصلی بر سر راه يک چرخش اساسی در رويکرد به توليد و مصرف انرژی‌های تجديدپذير است،‌ انرژی هايی برآمده از باد و نور و توده‌های زيستی که بر لزوم استفاده از معجون انرژی اتمی و فسيلی نقطه پايان گذارد و گشايشگر احيای رجوع انسان به انرژی‌‌های اوليه زمين شود.



Mon   06 03 2006   0:54

بحران‌های نفتی در راه‌اند

روزنامه حيات نو اقتصادی

يکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۴
حجم ذخاير نفتی به اصطلا‌ح محرز شده را ۱ تا ۱۲ هزار ميليارد بشکه برآورد کرده‌اند. اين رقم معادل حدود ۱۵۰ ميليارد تن و يا برابر توليد چهل ساله به آهنگ بهره برداری کنونی است. اين ذخاير بسيار نابرابرانه قسمت شده‌اند. دوسوم آنها در منطقه خاور ميانه قرار دارند. تحولا‌ت آنها، به پيش بينی تحول توليد [جهانی] نفت کمکی نمی‌رسانند، زيرا اطلا‌عات گردآوری شده پيرامون حجم ذخاير، به بحث و جدل‌های شديدی ميان دو طرز فکری انجاميده که يکی خوشبين و ديگری بدبين است.
گروه خوش بينان در اصل از اقتصاد دانانی چون موريس ادلمن و مايکل لينچ از موسسه تکنولوژی ماساچوست (ام.آی.تی) تشکيل يافته است. اينها نخست واقعيتی را که هيچکدام از پيش بينی‌های گذشته پيرامون کمياب شدن منابع هرگز درست از آب در نيامده‌اند پيش می‌کشند. بدين سان در پايان قرن نوزدهم کارشناسان فراوانی با تخمين ۲۰ ساله خالی شدن ذخاير ذغال سنگ ( با توليدات آن وقت )، پايان کار توسعه صنعتی که بر انرژی توليد شده از اين منبع سوخت بنا يافته بود را می‌ديدند. بسيار نزديک‌تر به روزگار ما، در سال ۱۹۷۹بريتيش پتروليوم، گزارش پژوهشی را منتشر کرد که به موجب آن توليد جهانی نفت (به استثنای توليدات اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی) در سال ۱۹۸۵ به اوج خود می‌رسيد. گروه خوش بينان سپس درنظر می‌آورند که بخش عمده حفاری‌های اکتشافی در کشورهايی انجام می‌گيرد که از معادن آنها هم اينک هم بطور گسترده‌ای بهره برداری شده است. افزون بر اين، بهره برداری به ياری فنون نوين توليد و ارزيابی مجدد ذخاير نهفته در معادن کهنه، بويژه در منطقه خاورميانه، در مقايسه با ذخايری که ممکن است با کاوش‌های تازه بدست آيند غالبا هزينه بسيار کمتری بر می‌دارد. از اينرو در کشورهای ديگر، علی رغم چشم انداز بهتری که برای کشف منابع نفت عرضه می‌دارند، به اين گونه کاوش‌ها نمی‌پردازند.
به نظر آقای ادلمن توليدات ممکن را بايد نتيجه مسابقه ای ميان سرعت تمام شدن معادن معلوم از يک سو و شتاب پيشرفت‌های فنی برای دستيابی به ذخاير تازه از ديگر سو دانست. پيروزی تا به امروز همواره از آن پيشرفت‌ها بوده که پيامد‌هايی نيز داشته است و به تحولا‌ت نسبتا منظمی چون کاهش هزينه حفاری، بهبود نرخ بازيابی [ذخاير] و دستيابی به تصوير بهتری از زير زمين انجاميده. پيش بينی آثار ديگر [اين پيشرفت‌ها] بسيار دشوارتر است. اين چنين، در آغاز دهه ۱۹۸۰، استخراج روغن بسيار سنگين از رگه‌های کمربندی اورنوک در ونزوئلا‌ را تنها هنگامی‌سودآور تشخيص داده بودند که قيمت هر بشکه نفت خام از ۳۰ تا ۴۰ دلا‌ر به نرخ تسعير آن روز فراتر رود. اما فنون پيشرفته، و بيش از همه تعميم حفاری‌های افقی، آستانه سودآوری اين بهره برداری را به کمتر از ۱۵دلا‌ر (به نرخ تسعير سال ۲۰۰۴) کاهش داده‌اند.
بدبينان هم بيشتر در صحن «انجمن مطاله اوج توليد نفت و گاز (آ.اس.پی.او) گرد آمده‌اند. آنها نخست به ماهيت سياسی ارزيابی‌های سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) در سال‌های ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷، که برآوردی از افزايندگی ذخاير را به دست می‌داد اصرار می‌ورزند، که به عقيده آنها بازتابی از ميزان حقيقی ذخاير محرز شده نبود.
گروه بدبينان در تائيد نظر خود آنگاه خاطرنشان می‌سازند که سرانجام اکنون مجموعه داده‌ها درباره تمامی‌حوضه‌های نفتی، و همچنين نمونه برداری‌ها آنقدر هست که از اين پس بتوان بطور معقولی بر روش‌هايی که از پيش از وجود ذخاير به جای مانده آگاهی درستی می‌دهند تکيه کرد. ازاين رو تنها در تحول آتی آن بخش از حجم بازيافتنی منابعی که تاکنون از آنها بهره برداری می‌شده است اطمينانی نيست. اختلا‌ف آرا دودسته پيرامون اين موضوع بالا‌ می‌گيرد. برای خوش بينان، نرخ ميانگين بازيابی ظرفيت‌های توليدی در پنجاه سال آينده می‌تواند از حدود ۳۵ در صد کنونی به ۵۰ و حتی ۶۰ در صد برسد، بدبينان در عوض می‌گويند که بهينه سازی ذخاير بازيافتنی منابع موجود، محدود و عمدتا به روغن‌های سنگين و بسيار سنگين منحصر خواهد ماند.
اما کارشناسان گوناگون، به ويژه گروه‌های وابسته به [مرکز] بررسی زمين شناسی ايالا‌ت متحده (يو.اس.جی.اس) بينشی ميانگين را پيشنهاد می‌کنند. آنها ذخاير نهايی متعارف نفت را به ۳۰۰۰ ميليارد بشکه تخمين می‌زنند، که ۱۰۰۰ ميليارد بشکه ان هم اکنون به مصرف رسيده است، اندکی بيش از ۱۰۰۰ ميليارد بشکه ديگر آن، ذخاير محرز شده و آنچه می‌ماند ذخاير يافتنی است. اين اندازه گيری با برآورد حداقل زمين شناسان موسسه فرانسوی نفت (ای.اف.پ) که بر پايه اطلا‌عات در دسترس کنونی انجام گرفته است نيز مطابقت دارد که به [پيش بينی] حداکثر توليد جهانی، اندکی پس از سال ۲۰۲۰ می‌انجامد. با فرضيه‌هايی کمی خوشبينانه‌تر، که بجای ظرفيت‌های حداقل، ظرفيت‌های ميانگين توليدی ذخاير يافتنی و افزايش نرخ بازيابی را در نظر بگيرند، شايد بتوان اوج توليد را تا حدود سال ۲۰۳۰ نيز گمانه زد. اگر بازبينی برآوردهای [مرکز] بررسی زمين شناسی ايالا‌ت متحده به افزايش ارقام آنها بيانجامد، چنانکه در گذشته نيز چنين شده است، با احتساب منابع نامتعارف، افت توليد را شايد بتوان به فراسوی سال ۲۰۳۰ نيز سنجيد.
از نظر دور نبايد داشت که مجموعه جايگزينی از منابع هيدروکربور نيز وجود دارد: معادنی که دسترسی به آنها دشوار است و يا راه‌های رسيدن به آنها پر پيچ و خم اند و يا خود دشوار يابند، همچون نفت در بستر ژرف و ژرفتر دريا‌ها و اقيانوس‌ها، روغن‌های بسيار سنگين، شن‌های آسفالتی [طبيعی]، صخره‌های شيستی قيراندوده. اين مجموعه فقط به هيدروکربورهای مشتق از نفت محدود نمی‌شود. پژوهشگران بسياری در زمينه توسعه فنون توليد سوخت‌های مايع برگرفته از گاز طبيعی (تبديل گاز به مايعات: جی.تی.ال يا جی.تی.اس) يا قطران ذغال سنگ به کار تحقيق سرگرم اند. چندين پروژه جی.تی.ال به مقياسی بزرگ را در پايان سال ۲۰۰۳ در قطر به راه‌انداخته‌اند، و بسياری ديگر هم در دست مطالعه است. اين مجموعه جايگزين به سوخت‌های حاصل از انرژی گروه زيستی موجودات (بيو مس) هم تسری يافته است.در آينده‌ای دورتر حتی ميتوان امکان «سوخت‌سازی» هيدروژنی که از کنش‌های هسته‌ای يا از يک انرژی بازيافتنی توليد می‌شود را نيز در نظر گرفت. با اين وجود از ياد نبريم که توليد نفت غير متعارف يا ساختگی، افزايش مصارف انرژی و بنابراين پخش بيشتر گاز کربنيک در هوا را در پی دارد. به نظر بسياری از تحليل گران اگر روزی استفاده [سوختی] از فرآورده‌های نفت رو به کاهش بگذارد بيشتر به الزام آثار گازهای گرم کننده جو (گلخانه‌ای) خواهد بود تا به سبب کمياب شدن منابع آن‌از سال ۱۹۸۷ نوسانات قيمت نفت افزايش يافته است و احتمال کمی هست که در آينده‌ نزديک بی ثباتی آن تقليل يابد. با اين همه اگر برآوردها درست باشند، می‌توان از تحمل «شوک»‌های مهم نفتی پرهيز کرد. آژانس بين المللی انرژی هسته‌ای (آ.ای.ئو) چنين موضعی را برگزيده است، که چشم‌انداز خوشبينانه‌ای به توليدات ممکن در افق سال‌های نزديک به ۲۰۳۰ دارد. پيش بينی‌های شرکت نفتی شل هم بر پايه همين فرضيه‌اند که در عين حال توسعه بقدر کافی سريع انرژی‌های بازيافتنی را نيز ميسر می‌پندارند. اما مولفانی که از فقدان بينشی دورنگرانه نزد اغلب دست‌اندرکاران دلواپسی‌هايی دارند، تحليل بسيار متفاوتی را پيش رو می‌گذارند. برای آنها، آشکار شدن نقطه اوج توليد جهانی نفت، يا حتی آگاهی يافتن ساده‌ای از حدوث آن، اين مخاطره را در بر دارد که به سومين «شوک» [در بازار نفت] منجر شود که سختی و شدت آن به ميزان از پيش دانستن آن بستگی دارد.
نظير آنچه در سال ۱۹۸۰ پيش آمد، افزايش قيمت ممکن است به صرفه جويی در مصرف و [توسعه] منابع جايگزينی که آهنگ مصرف انرژی را کندتر کنند بيانجامد، و در نتيجه افت توليد را به عقب اندازند. در چنين صورتی اگر تعبير آقای پير ردان رييس پيشين آژانس محيط زيست و تسلط بر انرژی (آدم) را به وام گيريم، ممکنست خود را در معيت «شتری دو کوهانه» بيابيم. يکی از راقمان اين سطور (پير رنه بوکی) به تازگی امر ممکنی را پيشنهاد کرده و فرضيه سه برابر يا چهار برابر شدن قيمت نفت به ارزش واقعی [و نه اسمی] را پيش کشيده است، که در ۱۰ تا ۱۵ سال آينده شايد به ميزان کم و بيش صد دلا‌ر به ارزش سال ۲۰۰۳ برای هر بشکه برسد. چنين افزايش قيمتی البته برای عملی کردن تدابير صرفه جوئی انرژی، بويژه در بخش حمل و نقل بوسيله خودروها، افزايش سهم انرژی‌های بازيافتنی بدون تخصيص يارانه‌های عمده، و نيز توليد سوخت‌های ساختگی، پيگيری برنامه‌های هسته ای و توسعه توليد هيدروژن از کنش‌های هسته ای لا‌زم است.
حتی اگر خوشبينانه‌ترين فرضيه‌ها را هم ملا‌ک گيريم آينده‌ای فارغ از بحران‌های نفتی را کمتر می‌توان تصور کرد. در واقع تنها کافی نيست که منابع و فنون در دسترس باشند، بلکه همچنين لا‌زم است که سرمايه گذاری‌هايی که ظرفيت‌های توليدی را افزايش دهند نيز به موقع انجام گيرد. موثرترين عامل برای پرهيز از کمبود، رسيدن به اجماعی بر سر زمان وقوع آنست. (منبع: لومند ديپلماتيک‌)


Fri   06 01 2006   19:24

خطرات تشدید گرمای زمین (۱)

جلال ایجادی

استاد دانشگاه در فرانسه
معاون شهردار و عضو حزب سبزها
idjadi@free.fr


تشدید گرمای زمین و تخریب محیط زیست،
خطری جدی برای زندگی انسان


کره‌ی زمین حدود پنج میلیارد سال عمرکرده و بیش از ۳/۵ میلیارد سال است که زندگی با اولین باکتریها در کره‌ی زمین بوجود آمد.
طی چهار صد میلیون سال اخیر، پنج بار زندگی حیوانات و گیاهان در روی کره‌ی زمین به طرز جدی در معرض نابودی قرارگرفت. در ۲۴۵ میلیون سال پیش، نیمی از جانوران دریائی، مهره‌داران و دو سوم حشرات از صحنه‌ی زمین نابود شدند. ۶۵ میلیون سال پیش، اغلب دایناسورها از بین رفتند. این پدیده‌ها ناشی از مکانیسم‌های طبیعی خود کره‌ی زمین بوده و هربار هزاران سال طول کشیده است.
در دوران اخیر این خطرات به لحاظ تشدید گرمای زمین که ناشی از فعالیت انسانی است به نحو بی‌سابقهای افزایش یافته و جامعه بشری وارد ششمین موج بزرگ انقراض گردیده است.

خسارات جبران ناپذیر در محیط زیست و عوامل بوجود آورنده کدامند؟
طبق نظر کارشناسان تا پایان قرن بیست و یکم، گرمای متوسط زمین ۲ تا ۶ درجه بالا خواهد رفت و این امر به لحاظ رشد بی‌سابقه‌ی گازهای کربنیک ناشی از مصرف صنعتی زغال سنگ، نفت و گاز می‌باشد. فعالیت‌های عظیم صنعتی و گسترش وسایل حمل و نقل آلودگی‌زا منجر به افزایش گازهای گلخانهای شده که تعادل طبیعت و جهان را بیش از پیش آشفته کرده است. امروز تشدید این خطر اساساً به دلیل فعالیت تولیدی و مصرفی انسان است، بخاطر آلودگی‌های صنعتی در محیط زیست و بخاطر نابودی جنگلها و تخریب محیط انواع موجودات ریز، گیاهان، جانوران و حیوانات دریائی و غیر دریائی است.
در شرایط کنونی بیودیورسیته Biodiversité یا به بیان دیگر تنوع و غنای زندگی گیاهی – جانوری دستخوش خطر جدی قرارگرفته است. این تنوع و غنا، گنجینه‌ی طبیعی ایست که طی میلیونها سال بوجود آمده، تعادل محیط زیست را بوجود آورده و زندگی انسان بدان وابسته است. پاکیزگی آب، ثبات اتمسفر، غنای خاک و کشف داروهای جدید در پیوند با همین غنای طبیعت است.
رابطه‌ی میان ارگانیسم‌های زنده چون باکتریها، گیاهان، جانوران و انسان از یک سو و از سوی دیگر محیط زیستی آنها یک رابطه‌ی ارگانیک، تنگاتنگ و متقابل است. هرگونه اغتشاش در این رابطه خطر را برای زندگی انسان و طبیعت تشدید می‌کند.
چرا حرارت زمین افزایش پیدا می‌کند؟ در واقع توسعه شدید صنعتی و سیستم تولیدی مبتنی بر پرودوکتیویسم یا بازدهی تولیدی به هر قیمتی و آلودگی‌های ناشی از آن گازهائی از قبیل دی اکسید کربن (CO2)، متان (CH4)، پروتوکسید ازت (N2O) و غیره را به سرعت افزایش می‌دهد. انبوه شدن این گازها در اطراف کره‌ی زمین مانع از آن می‌شود که گرمای زیاد از کره‌ی زمین دور شده و پخش شود و بناچار گرمای زمین به لحاظ انباشت این گازهای گلخانهای افزایش پیدا می‌کند. از نیمه‌ی قرن نوزدهم تا به امروز تراکم و فشردگی دی اکسید کربن۳۰ درصد اضافه شده است. هرسال هفت میلیارد تن گازکربنیک که ناشی از فعالیت انسانی است وارد اتمسفر زمین می‌شود. هشتاد درصد این گاز ناشی از سوخت مواد نفتی، زغال سنگ و گاز بوده و ۲۰ درصد آن ناشی از تخریب جنگلهاست. البته نیمی از این گاز توسط اقیانوسها و جنگلهای موجود جذب می‌شود ولی بقیه‌ی آن در اتمسفر زمین پخش می‌شود و حدود ۶۰ درصد گازهای اطراف زمین را تشکیل می‌دهد که باعث افزایش گرمای زمین می‌گردد.
به این ترتیب، اگر اقدامات جدی صورت نگیرد تشدید گرمای زمین، اکوسیستم را برهم زده، یخچالهای طبیعی را سریعتر آب کرده، سطح آبها را تا پایان قرن بیش از پنجاه سانتیمتر بالا آورده، تلاطم‌های آب و هوائی را دامن زده، بیماریهائی مانند مالاریا و آسم و بیماریهای قلب و عروق و ریوی را افزایش داده و زندگی و سلامت جامعه انسانی را برهم می‌زند.
در حال حاضر تعداد گونه یا نوع حیوانات تا هشتاد میلیون تخمین زده می‌شود که از آن میان تاکنون یک میلیون و شصت هزار نوع توسط انسان مورد شناسایی قرارگرفته است. طبق نظر کارشناسان، به لحاظ بالا رفتن گرمای زمین و بهم خوردن تعادل در محیط زیستی سالانه چهار هزار از انواع حیوانات و حشرات از بین می‌روند. طی یک ربع قرن اخیر ۱۵ درصد پرندگان در فرانسه و انگلستان از بین رفته اند. بر اساس نظر کارشناسان یک چهارم پستانداران، یک هشتم پرندگان و ده درصد گیاهان جهان تا سال ۲۰۵۰ از بین خواهند رفت.
علاوه بر عامل فوق شیوه‌های صنعتی ناهنجار، خسارات سنگینی را بر محیط زیست وارد می‌سازد. در فرانسه، سالانه به لحاظ استفاده‌ی مواد سمی که توسط مؤسسات کشاورزی برای بارآوری گیاهان و گلها استفاده می‌شود، میلیونها زنبور عسل از بین می‌روند. امروز به لحاظ صید صنعتی و بی‌رویه انواع زیادی از ماهیها و پستانداران دریائی همچون ماهیهای چرب مانند مورو و نیز تن قرمز و بالن‌ها و فک‌ها در معرض نابودی قراردارند.
هر ساله ده میلیون هکتار از جنگلهای کهن تروپیکال به لحاظ استفاده‌های غیرقانونی و بی‌رویه توسط مؤسسات صنعتی و تجاری تخریب می‌شود. امری که مهار کردن گازکربنیک در طبیعت را محدود می‌سازد. رودهائی را که به دریاچه‌ی آرال می‌ریختند بخاطر تولید صنعتی انبوه پنبه منحرف کردند و بالاخره دریاچه آرال به این دلیل خشک شد.
عامل دیگر تخریب محیط زیست همانا سیستم مصرفی موجود در جامعه است. در اروپا هر ساله هرنفر معادل ۵۰۰ کیلوگرم زباله بوجود می‌آورد و از یاد نباید برد که نسبت به بیست سال پیش تولید زباله ۴۰ درصد افزایش یافته است. در برابر این وضعیت چند راه حل وجود دارد. راه حل اول آنکه سیاست جداسازی و استفاده‌ی صنعتی مجدد از مواد جدا شده در دستور قرارگیرد. این امر مستلزم سرمایه گذاریهای دولتی و خصوصی از یک طرف و از طرف دیگر آموزش و تربیت شهروندان برای جداسازی زباله‌های خانگی می‌باشد. طبق نظر «آژانس محیط زیست و کنترل انرژی» در فرانسه فقط ۴۰ درصد زباله‌ها جداسازی می‌شود. راه حل دوم آنست که این زباله‌ها سوزانده شده و از انرژی آنها استفاده شود. درچنین حالتی از نظر دور نباید داشت که سوزاندن زباله‌ها درضمن منجر به تولید گازهای خطرناک مانند دی اکسین شده که برای سلامتی انسان و محیط زیست بسیار زیان آور است. البته راه حل سومی نیز وجود دارد و آن مهار زدن بر سیستم مصرفی و کاهش دادن میزان بسته بندیهای تولیدات و ساکهای پلاستیکی و غیره می‌باشد. در فرانسه هر سال پانزده میلیارد ساک پلاستیکی در فروشگاههای بزرگ مصرف می‌شود و می‌دانیم هر ساکی که در طبیعت رها می‌گردد چهارصد سال عمر دارد و به نوبه خود باعث آلودگی این کره‌ی خاکی است.
با توجه به عوامل فوق بطور خلاصه می‌توان بیان داشت که تشدید گرمای زمین به سبب تمرکز گازهای گلخانه ای، اقدامات سودجویانه‌ی اقتصادی غیرمسئول و رفتارهای خودپرستانه‌ی انسان، وضعیت کره‌ی زمین بیش از پیش به وخامت کشیده شده و زندگی و سلامت انسان بطور جدی مورد تهدید قرارگرفته است.

کدام سیاست برای حفظ محیط زیست؟
برای محدود کردن خطرات ناشی از گازهای گلخانهای در سال ۱۹۹۷ قرارداد کیوتو Kyoto توسط ۱۶۰ کشور امضاء شد بر پایه‌ی میزان وجود گازها در سال ۱۹۹۱. هدف این قرارداد محدود کردن تولید گازهای گلخانهای به میزان ۸ درصد تا سال ۲۰۱۲ می‌باشد. علیرغم این هدف محتاطانه، متأسفانه این قرارداد توسط برخی از کشورها ازجمله آمریکا که ۳۶ درصد گازها را در فضا پخش می‌کند مورد پذیرش قرارنگرفته و همه‌ی آن کشورهائی که این قرارداد را امضاء کرده اند پیوسته مواد این قرارداد را رعایت نمی‌کنند. سبزها در پارلمان اروپا خواهان کاهش ۳۰ درصد از گازهای گلخانهای تا سال ۲۰۲۰ بوده و خواستار وضع قوانینی در اروپا هستند تا صنایع اتومبیل سازی مجبور به توسعه‌ی تکنولوژیهائی شوند که موتور اتومبیلها برای هر صدکیلومتر به جای شش لیتر فقط به ۳ لیتر بنزین احتیاج داشته باشد.
برای حفظ تنوع زندگی و محیط زیست سالم بطور جدی باید اقدام نمود. زندگی گیاهان، حیوانات، جانوران و انسانها به یکدیگر پیوسته بوده و در زمانی که به لحاظ تشدید گرمای زمین، در شرایط رشد ناهنجار سیستم سرمایه داری صنعتی - مصرفی اکوسیستم‌ها به هم ریخته می‌شوند مجموعه ارگانیسم‌های زنده در خطر جدی قرار می‌گیرند.
توجه به این امر حیاتی ناشی از یک خواست تفننی، غیرمنطقی و غیراساسی نیست. دیدگاههای چپ و راست که مبتنی به پرودوکتیوتیسم هستند نمی‌توانند اهمیت اساسی و تعیین کننده سیاستی را درک کنند که متوجه حفظ اکوسیستم‌ها بوده و خواستار تغییرات بنیادی در مدیریت اقتصاد و سیاست موجود می‌باشد.
از نقطه نظر این سیاست اکولوژیستی به امور زیر می‌بایست توجه اساسی کرد:
۱- رعایت واقعی قرارداد کیوتو مستلزم یک اراده‌ی سیاسی قوی از جانب دولت‌ها، احزاب، سازمان‌ها و انجمن‌ها برای حفظ محیط زیست و فراهم کردن شرایط برای یک توسعه‌ی پایدار می‌باشد. توسعه‌ی پایدار توسعهای است که پاسخگوی نیازهای امروز جامعه‌ی بشری بوده، بدون آنکه ظرفیت و قدرت نسلهای بعدی برای پاسخ به نیازهایشان را به مخاطره بیاندازد. توسعه‌ی پایدار، توسعهای هماهنگ در زمینه‌ی اقتصادی، اجتماعی - انسانی و اکولوژیکی – محیط زیستی را مطرح می‌سازد. سیستم کنونی تولیدی سرمایه داری بر منطق بهره وری مطلق استوار است و توسعه را به رشد اقتصادی– تکنیکی و افزایش ثروت مادی محدود می‌کند. این سیستم، توسعه‌ی اقتصادی به هر قیمت را مجاز نموده و تولید انبوه برای حداکثر سود در بازار شدیداً لیبرالی و بدون مداخله را مناسبترین راه حل می‌داند.
توسعه‌ی پایدار بر روی مکانیسم ناهنجار سیستم اقتصادی کنونی انگشت گذاشته و در جستجوی منطق دیگری در اقتصاد و سیاست است. قرارداد کیوتو تلاش دارد تا بر اساس اصل توسعه‌ی پایدار نابسامانی‌های موجود در محیط زیست و صنعت را بهبود بخشد.
۲- در تمامی کشورها می‌بایست همه‌ی بنگاههای تولیدی که به لحاظ نوع فعالیتشان مسئول آلودگی محیط زیست و پخش گازهای گلخانهای می‌باشند را شناسائی نمود. تغییر سیستم‌های صنعتی بنگاههای تولیدی کنونی، سرمایه گذاریها، تحقیقات و کارشناسی‌های گستردهای را می‌طلبد. محدود کردن و از بین بردن آلودگی‌های صنعتی بر پایه‌ی یک برنامه ریزی مستحکم، کنترل و بررسی مداوم و سرپرستی نهادهای مستقل بین المللی را مستلزم می‌سازد.
۳- حفظ محیط زیست می‌بایست بعنوان یک امر آموزشی و پرورشی نیز مورد توجه قرارگیرد. ارتقاء سطح دانش مدیران، کارشناسان، مسئولین و هر شهروند در زمینه‌ی استانداردهای بین المللی پیوسته می‌باید مورد توجه قرارگیرد. هر فردی در زندگی روزمره اش می‌تواند در این راستا اقدام کند. محدود کردن حیف و میل روزانه آب و برق در یک خانواده، در یک کشور و در کره‌ی زمین اقدامی است در جهت حفظ ثروت‌های طبیعی و عدم رشد گازهای گلخانه ای.
۴- جلوگیری از رشد ناهنجار شهرسازی و تورم جمعیتی، سیاست فعال درحفظ جنگلها و منابع طبیعی و درجهت ایجاد پارکها و جنگلهای جدید، توسعه‌ی وسایل نقلیه جمعی پاکیزه و از رده خارج کردن اتومبیلهای آلودگی زا، بهینه سازی مصرف انرژی و صنایع و توسعه‌ی تولید انرژی غیر فسیلی یعنی انرژیهای تجدیدپذیر نوین مانند انرژی خورشیدی، آبی، بادی، چوبی و غیره از جمله اقداماتی است که هر دولت باید درنظر بگیرد و اجرا نماید.


Tue   03 01 2006   21:02

جنگلهای هيرکانی، موزه زنده‌ای که ويران می‌شود

خبر گزاری ميراث فرهنگی

بيش از شش هکتار از جنگل‌های ملی و باستانی نکا با درختانی در حدود ۲۰۰ سال قدمت، توسط يکی از نمايندگان مجلس در يک مرحله تغيير کاربری داده و نهال ميوه جايگزين آن شد.
اين خبری بود که در روزهای پايانی آذر ماه به گوش خبرنگاران رسيد اما هيچ رسانه‌ای به آن نپرداخت.
هر چند مدير کل منابع طبيعی استان مازندران اعلام کرد که پرونده اين تخلف به دادگاه ارسال و با خاطيان برخورد خواهد شد، اما اين تنها يکی از پرونده‌های مربوط به تصرف اراضی جنگلی، به خصوص جنگل‌های هيرکانی يا همان نوار ساحلی حاشيه دريای خزر و منطقه ارسباران است که به دليل عدم تامين اعتبارات مالی مورد نياز برای رسيدگی به اين پرونده‌ها مسکوت مانده‌اند.

جنگل‌های هيرکانی يکی از منحصربه‌فردترين نوع جنگل‌ها در دنيا هستند که همچون نوار سبزی بر شيب‌های شمالی جبال البرز قرار گرفته و سواحل جنوبی دريای خزر را می‌پوشاند. اين ناحيه از حوالی آستارا در شمال غرب تا حوالی گرگان در شرق ايران ادامه می‌يابد.

اين جنگل‌ها که از دوران ژوراسيک به جای مانده‌اند، ۷/۳ ميليون هکتار پوشش جنگلی ايران را تشکيل می‌داده‌اند که هم اکنون به ۸/۱ ميليون هکتار تقليل يافته‌اند.

روند تخريب جنگل‌ها در ايران

بنابر آمار، در سال ۱۳۴۰ ميزان پوشش جنگلی ايران ۱۸ ميليون هکتار و از اين ميزان ۷/۳ ميليون هکتار سهم جنگل‌های هيرکانی بود.

اما هم اکنون کل پوشش جنگلی ايران ۷/۱۲ ميليون هکتار و ۷/۱ ميليون هکتار آن سهم جنگل‌های هيرکانی است. سؤال اينست که ۶ ميليون هکتار اراضی جنگلی در طی ۴۴ سال چگونه از بين رفته است؟

کارشناسان بهره‌برداری بی‌رويه شرکت‌های بهره‌بردار از جنگل‌ها، قاچاق چوب‌های جنگلی، حضور بيش از حد دام در جنگل و مرتع و تبديل جنگل به اراضی کشاورزی و باغی را از عوامل تخريب جنگل‌ها می‌دانند.

به گفته معاون حفاظت و امور اراضی اداره کل منابع طبيعی منطقه ساری، در سال‌های ۸_۱۳۵۶ بيشترين تجاوز به عرصه‌های جنگلی توسط قاچاقچيان چوب در جنگل‌های شمال کشور صورت گرفته است.

وی در‌ گفت‌وگو با خبرنگار ايرنا گفته است: «در اين سال‌ها بيش از ۵۰۰ هزار هکتار از عرصه‌های جنگلی به خصوص در مناطق روستايی مورد استفاده قرار گرفت.»

وی افزود: «در بحبوحه پيروزی انقلاب بيشترين تخريب به عرصه‌های ملی در شمال کشور صورت گرفته و افراد ناآگاه جنگل‌ها را تبديل به زمين‌های کشاورزی، باغ و مناطق مسکونی می‌کردند.»

به گفته اين مقام دولتی قبل از انقلاب سطح جنگل‌های شمال سه ميليون و ۲۰۰ هزار هکتار بود که اين رقم اکنون به دو ميليون و ۷۰۰ هزار هکتار رسيده است.

عده‌ای از کارشناسان سازمان منابع طبيعی گيلان ۴۵ درصد تخريب جنگل‌های استان را ناشی از حضور دام و دامدار در اين مناطق می‌دانند و معتقدند شرکت‌های بهره‌بردار می‌توانند به عنوان عامل کاهش برداشت چوب فعاليت کنند و به عنوان مثال کاهش برداشت چوب از جنگل‌های گيلان را از ۴۱۱ هزار و ۶۱۴ مترمکعب در سال ۱۳۷۰ به ۱۹۰ هزار مترمکعب در سال ۱۳۸۳ شاهدی بر اين مدعا می‌دانند.

اما اولين بار برخلاف جريان اطلاع‌رسانی متداول‌ که هميشه جنگل‌نشينان را مقصر جلوه می‌داد، مرداد ماه سال ۸۰ مهندس علی‌ صوفی استاندار وقت گيلان، شرکت‌های دولتی بهره‌بردار را به عنوان عامل اصلی تخريب جنگل‌ها معرفی کرد.

وی در آن زمان با تاسف‌بار خواندن ادامه روند تخريب جنگل‌های شمال کشور، خواستار اتخاذ يک راهکار عملی ملی برای حفظ اين موهبت بی‌نظير الهی برای نسل‌های آينده شد. اما ارزش جنگل‌های هيرکانی تنها به بعد زيست‌محيطی آن محدود نمی‌شود.

قدمت اين جنگل‌ها که جزو بقايای دوران سوم زمين‌شناسی هستند از يک سو و وجود ۸۰ گونه گياهان چوبی به همراه گونه‌های گياهی بسيار نادری مانند راش، بلوط، توسکا، نارون، گيلاس وحشی، بارانک، سرخدار، نمدار و غيره از سوی ديگر، نشان می‌دهد که اين اراضی می‌توانند همچون موزه زنده‌ای برای جذب گردشگران داخلی و خارجی مورد استفاده قرار بگيرند.

اما بی‌توجهی به اين مساله و عدم آماده‌سازی اين جنگل‌ها سبب شده بيشتر بازديدکنندگان آنها، مسافران داخلی باشند که بين سفرهای درون‌شهری برای استراحت و تناول غذا در جنگل توقف می‌کنند و گاهی اوقات نيز با رعايت نکردن اصول استفاده از جنگل باعث لطمه زدن به آن می‌شوند که ده‌ها مورد آتش‌سوزی در فصل گذشته نيز در زمره همين اتفاقات است.

«عباس جعفری»، طبيعت‌گرد، ضمن گفتن اين مطلب اضافه می‌کند: «در حال حاضر مدت ۳ سال است که من به همراه تيمی که شامل کارشناسان مورد نياز برای راهنمايی جنگل هستند و پروفسور تومی‌ياما، گياه‌شناس ژاپنی، ۶ گروه ژاپنی را برای بازديد از جنگل‌های گلستان همراهی می‌کنيم.»

جعفری در اين مورد گفت: «هتل مناسبی برای اسکان گردشگران موجود نيست و کمپ هم جای مناسبی برای گردشگر به شمار نمی‌رود. در بيشتر موارد مجبور شده‌ايم گردشگران را در خانه‌های روستايی اسکان دهيم که باعث نارضايتی آنان شده است. همچنين برای تامين غذای آنان بايد چند کيلومتر مسافت طی کنيم.»

جعفری افزود:‌ «ما فقط می‌گوييم که طبعيت داريم ولی داشتن پيست اسکی، جنگل و کوه کافی نيست، آن هم وقتی استانداردهای ما با ابتدايی‌ترين استانداردهای بين‌المللی قابل مقايسه نيستند.»

اما دکتر آقاخانی، استاد دانشکده محيط زيست دانشگاه تهران معتقد است بيشتر جهانگردانی که جذب اين جنگل‌ها می‌شوند ديد علمی دارند زيرا اين جنگل‌ها مانند فسيل زنده هستند. به اين معنی که درختان و گونه‌های گياهی موجود در اين جنگل‌ها در اروپا به صورت فسيل يافت می‌شوند. بنابراين اين گياهان برای تمام دنيا ارزش دارند.

وی به عنوان مثال از کشف قديمی‌ترين گياه آوندی دنيا در کنار هتل رامسر ياد می‌کند و می‌گويد: «اگر اين اتفاق در کشور ديگری افتاده بود، ارتش آن کشور برای حفظ اين گياه بسيج می‌شد، زيرا اين گياهان نادر نه فقط ارزش زيست‌محيطی دارند، بلکه منبع درآمد کشور از طريق جذب گردشگران خارجی خواهند شد.»

اين استاد دانشگاه، گردشگران جنگل‌های شمال را به سه دسته تقسيم می‌کند و می‌گويد: «بخشی از اين گردشگران، گياه‌شناسانی هستند که برای ديدن گونه‌های نادر گياهی موجود در جنگل‌های هيرکانی به ايران می‌آيند. دسته دوم توريست‌های عمومی هستند که بيشتر از کشورهای آسيای ميانه و خاورميانه به ايران می‌آيند.

دليل اين امر هم اين است که آسيای ميانه و خاورميانه در منطقه‌ای خشک واقع شده و ايران نزديک‌ترين کشور در اين منطقه است که جنگل دارد گروه سوم نيز ايران‌گردهايی هستند که برای بازديد گياه خاص و کمياب يا حيات‌وحش يا اماکن تاريخی و تفريح به ايران می‌آيند.»

به عقيده دکتر آقاخانی آنچه گردشگران جنگل‌های شمال نياز دارند، راهنمای متخصص و اطلاعات مناسب در مورد گياهان، جانوران و نقشه راه‌هاست.

وی می‌گويد: «بسياری از گردشگران تمايل ندارند در هتل‌ها بمانند، بلکه ترجيح می‌دهند که راهنمايی شوند تا در جای مناسب چادر بزنند.»

امکان ديگری که از نظر اين استاد دانشگاه بايد در اختيار بازديدکنندگان جنگل‌های هيرکانی قرار بگيرد، ترانسپورت يا امکان در اختيار گرفتن ماشين برای گردشگرانی است که به صورت فردی و نه در قالب تور، اقدام به بازديد از اين جنگل‌ها می‌کنند.»

اما وی در آخر باز به اين مساله می‌پردازد که تا هنگامی که ارزش جنگل‌های هيرکانی و گونه‌های گياهی نادر و قديمی اين جنگل‌ها برای مسئولان روشن نشود و راهی برای حفظ اين گونه‌ها و تبديل جنگل به يک موزه نيابند، راهی نيز برای جذب گردشگر خارجی نخواهيم يافت.


Tue   13 12 2005   12:42

راه چاره حمل و نقل عمومی است

وحيد حاجی‌الياسی/قلم سبز ايران

irangreenpen@gmail.com
سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۴
خلاصه: امسال بيش از ۵ ميليارد دلار اعتبار برای تامين کسری بنزين توليد داخل موردنياز است. درحالی اين اعتبار صرف پرشدن باک‌های خالی خودروهای فرسوده و پرمصرف می‌شود که بيش از سه ميليون و پانصد هزار بيکار قطعی در کشور وجود دارد و هنوز بسياری از استان‌های بزرگ اين کشور پهناور زرخيز منطقه محروم محسوب می‌شوند.
متاسفانه بسياری از کسانی که کار می کنند و شغلی دارند علی رغم کسب درآمدها فقير محسوب می‌شوند چراکه درآمدشان آنقدر اندک است که آنها را زير خط فقر قرار دهد و نه در وضعيت متعادل.
برخی از کارشناسان معتقدند اگر طی سال های گذشته از ساخت پالايشگاه در کشور غفلت نمی شد درحال حاضر کشور با چنين بحرانی مواجه نبود اين درحالی است که اگر توليد بنزين در ايران حتی به ۷۰ ميليون ليتر در روز برسد و کشور از واردات حتی يک ليتر بنزين هم بی نياز باشد باز درآمدهای ملتی که حق بهتر زندگی کردن دارد در باک ها نيمه پر می سوزد و به جای دلار از دود اگزوزها گاز کشنده بيرون می آيد.
درحال حاضر مصرف بنزين در کشور حدود ۶۷ ميليون ليتر در روز است. قيمت هر ليتر بنزين در بازارهای جهانی ۴۰۰ تومان است درحالی که پمپ بنزين‌ها در تمامی نقاط ايران بنزين را به قيمت ۸۰ تومان عرضه می کنند. به اين ترتيب قيمت واقعی بنزينی که می سوزد ۲۶ ميليارد و ۸۰۰ ميليون تومان است حال آن که مردم تنها ۲ ميليارد و ۳۶۰ تومان برای مصرف اين حجم فرآورده به دولت می پردازند.
در چنين شرايطی چه بنزين در داخل کشور توليد شود چه مجبور باشيم آن را از خارج مرزها وارد نماييم درآمدهايمان به هدر رفته است چراکه مردم از حدود ۲۴ ميليارد تومان حقوق خود در هر روز محروم می شوند. جالب اينجاست که تنها حدود يک چهارم خانواده های ايرانی مالک خودرو هستند. با اين حساب اين يارانه گزاف نه تنها دردی از مردم دوا نمی کند بلکه به دليل توزيع نامناسب وغيرهدفمند مشکلات عديده ای چون ترافيک سنگين، آلودگی شديد هوا و... را به وجود می آورد. آيا بهتر نيست ۵ ميليارد دلاری که قرار است صرف واردات بنزين شود را نه به ساخت پالايشگاه که به احداث خطوط حمل و نقل ريلی و افزايش ضريب حمل و نقل عمومی اختصاص داد. در اين صورت همه مردم از امکانات موجود يکسان بهره مند خواهند شد.


Fri   09 12 2005   8:23

نگاهی به نقش دوگانه محيط زيست

طبيعت در مقابل طبيعت

روزنامه شرق

جمعه ۱۸ آذر ۱۳۸۴
طبق جديدترين بررسی های صورت گرفته درختان کاج، نوعی اکسيد نيتروژن را وارد هوا می کنند که از نظر کميت و کيفيت با اکسيدهای نيتروژن توليد شده توسط صنعت و ترافيک برابری می کند. اکسيدهای نيتروژن با هيدروکربن ها وارد واکنش شده و اسيد نيتريک، که عنصر اساسی در تشکيل باران های اسيدی است را ايجاد می کنند. باران های اسيدی را می توان يکی از رهاوردهای زيانبار توسعه ناپايدار ناميد. باران اسيدی را نخستين بار مردم انگلستان تجربه کردند و در سال ۱۸۵۳ ميلادی پس از آنکه آثار و نشانه های باران اسيدی در شهرهای صنعتی انگليس از جمله منچستر ظاهر شد يکی از دانشمندان انگليسی نام باران اسيدی را بر اين پديده جديد گذاشت. مشکل باران اسيدی در دهه های اخير توجه بسياری را به خود جلب کرده و امروزه به عنوان يک مشکل زيست محيطی جهانی شناخته می شود. امروزه باران اسيدی همه کشورهای صنعتی را تحت تاثير قرار می دهد و بالاخره آن دسته از کشورهای در حال توسعه که انتظار می رود در آينده شديداً متکی به زغال سنگ باشند، مثل چين نيز با مشکل جدی باران اسيدی روبه رو خواهند شد. اکسيدهای نيتروژن کمک شايانی نيز به توليد مه دود - منهدم کننده لايه ازن - می کنند. در گذشته دانشمندان دود خارج شده از اگزوز اتومبيل ها را منبع اوليه اکسيدهای نيتروژن وارد شده به هوا می دانستند و درختان را نيز به علت نقش آنها در جذب آلاينده های هوا، پاک کنندگان هوا معرفی می کردند. دانشمندان شواهدی يافته اند که نشان می دهد جنگل ها و آلاينده های صنعتی هرازگاهی به شکلی غيرقابل پيش بينی با يکديگر واکنش می دهند. به عنوان مثال پژوهشگران دريافته اند که درختان بلوط ناحيه سيرا نوادای کاليفرنيا هيدروکربنی را وارد هوا می کنند که اثرات مخرب آن بر روی ازن از اکسيدهای نيتروژن صنعتی بيشتر است. «پرتی هری» اکولوژيست جنگل از دانشگاه هلسينکی و هم دانشگاهی های او معتقدند که پيچيدگی رابطه ميان درختان و آلودگی هوا از آنچه که تصور می شود نيز بيشتر است. اين پژوهشگران معتقدند که درختان کاج جنگل های جنوب فنلاند از اکسيدهای نيتروژن اتمسفر به عنوان منبعی برای نيتروژن مورد نياز خود استفاده می کنند. آنها برای اثبات اين مسئله، شاخه هايی از کاج اسکاچ (Scotch Pine) يا کاج جنگلی (Pinas sylvestris) را در محفظه هايی که به راحتی امواج ماورای بنفش از آنها عبور می کرد قرار دادند. در ادامه ميزان تغييرات صورت گرفته در غلظت اکسيدهای نيتروژن هوا اندازه گيری شد. اين تيم تحقيقاتی در شماره ۱۳ مارس مجله نيچر گزارش داد که شاخه های کاج بيشتر از اينکه آلودگی هوا را جذب کرده باشند اکسيدهای نيتروژن وارد اتمسفر کرده اند. چند دقيقه پس از آنکه پژوهشگران در يکی از اين محفظه ها را بستند غلظت گازها دو برابر شد. هنگامی که شاخه ها در برابر امواج ماورای بنفش خورشيد محافظت شدند اکسيدهای نيتروژن کمتری را وارد هوا کردند. اين مسئله می تواند دليل اينکه چرا در بررسی های قبلی اکسيدهای نيتروژن آزاد شده توسط گياهان در نظر گرفته نمی شد را توضيح دهد. به اعتقاد «هری» دانشمندان اغلب ميزان خروج گازها از درختان را تحت شرايط آزمايشگاهی اندازه گيری می کنند که چندان به شرايط طبيعی نزديک نيست. به عنوان مثال غالب بررسی های آزمايشگاهی در غياب تابش طبيعی امواج ماورای بنفش يا در محفظه هايی که امواج ماورای بنفش از آنها عبور نمی کند صورت می گيرد. به گفته «هری»: «انتشار اکسيدهای نيتروژن از درختان به هوا، ظاهراً جزء مهم چرخه نيتروژن است.» وی در ادامه می افزايد: «هميشه سبزهای ديگر - و شايد حتی تمامی گياهان - نيز ممکن است تحت برخی شرايط طبيعی ترکيباتی را به هوا آزاد کنند.»در جنگل های فنلاند، غلظت اکسيدهای نيتروژن هوا کمتر از يک قسمت در هر ميليارد قسمت برآورد شده است. اين مقدار کمتر از يک پنجم استاندارد کيفيت هوای ايالات متحده آمريکا در مورد شيميايی است. گياهانی که در چنين هوای پاکی زندگی می کنند ممکن است اکسيدهای نيتروژن به هوا آزاد کنند در حالی که گياهان مشابهی که در هوای آلوده زندگی می کنند ممکن است مواد شيميايی موجود در هوا را جذب کنند. بنابراين متوجه می شويم که غلظت های بالای آلاينده های هوا می تواند يک عامل تعيين کننده باشد.«راشل مانسون» که يک زيست شناس جنگل از دانشگاه کلرادوی بولدار است می گويد: «اين تحقيق نشان می دهد که پوشش گياهی نيز می تواند منبع مهمی در آزادسازی اکسيدهای نيتروژن به هوا باشد.» همچنان که نازک شدن لايه ازن به امواج ماورای بنفش خورشيد اجازه عبور از اتمسفر و رسيدن به سطح زمين را می دهد دخالت گياهان در آزادسازی اکسيدهای نيتروژن و تشکيل مه دود نيز روزبه روز افزايش می يابد.
ScienceNews.org


Sun   27 11 2005   20:34

ايران در انتظار دهمين ذخيره گاه بيوسفری

مريم خورسند/شرق

يکشنبه ۶ آذر ۱۳۸۴
تورهای سيمی نه چندان محکم منطقه حفاظت شده ميانکاله هر بار از سوی يکی از محيط بانان اين منطقه دوخت و دوز می شود. شب های بلند و تمام نشدنی زمستان يکی از اين محيط بانان به همراه يک محيط يار (نيروی آزاد مردمی) تا کمر درون آب و لابه لای نيزارها، سرما را با مغز استخوان خود پيوند می دهند تا بتوانند يک شکارچی متخلف را با دسته های بزرگ صيد شده پرندگان مهاجر دستگير کنند. اينجا منطقه حفاظت شده و پناهگاه حيات وحش ميانکاله است که از سوی يونسکو به عنوان يکی از ذخيره گاه های بيوسفری جهان به ثبت رسيده است. اما فقط چند متر عقب تر از تورهای سيمی ديوار بلند اسکله تازه تاسيس شده نکا دست رد به آرامش اين پناهگاه می کوبد، محکم تر از هر تبصره و ماده قانونی.در کنار ميانکاله، پارک ملی درياچه اروميه، پارک ملی و منطقه حفاظت شده کوير مرکزی در تهران، پارک ملی گلستان، منطقه حفاظت شده ارسباران در آذريجان شرقی، منطقه حفاظت شده گنو در هرمزگان، منطقه حفاظت شده ارژن در فارس، منطقه حفاظت شده و پناهگاه حيات وحش توران در سمنان و منطقه حفاظت شده حرا در هرمزگان از مجموع ۹ ذخيره گاه زيست کره محسوب می شوند که از سوی يونسکو در ايران ثبت شده اند. اين ثبت به منظور حفظ و بقای تنوع زيستی و ايجاد تعادل بين حفاظت از تنوع زيستی و تشويق برنامه های توسعه اقتصادی و اجتماعی و حفاظت از آثار فرهنگی به عنوان ذخيره گاه زيست کره به ثبت رسيده است. در اين زيستگاه ها برنامه های حفاظتی، برنامه های توسعه پايدار و برنامه های پشتيبانی از حفاظت و توسعه به اجرا درمی آيد و نکته جالب اينکه ايران از داشتن اين ۹ ذخيره گاه در بين کشورهای جهان در رتبه هفتم قرار دارد. در اين ميان ايران در تلاش است با توجه به قابليت های تنوع زيستی قشم و برای نجات گونه های گياهی و جانوری در اين منطقه، ژئوپارک قشم را در فهرست سازمان يونسکو به عنوان ذخيره گاه دهم ايران به ثبت رساند.توجه يونسکو به محيط زيست ايران شايد به نسبت توجه اين سازمان به مسائل فرهنگی، هنری و آموزش کمتر مورد توجه يا انعکاس قرار داشته است. اما «فردريک لاينز» هماهنگ کننده فعاليت های نظام ملل متحد در ايران و نماينده مقيم برنامه عمران سازمان ملل در آخرين سفر خود به اين کشور از نگرانی اين سازمان نسبت به تالاب های ايران و پيگيری شخص خود از وضعيت اين تالاب ها خبر داد. اين نگرانی به اختصاص شش ميليون دلار برای حفاظت از تالاب های ايران منتهی شد اما اين مبلغ نيز بيشتر معطوف به اجرای طرح های مطالعاتی برای تالاب های مورد خطر قرار گرفت.نظارت يونسکو در محدوده محيط زيست ايران فقط محدود به ۹ ذخيره گاه بيوسفری و تالاب های ايران نمی شود.اداره علوم کميسيون ملی يونسکو در ايران از اداره های فعال است که در چارچوب اهداف يونسکو و با توجه به شرايط کشور در حوزه های مختلف علوم پايه، علوم زيست محيطی و توسعه پايدار و همچنين توسعه منابع آب در مناطق زيست محيطی آسيب پذير فعاليت می کنند. طبق گزارش دفتر يونسکو در ايران اداره علوم کميسيون ملی از آغاز فعاليت خود تاکنون در چارچوب برنامه های علوم طبيعی، آب شناسی، برنامه انسان و زيست کره و پروژه محيط زيست و توسعه مناطق ساحلی اقدامات قابل توجهی را انجام داده است.
کميته های تخصصی اين اداره متشکل از کميته ملی اقيانوس شناسی، کميته ملی آب شناسی، کميته ملی هم ارزی زمين شناسی است.اين اداره در ايران با دفاتر منطقه ای علوم و فناوری در خارج از کشور از جمله دفتر منطقه ای علوم در دهلی و در ايران با سازمان زمين شناسی کشور وابسته به وزارت صنايع، سازمان هواشناسی وابسته به وزارت راه و ترابری، وزارت نفت، شرکت سهامی شيلات، مرکز سنجش از راه دور ايران وابسته به وزارت ارتباطات و فناوری، سازمان نقشه برداری کشور، سازمان بنادر و کشتيرانی، سازمان انرژی اتمی، نيروی دريايی، شرکت ملی فولاد ايران، سازمان حفاظت محيط زيست و سازمان برنامه و بودجه همکاری دارد.نکته قابل اهميت اينکه در کميته ملی آب شناسی در سال ۱۳۵۴ يونسکو از کشورهای عضو درخواست کرده بود تا بنا به توصيه شورای هماهنگی IHD، کميته ملی آب شناسی در ايران و چند کشور ديگر فعال شود که از همان زمان فعاليت اين کميته آغاز و تاکنون ادامه دارد.همچنين در شورای عالی کميسيون ملی يونسکو در ايران که بالاترين مرجع تصميم گيری محسوب می شود از ميان ۱۴ عضو ثابت آن، رئيس سازمان حفاظت محيط زيست يکی از اين اعضا را تشکيل می دهد. شورای عالی کميسيون ملی يونسکو حداقل سالی دوبار و با حضور ۱۰تن از اعضا تشکيل شده و رسميت پيدا می کند.


Sun   13 11 2005   10:22

گونه های جانوری کشور از ۲۰ تا ۹۰۰۰ دلار به شکارچيان خارجی فروخته شد

۵۰۰ ميليون گلوله در کمين حيات وحش ايران

مژگان جمشيدی/روزنامه شرق

يکشنبه ــ بيست و دوم آبان ١٣٨٤
«اوضاع حيات وحش کشور بسيار بحرانی است.» چيزی که سال ها است بسياری از کارشناسان متخصص داخلی و خارجی و طرفداران واقعی محيط زيست هشدار می دهند اما به رغم تمامی اين هشدارها هر ساله با نزديک شدن به فصل سرما سازمان محيط زيست بدون توجه به اين نظرات، اقدام به صدور پروانه شکار برای شکارچيان می کند. اما آنچه به نگرانی های موجود بيش از پيش دامن زده دعوت سازمان محيط زيست از شکارچيان خارجی به کشور در سال های اخير است که از سال ۷۶ به بعد اين روند شدت گرفته است به نحوی که در سال ۷۶ تنها يک شرکت توريستی اقدام به ورود شکارچی خارجی به کشور می کرد اما تعداد اين شرکت ها بر طبق آمارهای موجود در سال ۸۲ به ۱۵ شرکت افزايش يافته است.
ورود شکارچيان خارجی به کشور با مجوز سازمان محيط زيست و هماهنگی با اداره کل اسلحه و مهمات کشور برای شکار گونه های کمياب و حمايت شده جانوری در مناطق در حالی صورت می گيرد که از چند هفته قبل ورود طبيعت گردان و علاقه مندان به حيات وحش به سواحل غرب کانادا در ونکوور تنها برای تماشای مهاجرت نهنگ ها از آلاسکا به مکزيکو شدت گرفته و هر روز به شمار اين طبيعت گردان خارجی به ده ها هزار دلار برای اين کشور ارزآوری دارند، افزوده می شود. صنعت تماشای مهاجرت پرندگان و عکاسی از آنها (bird watching)، تماشای نهنگ ها (whale watching) و در اصطلاح کلی تماشای حيات وحش (wild watching) که در بسياری از کشورهای دنيا در جهت حفظ حيات وحش و کسب درآمد و رونق اقتصادی جوامع محلی در کشورها رونق گرفته در کشور آمريکا هر ساله بيش از ۶۰ ميليارد دلار (معادل کل درآمد نفتی ايران) ارزآوری دارد بدون آنکه خدشه ای به جمعيت های جانوری وارد شود. اما در ايران امروز عمق فاجعه در ارتباط با نابودی حيات وحش که تنها متولی آن سازمان حفاظت محيط زيست است به قدری است که حتی شکارچيانی که برای شکار پا به مناطق می گذارند با مشاهده دشت های برهوت و کوهستان های خالی از وحوش به اين امر معترف می شوند.
بر طبق گزارش های رسمی بالغ بر نيم ميليون سلاح مجاز و يک ميليون سلاح غيرمجاز حيات وحش کشور را در حال حاضر نشانه گرفته که با توجه به افزايش سهميه فشنگ برای هر تفنگ شکاری تا ۵۰۰ عدد در سال های اخير، در خوش بينانه ترين حالت ممکن می توان اظهار داشت که حداقل ۵۰۰ ميليون گلوله حيات وحش کشور را هدف قرار گرفته است که اگر فقط ۵/۰ درصد آنها هم به هدف اصابت کند در نهايت هر سال ۵/۲ ميليون جانور اعم از پستاندار و پرنده و... از جمعيت وحوش کشور کاسته می شود که شواهد موجود در زيستگاه ها و آمارهای جسته و گريخته برخی متخصصان و کارشناسان اين مدعا را به اثبات رسانده است.
با اين حال برای نهمين سال پياپی، سازمان محيط زيست چندی قبل شرايط ورود شکارچيان خارجی به کشور را در سال جاری اعلام کرد که اعلام اين خبر تا به امروز اعتراض و انتقاد بسياری از متخصصان دانشگاهی و طرفداران محيط زيست را به دنبال داشته است. افشين کرمی رئيس اداره اجرايی نظارت و بازرسی سازمان حفاظت محيط زيست با اعلام اين خبر به سايت ميراث می افزايد: شکارچيان خارجی می توانند برای شکار چهارپا ۱۵ ميليون تومان و برای شکار گراز و پرنده ۵/۲ ميليون تومان به عنوان مبلغ وثيقه به سازمان محيط زيست بپردازند و وقتی شکارچی شکار خود را به پايان رساند پوست و سر حيوان مورد نظر در جعبه ای قرار گرفته و پلمب می شود و پس از عودت مبلغ وثيقه که در فرودگاه دريافت شده به آدرس شکارچی ارسال می شود.
وی همچنين با اشاره به بالا بردن قيمت پروانه شکار در ايران در مقايسه با افغانستان و پاکستان می افزايد: به همين دليل در سال گذشته فقط ۱۹۲ پروانه شکار برای خارجی ها صادر شد در حالی که پتانسيل موجود بسيار بيشتر از اينها است. وی در عين حال که از بازبينی مجدد قيمت تعرفه های شکار در سال جاری خبر می دهد تا بدين وسيله ورود شکارچيان به کشور بيشتر شود می افزايد: در سال جاری شکارچيان خارجی از امتياز ديگری هم بهره مند خواهند شد به طوری که تعداد فشنگ آنها از ۱۰ فشنگ به ۲۰ فشنگ افزايش يافته است.

• اعتراض به ورود شکارچيان خارجی
اما اظهارات اين مقام مسئول در سازمان محيط زيست که اعلام کرده صدور پروانه های شکار با موافقت سازمان محيط زيست و هماهنگی با اداره کل اسلحه و مهمات کشور صورت می پذيرد تا به امروز موج شديدی از اعتراضات و انتقادات گروه های حامی حيوانات و متخصصان دانشگاهی را به دنبال داشته است.
دکتر محمدتقی رهنمايی استاد جغرافيای دانشگاه تهران در گفت وگو با شرق، شکار را يک سوداگری و ناشی از تفکر حجره ای در سازمان محيط زيست برشمرد و گفت: در کشوری مثل ايران که منابع حيات وحش اش محدود است شکار به عنوان يک منبع اکوتوريستی جرم است و وظيفه مراجع قانونی است تا جلوی اين سوداگری را بگيرند.
دکتر اسماعيل کهرم متخصص حيات وحش و مدرس دانشگاه به شرق گفت: باعث تاسف است آقايان براساس کدام نظر علمی و کدام آمار و سرشماری مدعی هستند جمعيت مازاد حيات وحش در کشور موجود است که برای خارجی ها هم پروانه شکار صادر می کنند. در حالی که تاکنون تنها سرشماری نيمه زمستانی پرندگان انجام شده است.
وی می افزايد: چطور بايد جلوی شکارچی هموطن را بگيريم آن وقت به شکارچی خارجی مجوز بدهيم.
به گفته وی شورای اقتصاد در سال ۸۳ با توجه به تصميم ستاد بررسی و تعيين کنترل قيمت ها، قيمت شکار بسياری از گونه جانوری برای شکارچيان خارجی را اعلام کرد که برای مثال گرگ ۵۰۰ دلار، خرگوش ۳۰ دلار، کبک ۵۰ دلار، قوچ اوريان از ۲۵۰۰ دلار تا ۵۵۰۰ دلار، کل از ۲۲۰۰ دلار تا ۵ هزار دلار، پلنگ ۹۵۰۰ دلار، قرقاول ۷۰ دلار و... قيمت دارند.
وی گفت: در اين مملکت گرگ ۵۰۰ دلار و قوچ با شاخ ۱۰۵ سانتی متر به بالا ۵۵۰۰ دلار قيمت دارد آيا اين گران است که تازه می خواهند ارزان تر هم بکنند؟
دکتر کهرم در ادامه افزود: اين فرد که چنين اظهاراتی داشته آيا زيست شناس است و چگونه مدعی شده در پاکستان و افغانستان پروانه شکار ارزان تر است. در حالی که در پاکستان برای شکار يک نوع قوچ اين کشور موسوم به «تار» رقمی معادل ۴۰ هزار دلار مشخص کرده اند به طوری که پاکستان سالانه فقط مجوز شکار ۳ رأس از آنها را صادر می کند که ۱۲۰ هزار دلار می شود و از اين مبلغ ۵۰ درصد آن به جوامع محلی می رسد و ۵۰ درصد صرف حفاظت از زيستگاه می شود اما در اينجا همين مبالغ ناچيز هم به حساب خزانه دولت واريز می شود.
وی می افزايد: يک توله سگ اهلی در اروپا دو هزار دلار قيمت دارد. آن وقت گرگ که در رأس هرم غذايی قرار دارد و سلامت زيستگاه های ما به آن وابستگی دارد ۵۰۰ دلار. آيا واقعاً مملکت ما اينقدر محتاج است که حيات وحش اش را با اين قيمت می فروشد و بعد برخی شرکت ها تبليغ می کنند که تفنگ و فشنگ و حتی لباس هم می دهيم تا به ايران بياييد و شکار کنيد؟
دکتر رهنمايی عضو هيات علمی دانشگاه تهران نيز به شرق گفت: جمع کل درآمد حاصل از فروش پروانه های شکار به اين ۲۰۰ شکارچی خارجی در سال گذشته با فرض اينکه هر کدام ۵ هزار دلار هم پرداخت کرده باشند، فقط يک ميليون دلار خواهد شد در حالی که درآمد حاصل از صادرات يک ساعت نفت ايران در روز صدبرابر اين مبلغ است آيا واقعاً کشوری که چنين سرمايه های هنگفتی از نفت و گاز و معادن و... در اختيار دارد اين قدر نيازمند يک ميليون دلاری است که کشتار يک سال حيات وحش ايران برای ما به ارمغان خواهد آورد؟ وی گفت: متاسفانه برخی مديران ما گمان می کنند از هر شغلی بايد پول درآورد چون تفکر حجره ای دارند و همه چيز را در اقتصاد می بينند حتی حيات وحش و منابع طبيعی و اين تاسف آور است.
کهرم می گويد: اگر آقايان می روند خارج از کشور را می بينند آنجا هم شکار می شود اولاً آنها ۱۱ ماه سال حفاظت می کنند و بعد اجازه می دهند يک تعداد شکار شود و ثانياً اينکه آنها مديريت می کنند و مجوز شکار هرگونه ای را نمی دهند. اگر می گويند شکار ممنوع برای همه ممنوع است، خارجی و داخلی ندارد. اما می گوييم شکار گونه های حمايت شده برای شکارچيان داخلی ممنوع، ولی برای شيخ عرب و شکارچی خارجی آزاد است و حتی آئين نامه وضع می کنيم که برای سران کشورهای خارجی هم آن را آزاد اعلام می کنيم.
کانون ديده بانان زمين نيز در اطلاعيه ديگری می افزايد: چگونه می توان قبول کرد سازمانی که واژه حفاظت محيط زيست را يدک می کشد دست به چنين دست ودلبازی در کشتار حيات وحش زند و از واحد اجرايی اين سازمان می پرسيم براساس کدام پتانسيل و در کجای ايران صدور اين گونه پروانه های شکار را ارزيابی کرده ايد و اگر ارزيابی صورت گرفته پس گزارش آن را برای عموم منتشر کنيد. سيمين دخت خطيبی يکی از اعضای کانون ديده بانان زمين در اين باره به شرق گفت: حيرت آور است که يک مسئول محيط زيست در زمينه شکار ايران را با افغانستان مقايسه می کند در حالی که انتظار می رفت اگر قرار است کشوری را الگو قرار دهيم کشوری پيشرفته در زمينه حفظ محيط زيست باشد نه کشوری بدبخت و عقب افتاده مثل افغانستان که از روی ناچاری چوب حراج به حيات وحش خود زده است و آيا ايران اين قدر در تنگنای مالی قرار گرفته است که به هر قيمتی شده قصد دارد از شر گونه های جانوری خود خلاص شود.
وی در ادامه گفت: در شرايطی که جهان به گفته کارشناسان ششمين موج بزرگ انقراض را تجربه می کند و وضعيت حيات وحش ايران هم بدتر از هر جای ديگری است شکار حيات وحش آن هم برای تفريح و خوشگذرانی و تفنن غذايی کلان سرمايه داران يک تحجر و عقب ماندگی ذهنی و لگدمال کردن تمامی خرد و انديشه جهانی زيست محيطی است.

• وضعيت حيات وحش ايران
دکتر هنری يکی از متخصصان اکولوژی کشور است که ۴ سال قبل در يک سخنرانی انتقادی پس از آنکه تفکر مسئولان سازمان محيط زيست را يک تفکر مخرب و ضد محيط زيستی خواند از لزوم يک خانه تکانی جدی در سازمان حفاظت محيط زيست سخن به ميان راند. امری که نه در دولت اصلاح طلب که حتی با روی کار آمدن دولت اصولگرا هنوز هم محقق نشده است. وی براساس آمار موثقی که هرگز در تمام اين سال ها توسط سازمان محيط زيست تکذيب نشده است از وقوع بحران جدی در زيستگاه ها خبر داد. کاهش تعداد وحوش پارک ملی گلستان از ۱۶ هزار و ۵۰۰ رأس به دو هزار رأس، در بختگان از ۱۴ هزار رأس به ۵۶ رأس، در بيستون از ۱۲ هزار رأس به زير ۱۰۰ رأس جزيی از اين آمار تکان دهنده بود. به گفته وی از ۷۶۰۰ آهو در موته اصفهان، ۹ هزار رأس آهو قوشه دامغان و ۱۲ هزار رأس کل و بز و قوچ و ميش خوش ييلاق شاهرود و هزاران رأس آهوی گردنه آهوان در سمنان امروز ديگر چيزی باقی نمانده است.
بنابر اظهارات دکتر بهرام کيابی مدرس دانشگاه و اولين اکولوژيست حيات وحش ايران طی آماری که در سال های ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ به دست آمد بيش از ۱۵۰ هزار رأس قوچ و ميش و کل و بز در ايران وجود داشت که اين رقم امروز به کمتر از يک دهم کاهش يافته است.
به گفته اکبر همدانيان کارشناس ارشد حيات وحش استان يزد، جمعيت گورخر ايرانی از ۲۵۰۰ رأس در توران به ۲۵۰ رأس و به جز منطقه بهرام گور در فارس در ساير زيستگاه های ايران کاملاً از بين رفته است.
هنريک مجنونيان يکی از برجسته ترين متخصصان محيط زيست کشور در گزارشی درباره عوامل تهديد مناطق هشت علت را يادآور می شود که در رأس آنها شکار بی رويه است که ۹۱ درصد زيستگاه های کشور را تهديد می کند و در رده بندی عوامل تهديد توسط اين کارشناس، چرای بی رويه دام، بوته کنی، تبديل اراضی، جاده سازی، قطع درختان، خطوط انتقال نيرو و فعاليت های نظامی به ترتيب از جمله عوامل تهديد مناطق و حيات کشور معرفی شده است.
مجنونيان در کتاب مناطق حفاظت شده ايران می نويسد: وضعيت حيات وحش کشور از شرايط مطلوبی برخوردار نيست و... صدور پروانه های ويژه شکار در مناطق تحت حفاظت در چنين شرايطی نمی تواند دارای پشتوانه علمی مطمئن باشد. اين نوع تظاهر به وفور حيات وحش هر هدفی داشته باشد در نهايت به نفع منابع قليل آن نيست و تنها کافی است يک ارزيابی ساده از ظرفيت برد اين مناطق به عمل آيد تا واقعيت روشن شود.
با اين وصف تا به امروز اکثريت قريب به اتفاق کارشناسان متخصص محيط زيست خواستار طرح ممنوعيت شکار در کشور شده اند و حتی در يک نظرسنجی به عمل آمده در سال ۷۷ در بين کارشناسان داخل سازمان محيط زيست اکثريت اين افراد بر اين موضوع تاکيد کردند اما نتايج اين نظرسنجی نه تنها هيچگاه منتشر نشد و حتی عملی نشد بلکه در سال ۸۱ سازمان محيط زيست لايحه ای را به دولت برد که به موجب آئين نامه اجرايی شکار ويژه به تصويب رسيد. با تصويب اين آئين نامه در ۱۴/۱/۸۱ شکار مقامات عالی رتبه خارجی و شيوخ عرب از شمول ضوابط و قوانين شکار داخلی ايران خارج شد و عملی که تا ديروز جرم محسوب می شد با وضع اين آئين نامه وجاهت قانونی گرفت.


Mon   17 10 2005   22:10

جنگل های شمال ايران ده هزار سال عمر دارند

روزنامه شرق

دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۴
با آخرين تحقيقات انجام شده و بررسی عکس های هوايی وسعت جديد جنگل های شمال معادل يک ميليون و ۸۰۰ و ۴۷ هزار هکتار برآورد شد. همچنين در پی تحقيق مشترک ايران و آلمان اعلام شد عمر جنگل های شمال به ده هزار سال قبل بازمی گردد. اين خبر در حالی اعلام می شود که با کاهش سطح بهره برداری از جنگل های شمال کشور معاون فنی جنگل های شمال اعلام کرد طبق جديدترين آيين نامه اجرايی سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداری، شرکت های مجری که از سال ۸۰ در اين عرصه مشغول به فعاليت بوده اند و با اجرای طرح صيانت و کاهش سطح بهره برداری و احتمال زيان اقتصادی، دولت خسارات وارده را پرداخت خواهد کرد.
مهندس منتظری در گفت وگو با شرق با اعلام کاهش سطح بهره برداری از جنگل های شمال به ميزان ۳۰۰ هزار مترمربع نسبت به سال گذشته تاکيد کرد برداشت ها به سوی گزينه گزينی و فرسوده گزينی متمايل و در حال حاضر سطح برداشت ۷/۰ در هر هکتار است.
اين نوع برداشت جديد از سطح جنگل های شمال که مبتنی بر نظام جنگل شناسی تعريف شده و بر مقررات و الزامات داخلی جنگل و محيط پيرامون آن مبتنی است کمک خواهد کرد تا درختان فرسوده و کهنسال که مانع رشد نهال های جديد و رويش آنها می شود پيش از شکسته شدن و افتادن قطع شود. از سوی ديگر تاکيد شده است تا ۵/۰درصد در هر هکتار از جنگل درختان شکسته شده و فرسوده برای تغذيه حشرات و جلوگيری از گسترش برخی گونه آفات بايد باقی بماند و شرکت های بهره برداری افزون بر ۵ درصد درختان شکسته شده و افتاده را برداشت خواهند کرد.
به گفته معاون فنی جنگل های شمال در سازمان جنگل ها از جمله مشکلات پيش روی بهبود وضعيت جنگل های حوزه شمال کشور طرح خروج واحدهای دامی است که تاکنون ۳ ميليون و ۵۰۰ هزار واحد دامی در جنگل های شمال مستقر است. از جمله سياست های جديد دولت در اين خصوص کاهش بهره برداری از واحدهای دامی و بررسی روی زمينه های واردات است. اين سياست واردات در خصوص تامين چوب نيز اتخاذ شده است. در حال حاضر نزديک به يک ميليون و ۹۰۰ هزار مترمربع چوب به کشور وارد می شود که نياز واقعی کشور معادل ۶ ميليون مترمکعب است که درصدی ديگر از اين نياز از طريق چوب های باغی و فروش آن از طريق مردم صورت می گيرد.
به گفته اين مسئول در سازمان جنگل ها در صورتی که متناسب با برنامه های دولت پيش رفته و چوب بيشتری وارد کنيم قادر خواهيم بود نياز خوراک کارخانجاتی که از سال های قبل با سرمايه گذاری های سنگين و گزاف در اين صنعت فعال شده اند را پاسخ داد و بعد ديگر آن امنيت اشتغال را در اين منطقه تامين کرد.
منتظری که پيش از اين درباره تغيير معيارهای پذيرش شرکت های بهره بردار و مجری در جنگل های شمال خبر داده بود درباره تصميمات جديد در اين خصوص گفت: برای روشن شدن معيارهای جديد شرکت های مجری ارزيابی، صحبت هايی با استادان دانشگاه تهران شد تا درباره چگونگی اقتصادی کردن فعاليت شرکت هايی که در حال برداشت هستند تصميم گيری شود. اين ارزيابی ها با تنها استاد اقتصاد جنگل دانشگاه تهران انجام و طی جمع بندی نهايی اعلام شد در صورتی يک طرح جنگلداری می تواند صرفه اقتصادی داشته باشد که وسعت طرح بين ده تا ۱۶ هزار هکتار و ميزان برداشت هم ده هزار مترمربع باشد. با اين روال شرکت های بهره بردار و مجريان بايد دچار يک پالايش شده و يا با هم ادغام شوند تا با روال جديد بهره برداری از جنگل دچار ضرر نشده و صرفه اقتصادی داشته باشد.
وی تاکيد کرد: اين ادغام و يا پالايش هنوز آغاز نشده است. منتظری درباره وضعيت سلامت جنگل های شمال تاکيد کرد با وجود دو سال ترسالی، مشکلات کمتری در اين حوزه مشاهده شده و وضعيت نگران کننده ای در اين خصوص وجود ندارد.
وی از تهيه اطلس جديد آخرين وضعيت جنگل های شمال کشور خبر داد و اعلام کرد: اين اطلس که قرار بود امسال تهيه شود کمک کرد تا با عکس های هوايی و ارزيابی های متعدد سطح واقعی جنگل های طبيعی شمال مشخص شود و وسعت آن طبق آخرين برآورد معادل يک ميليون و ۸۰۰ و ۴۷ هزار هکتار است. منتظری گفت: به طور تقريبی جنگل های ما ۷۸ درصد توليدی، ۱۲ درصد حفاظتی و ده درصد حمايتی و ذخيره گاهی است. وی با تاکيد بر اين نکته که از اين به بعد مديريت بر جنگل های شمال با اين آمار و با محوريت جنگل های اکولوژيک اجرا می شود افزود: خوشبختانه در ايران به دليل عدم وجود جاده اين امکان فراهم نشد تا از کانال های متعدد، از همه مناطق جنگلی کشور برداشت شود و همين امر منجر شد تا در حال حاضر بيشترين و غنی ترين گونه های جنگلی را داشته باشيم. منتظری از انعقاد قرارداد و تفاهمنامه با آلمان خبر داد و گفت: طبق اين قرارداد مقرر شده فعاليت های تحقيقاتی در خصوص وضعيت جنگل های شمال انجام و نمونه های آن دراختيار مراکز دانشگاهی قرار گيرد که طبق اين تحقيقات قدمت جنگل های ما به ده هزار سال قبل بازمی گردد.
وی همچنين افزود: يک گروه آلمانی يک پروژه تحقيقاتی درباره قدمت گونه های راش را شروع کرده اند تا طبق نتايج اين تحقيقات قدمت گونه راش نيز در ايران روشن شود. منتظری درباره تصميمات اين سازمان برای خروج واحدهای دامی از جنگل به عنوان يکی از عوامل تهديدکننده رشد و حيات جنگل افزود: سازمان درصدد است خروج دام از جنگل همراه با تحول باشد. به عبارتی با تبديل دامداری های پراکنده به دامداری نيمه صنعتی و درآمدزا و همچنين در مقابل امکانات و امتيازاتی که به دامدار جنگل نشين اعطا می شود، طرح خروج دام پيگيری می شود.
وی به تقويت روستاهای ماندگار در جنگل که جمعيت بالای ۲۰ خانوار دارند اشاره کرد و افزود: از ۳ هزار و چهارصد آبادی مستقر در جنگل هزار آبادی بايد خارج شود. به اعتقاد وی عمده ترين مشکل پيش روی جنگل های شمال مسائل اقتصادی و اجتماعی است و در اين نقل و انتقالات و تشويق دامداران و جنگل نشينان به خروج از جنگل لازم است مسائل فرهنگی و قراردادهای داخلی آنها نيز در نظر گرفته شود. معاون فنی جنگل های شمال در پاسخ به اين پرسش که آيا وزارت نفت موفق شد طبق وظيفه اش در طرح صيانت از جنگل های شمال، عمليات سوخت رسانی را انجام دهد، گفت: وزارت نفت هم طبق طرح صيانت و هم مطابق برنامه توسعه موظف به پوشش کامل سوخت رسانی به عشاير و جنگل نشينان است اما در صورتی که وزارت نفت تصميم داشته باشد گازرسانی کند اين انتقال خط لوله از ميان جنگل هم خطرناک است و هم منجر به قطع درختان بسياری می شود که در کنار آن حريم خالی اين خط لوله نيز بايد حفظ شود که سازمان جنگل ها مخالف آن است. بهترين گزينه احداث سکوهای نفتی يا گازی است که در حال حاضر اقداماتی در اين خصوص انجام شده است اما نيازمند شتاب بيشتری است و به نظر می رسد با اين کار درصد زيادی از مشکلات اهالی و روستاييان با استفاده از سوخت های فسيلی حل خواهد شد و در آن صورت اهالی برای تامين سوخت خود رو به سوی قطع درختان نخواهند آورد. اما تا زمانی که سوخت را برايشان تامين نکرده ايم انتظار ديگری از آنها نمی رود.
وی همچنين از تلاش برای بازگشت يگان ويژه حفاظت از جنگل خبر داد و ابراز اميدواری کرد با جلساتی که با اعضای کميسيون کشاورزی خواهند داشت اين فرصت فراهم شود تا دوباره مجلس اجازه فعاليت يگان حفاظت را به سازمان جنگل ها بدهد. منتظری به صدور مجوز اکتشاف معادن در جنگل های شمال که برخلاف طرح صيانت است اعتراض کرد و گفت: متاسفانه تعارضاتی در ميان دستگاه های اجرايی کشور مشاهده می شود که از آن جمله صدور مجوز اکتشاف معدن در جنگل است. همچنين سازمان با صرف هزينه های گزاف درصدد خروج دام از جنگل است که در مقابل کميته امداد با ارائه وام به اين گروه فرصت تازه ای را برای خريد دام فراهم می کند.
به اعتقاد وی صدور دام برای تبديل شدن دامداری های کوچک به دامداری صنعتی و نيمه صنعتی است تا هم صرفه اقتصادی برای دامدار داشته باشد و هم حيات جنگل تضمين شود.


Wed   12 10 2005   15:11

قنات ابداع ايرانی ها در کوير

پايگاه اطلاع رسانی شهرسازی و معماری

چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۴



قنات اختراع ايرانيان است و دهها قرن هم قدمت دارد . در حالی که چينيها فن حفر قنات را تازه حدود ۲۰۰ سال پس از ايرانيان آموخته‌اند.
اجداد ما آبهای شيرين دامنه کوهستان را با کمک فن قنات‌سازی که روش ابداعی خودشان بوده به حاشيه کويرها برده‌اند. با همان روش بسيار ابتدايی و مصالح ابتدايی‌تر (کولهای [تالاب] سفالين). قناتها علاوه بر انتقال آب شيرين به دشتها و حاشيه کويرها می‌توانند با توجه به لايه‌های زمين‌شناسی کشور، در زه‌کشی و انتقال آب شور و دور کردن اين آبها از مجاورت سفره‌های آب شيرين زيرزمينی مورد استفاده قرار گيرند.

گوبلو، دانشمند فرانسوی حدود بيست سال در ايران اقامت داشته و در زمينه آب در ايران کار کرده است، موضوع مطالعه خود را قنات انتخاب می‌کند و با سفرهای متعدد به مناطق مختلف جهان و با استفاده از ۵۳۴ منبع علمی، تحقيقی کتاب يا تز دکترای خود را تحت عنوان »قنات فنی برای ستيابی به آب در ايران» می‌نويسد: »قنات اختراع ايرانيان است و دهها قرن هم قدمت دارد .در حالی که چينيها فن حفر قنات را تازه حدود ۲۰۰ سال پس از ايرانيان آموخته‌اند. همه چيز دال بر آن است که نخستين قناتها در محدوده فرهنگی ايران ظاهر شده‌اند. حال بايد ديد که قنات چگونه ابداع شده است».

گوبلو معتقد است که قنات، ابتدا يک فن آبياری نبوده، بلکه به طور کامل از تکنيک معدن نشأت گرفته و منظور از احداث آن جمع‌آوری آبهای زيرزمينی مزاحم (زه آبها) به هنگام حفر معادن بوده است.... ترديدی نيست که در گستره فرهنگی ايران، از معادن «مس» و احتمالاً «روی» موجود در کوههای زاگرس، در جريان هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح بهره‌برداری شده است.

يکی از موانع اصلی در پيشرفت کار معدنچيان، وجود آب بوده و هست. تا قبل از اختراع پمپهای مجهز معدنچيان برای خارج کردن آبها از معدن، تنها يک راه داشتند و آن اينکه اگر شيب زمينی اجازه می‌داد، دالانهايی برای خارج کردن آبهای مزاحم به فضای ازاد بيرون از معدن حفر می‌کردند که آب بدون استفاده از هيچ نيروی فنی، از دل معدن به خارج جاری می‌شد.

گوبلو معتقد است که ايرانيان نخستين که به کار کشاورزی اشتغال داشته‌اند، چون آب رودها، چشمه‌ها و غيره را مردمان بومی آسيا اشغال کرده و با آن کشاورزی می‌کردند، سعی کرده‌اند، با ساکنان بومی درگيری نداشته باشند و لذا از هر منبع آبی ديگر کشور استفاده کنند و ترجيح داده‌اند در جاهايی اقامت و کشاورزی کنند که هنوز کسی در آنجا وچود نداشته است. در اين اثنا، در بعضی نقاط جويهايی را ديدند که آب در آن جاری است و اين آبها تقريباً ثابت و دائمی نيز می‌باشد.

آب اين جويها از دهليز يا مجراهای ايجادشده برای معادن خارج می‌شود. به احتمال زياد، گروههای کوچکی از کشاورزان تازه وارد يا ايرانيان نخستين، در اين کوهپايه‌ها برای استفاده از اين آبها سکنی گزيدند و اين کوهپايه‌ها بهترين نقاط برای احداث قنات بوده است. ايرانيان اوليه (تازه واردين به فلات ايران) از فن تخليه آب معدنچيان “آکادی“ی که ابتدا مورد استفاده تنها معدنی داشته است، وسيله‌ای بنيادی برای رفع نياز خود به آب در فعاليتهای کشاورزی به وجود آوردند. به احتمال قوی ابتدا کشاورزان از معدنچيان می‌خواستند که جويها يا منابع آبی ديگری از اين نوع در خارج از معدن بر آنها حفر کنند.

حال بايد ديد از چه زمانی دلايل قاطع بر وجود قنات، موجود است و اين تکنيک طی قرنها در حوزه فرهنگی ايران، يعنی مهد نخستين خود به چه مرحله‌ای از رشد رسيده و به ديگر مناطق جهان صادر شده است.

قنات در افسانه‌های ايرانی
مشهورترين افسانه‌های قديمی ايران که فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است و به نظر می‌رسد با افسانه‌هايی از يک قرن جلوتر به زبان عربی از سوی ابوجعفر طبری ايرانی (که در دربار بغداد می‌زيسته) نوشته شده منبع الهام مشترکی داشته‌اند. اين افسانه‌ها يک سلسله ابداعات تکنيکی و ازجمله بهره‌برداری از معادن و کانالهای آب ضروری برای کشاورزی را به هوشنگ، از نخستين پادشاهان سلسله اسطوره‌ای پيشداديان نسبت می‌دهد.

قنات در امپراطوری هخامنشی
شهر راگس يا راجس (ری) در چند کيلومتری شهر ری کنونی يکی از پر جمعيت‌ترين شهرها در امپراطوری هخامنشی بود. و شهرهای ديگر مانند اکباتان (همدان) و پاساگارد همگی با استفاده از سيستم قنات توانستند آب خود را تأمين کنند و به حيات خود ادامه دهند. در حال حاضر عميق‌ترين قنات ايران، قنات قصبه گناباد است با حدود ۳۴۰ متر عمق، مادر چاه آن، طولانی‌ترين قنات درمنطقه يزد است با طول ۱۰۰ کيلومتر قنات قصبه گناباد پيشينه تاريخی ۲۵۰۰ ساله دارد و بيش از دو هزار هکتار از اراضی کشاورزان اين شهرستان را به صورت سنتی آبياری می‌کند و پر آب‌ترين قنات ايران، قنات اکبرآباد فسا است و قديمی‌ترين قنات ايران، قنات ابراهيم‌آباد اراک می‌باشد و عجيب‌ترين قنات ايران، قنات دو طبقه مون اردستان است که حدود ۸۰۰ سال پيش احداث شده است. يکی ديگر از قناتهای جالب و قديمی ايران قنات کيش می‌باشد که در سال ۱۳۷۱ کشف شد.

قنات دو هزار ساله کيش با شهر زيرزمينی ساخته شده در آن از مکانهای ديدنی کيش است. در مسير اين قنات، چاههايی به چشم می‌خورد که در گذشته برای لايروبی قنات حفرشده بود.تاکنون ۲۰۰حلقه از اين چاههادر مسير قنات شناسايی شده است که فاصله هر کدام از يکديگربه ۱۴ تا ۱۶ متر ميرسد.سقف قنات را لايه های مرجانی به ضخامت ۲ تا ۱۵ مترو لايه های زيرين قنات را خاک نفوذناپذير مارنی تشکيل می‌دهد که اين خاصيت باعث شده است تا آب باران پس از نفوذ از لايه‌های مرجانی در عمق نفوذناپذير زمين تشکيل سفره‌های آب زيرزمينی را بدهد.

چهار کيلومتر از مسير اين قنات تاکنون حفاری و لايروبی شده است و هم اکنون در عمق ۱۵ متری اين قنات شهری زيرزمينی با کاربری سياحتی و تجاری در حال ساخت و تکميل است.


Thu   08 09 2005   12:41

آشوراده بدون تخريب توريستی می‌شود

نگين شيرآقايی/ميراث خبر

پنجشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۴
تاسيسات منطقه‌ نمونه‌ گردشگری آشوراده در مناطقی احداث می‌شود که خارج از پناهگاه حيات‌وحش ميانکاله است.
وقتی در سال ۸۱ شرکت خصوصی مناطق گردشگری جهان خواست جزيره‌ی آشوراده را به منطقه‌ای گردشگری تبديل کند، فرياد هواداران محيط زيست و مطبوعات به هوا رفت که «تالاب ثبت شده‌ی جهانی ميانکاله دو تکه شد.»
محيط زيست تنها جزيره‌ ايران در خزر از بين رفت و يکی از ۹ ذخيره‌گاه زيست کره‌ی ايران نابود شد. ميان سازمان‌های محيط زيست و ميراث فرهنگی و گردشگری بر سر تبديل آشوراده به منطقه‌ی نمونه‌ی گردشگری اختلاف افتاد و کار به رئيس جمهور کشيده شد.
اما هيچ کس در اين ميان نپرسيد طرحی که قرار است ميانکاله را تکه تکه کند و پناهگاه حيات وحش را به دالان فراموشی تاريخ بفرستد چيست؟ طرح قرار است در کجا اجرا شود؟ در پناهگاه حيات وحش يا خارج از محدوده‌ی آن؟ آيا مسئولان طرح می‌دانند که آشوراده پناهگاه حيات وحش است؟ و اگر می‌دانند آيا در طرحشان نقشه‌ی نابودی آن را کشيده‌اند؟
اين بود که به سراغ کسی رفتم که پاسخ اين سوال‌ها را داشت. کسی که خود از پديدآورندگان اصلی طرح بود: دکتر «محمد رضا هل‌فروش» مشاور اتريشی پروژه‌ی گردشگری آشوراده.
با او در سفری که به ايران داشت گفت‌و‌گو کردم. طرح‌هايش را نشان داد. استانداردهای بين‌المللی به کار رفته در طرح‌ها و منابع اصلی اين استانداردها را معرفی کرد. کامل و دقيق مانند زبانی که به آن سخن می‌گفت.
او که خود در دانشگاه فنی وين، طراحی سازه‌های صنعتی و گردشگری تدريس می‌کند، برای طراحی پروژه‌ی آشوراده، از پروفسور «ولفگانگ رينبرگ»، از اساتيد معماری منطبق با محيط زيست و از پيشگامان اين رشته در اتريش کمک گرفت.
«هل‌فروش» و «رينبرگ» آبان‌ماه سال ۸۳ با شرکت خصوصی سازمان مناطق گردشگری جهان، قراردادی را امضا کردند تا طرح پيشنهادی مشاور ايرانی را بازبينی کنند و با استانداردهای زيست محيطی بين‌المللی تطبيق دهند.

مهمترين نکته‌ای که مخالفان پروژه بر آن تاکيد دارند، پناهگاه حيات وحش بودن آشوراده است. آنها معتقدند که طراحان پروژه بدون در نظر گرفتن اين نکته، می‌خواهند در آشوراده تاسيسات گردشگری بسازند. در حالی که در پناهگاه حيات وحش و ذخيره‌گاه زيست کره، ساخت و ساز ممنوع است.
وقتی از «هل‌فروش» در اين مورد می‌پرسم، می‌گويد: «برای ما مهم نبود که آشوراده منطقه‌ی حفاظت شده است يا نه. طراحی ما بر اساس آخرين استانداردهای يونسکو و سازمان ملل برای ساخت و ساز در مناطق حفاظت شده طبيعی و با توجه به استانداردهای توسعه‌ی پايدار است.»
کارشناسان توسعه‌ی پايدار را چنين تعريف کرده‌اند: «توسعه‌ای که در آن نه تنها حفظ طبيعت در نظر گرفته می‌شود، بلکه توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی نيز مهم است.»»
امروزه طرح «انسان و زيست‌محيط» در بيش از ۱۰۰ کشور جهان، ۳۰ سال تجربه در تلاش برای کسب توسعه پايدار دارد. کنفرانس بين‌المللی زيست‌محيط هفتمين دوره‌اش را در ۲۲ مارس سال ۲۰۰۲ برگزار کرد و اعلام داشت اين ذخيره‌گاه‌های زيست کره، راهی کارامد برای رسيدن به توسعه پايدار است و می‌تواند به ريشه‌کن کردن فقر منتهی شود.
تجربه‌ها و نمونه‌های چنين مناطقی در کتاب مصوری با نام «مناطق حفاظت‌شده زيست‌محيطی: مکان‌هايی ويژه برای آدم‌ها و طبيعت» منتشر شده است.
«هل‌فروش» می‌گويد: «هيچ منطقه‌ای به تنهايی پايدار نيست و اگر جزيره‌ی آشوراده را به حال خود رها کنيم به مراتب خسارت بيشتری به محيط زيست منطقه وارد می‌شود. به همين دليل بايد طرحی را تهيه کرد که با کسب درآمد، بتوان بخشی از سود حاصل از آن را به بازسازی و محافظت از محيط زيست منطقه اختصاص داد.»
به گفته‌ی او آنها تلاش کردند سناريويی را تهيه کنند که بتواند فرهنگ منطقه را منعکس کند، از نظر اقتصادی مقرون به صرفه باشد و از نظر زيست محيطی هيچ آسيبی به منطقه نرساند. به همين دليل يکی از مستندسازان ايرانی، در مناطق ترکمن صحرا، بندرگز و بهشهر تحقيقاتی را آغاز و از زندگی روزمره‌ی مردم، وضعيت اقتصادی، فرهنگ و جاذبه‌های منطقه فيلم و عکس تهيه کرد.
به اين ترتيب آنها زيربنای کاری خود را تعيين کردند. ابتدا گزارش‌های زيست محيطی را بررسی کردند تا مناطق مهم زيست محيطی را بشناسند. تاريخ آشوراده را هم بررسی کردند. تاريخی که به گفته‌ِ «هل‌فروش» تاکنون کسی به آن توجه نکرده است و بحث‌های زيست محيطی سبب شده تا اين سابقه‌ی تاريخی از يادها برود.
او به تجربه‌ی کشورهای ديگر در زمينه‌ی ايجاد شهرک‌های توريستی در مناطق مهم زيست محيطی با توجه به استانداردهای توسعه‌ِی پايدار اشاره می‌کند و می‌گويد: «اين تجربه‌ی نشان داده است که برای ايجاد توسعه‌ی پايدار لازم است که همه‌ی مشخصات و پتانسيل‌های منطقه شناسايی شود. آنگاه بايد طرح را به گونه‌ای طراحی کرد که هر يک از اين پتانسيل‌ها جايگاه ويژه‌ی خود را حفظ کند و به اندازه‌ی اهميت‌اش پر رنگ شود.»
اين گروه جزيره را به ۳ قسمت تقسيم کرد. A۱، A۲ و A۳ امکانات تفريحی، فضای تفريحی برای کودکان و محل‌های خريد در قسمت A۱ احداث می‌شوند که در حقيقت همان دهکده‌ی آشوراده است.
بخش A۲ که در نزديکی دروازه ورودی به پناهگاه حيات وحش قرار دارد، محل استقرار مراکز اقامتی سازگار با محيط زيست است.
در قسمت سوم که پناهگاه حيات وحش را در بر می‌گيرد، تاسيسات ايجادنمی‌شود. در اين قسمت روی مسيرهای جاده‌ای موجود، راه چوبی با ارتفاع ۷۰ سانتی‌متر از سطح زمين ساخته می‌شود که گردشگران می‌توانند با دوچرخه يا پياده در اين مسيرها از جزيره ديدن کنند.
در ورودی منطقه‌ی A۳ تعداد گردشگران ورودی کنترل می‌شود و در هر روز تنها تعداد مشخصی می‌توانند وارد منطقه شوند.

طرح از کجا آغاز می‌شود
نخستين طرحی که «هل‌فروش» و «رينبرگ» برای آشوراده ارائه دادند، بازسازی ده به همان شکل سابق بود. همان دهی که پيش از سال ۷۴ مردم در آن سکونت داشتند.
تحقيقات انجام شده نشان داد خانه‌های اين ده از سبکی در معماری پيروی می‌کنند که به خانه‌های روسی معروف است. مصالح به کار رفته در ساختمان‌ها کمی با مصالح ساختمان‌های بندرترکمن و استان مازندران فرق دارد و بيشتر با محيط زيست آشوراده همخوانی دارد.
«هل‌فروش» می‌گويد: «اين نوع از مصالح سال‌هاست که در جزيره استفاده شده و پاسخ خود را پس داده است. به همين دليل برای ساخت و ساز در جزيره از همين سبک استفاده می‌کنيم.»
در روستا، قلعه‌ای باستانی نيز وجود دارد که تا حدودی به زير آب رفته است. تيم مشاور پروژه، پيشنهاد داده‌اند که اين قلعه بازسازی و به عنوان يکی از جاذبه‌های آشوراده معرفی شود.

آلودگی‌های زيست محيطی کجا می‌روند
حمل‌نقل گردشگران در جزيره، زباله‌ها، فاضلاب و آلودگی‌های صوتی، همه و همه عواملی است که می‌تواند در کوتاهترين زمان بيشترين آسيب را به محيط زيست جزيره وارد کند. اين را کارشناسان محيط زيست می‌گويند.
اما «هل‌فروش» می‌گويد که برای اين مشکلات نيز راه‌حلی انديشيده‌اند.
بازيافت فاضلاب يکی از کارهايی است که پروفسور «رينبرگ» در اغلب پروژه‌های خود آن را مد نظر قرار می‌دهد. برای آشوراده هم اين طرح اجرا می‌شود. هم اکنون سيستم‌های مختلف بازيافت فاضلاب بررسی تا سازگارترين آنها با محيط زيست جزيره مشخص شود.
در طرح آن‌ها اسبچه‌های خزری اصلی‌ترين ابزارهای جابه‌جايی در جزيره هستند. اين گونه از اسب‌ها که خاص اين منطقه از جهان است، قرار است برای جابه‌جايی گردشگران و لوازم استفاده شوند.دوچرخه و پاهای گردشگران ديگر وسايلی هستند که می‌توان از آنها برای جابه‌جايی در جزيره استفاده کرد.
تامين انرژی نيز يکی ديگر از دغدغه‌های مشاوران بود. آنها به دنبال انرژی‌های جايگزين نفت و سوخت‌های فسيلی بودند. به همين دليل مطالعاتی را برای استفاده از انرژی باد و خورشيدی آغاز کرده‌اند. اين مطالعات همچنان ادامه دارد.
طرح راهبردی را که اين گروه ارائه داده شرکت خصوصی سازمان مناطق گردشگری تائيد کرده است و به گفته‌ی «هل‌فروش»، مديران شرکت منتظرند تا با مشخص شدن مديران جديد در سازمان حفاظت از محيط زيست، طرح را به آنها نيز ارائه دهند و تائيد نهايی را برای ساخت بگيرند.

اخبار مرتبط:

آشوراده؛ يک جزيره، هزار ماجرا

آشوراده در کشاکش دادگستری و محيط‌زيست


Wed   31 08 2005   15:00

سد سیوند و اثر آن بر محیط زیست

دكتر علی حصوری

چهارشنبه ۹ شهريور ۱۳۸۴
سیوند نام روستای بزرگ و خوش آب و هوائی در هشتاد کیلومتری شمال شیراز، پانزده کیلومتری شمال تخت جمشید و برسر راه اصفهان به شیراز است. رود کوچکی در دره‌ی سیوند جریان دارد که سیلاب‌های آن به رود کر می‌پیوندد و به دریاچه‌ی بختگان در شمال شرقی شیراز و جنوب غربی تخت جمشید می‌ریزد. آب در یاچه‌ی بختگان شیرین نیست، اما در مجاورت آن چاه می‌زنند و از آب آن چاه‌ها که قابل تحمل تر است برای کشاورزی استفاده می‌کنند. این دریاچه در روزگاری به دریاچه‌ی تشک در شمال بختگان و جنوب ابرقو( جنوب غربی مروست و هرات) و جنوب شرقی ارسنجان راه داشته، اما به علت کم آبی ، استفاده‌ی بیشتر از آب رودکر و انتقال مقداری از آن به شهر شیراز، این پیوستگی از میان رفته و دریاچه‌ی تشک هم مانند بختگان در خطر خشکی است. در سالهائی، مثلا 1382هر دو دریاچه خشک شد، اما از وضعیت کنونی آن‌ها آگاهی ندارم
در یاچه‌های شور هنگامی که خشک شوند برای ساکنان اطرافشان بیماری‌های خطرناک به بار می‌آورند. دست کم تجربه‌ی دریاچه‌ی آرال در این زمینه، پیش چشم ما است که هنوز بخش بزرگی از آن آب دارد. اینک با ساخت سد سیوند، بخش کوچک دیگری از آبی که به دریاچه‌های تشک و بختگان می‌ریخت، از میان خواهد رفت و این دریاچه را با خطر خشکی بیشتر مواجه خواهد ساخت. آب رود سیوند راه فرار به خارج از ایران یا جای نامناسبی ندارد. در واقع این سد، آبی را که در دریاچه‌ی بختگان گرد می‌آمد و در کشاورزی به کار می‌رفت، به پشت سد سیوند منقل خواهد کرد و به کشاورزان یا مردم دیگری خواهد داد. این کار چه معنی دارد؟ گذشته از این که با گرفتن نمک از دریاچه‌ی بختگان هم مقداری نمک به دست می‌آمد که حالا روی زمین خواهد ماند و برای مردم مزاحمت و بیماری خواهد آورد.
سد سازی و زدن چاه عمیق بویژه در کشور زلزله خیز ما و پس از ویران کردن قنات‌ها، جنگل‌ها و آبخیز‌ها، آسان ترین و برای مجریان مفید ترین راه تامین آب است، زیرا برای ساخت هر سد مخارج هنگفتی صورت می‌گیرد که بی گمان منافع آن به مردم بومی نمی‌رسد. عده ای از بومیان تنها مدت کوتاهی به زیان محیط زیست، به آب دسترسی می‌یابند.سدی که در زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی بر روی رود سرباز در بلوچستان زده شد، ظاهرا گم شده و به یابنده‌ی آن می‌توان جایزه داد. در همان زمان سد‌های کوچک دیگری هم در جاهای دیگری زده شد که یک سد خاکی آن در نزدیکی بیجار تاتاریخی که من خبر دارم(1379) آب پیدا نکرد. ایشان کلنگ بسیار بزرگ و سنگین سد دیگری را هم در جنوب اردبیل برزمین زدند که من به همراه یکی دو تن از مسئولان امر در استان هر چه کوشیدیم به زیارت جای کلنگ خوردگی نائل نشدیم تا چه رسد خود سد. برای آن کلنگ تنها، چندین ملیون تومان خرج شده بود و دست کم یک هواپیما ایشان و همراهانشان را از تهران به اردبیل آورده بود. نمونه‌هائی را می‌توان یادآور شد که نشان از زیانمندی سد‌ها دارد. برای مثال در زلزله‌ی رودبار سد سفید رود آسیب دید، گرچه به این دلیل خطر ویرانی ندارد، اما اگر زلزله تکرار شود، معلوم نیست که بر سر گیلان چه بیاید.
اینک سد سیوند در جائی ساخته می‌شود که گذشته از بیفایدگیش، چنان که می‌گویند به چندین بنا و منطقه‌ی مهم باستانی ایران صدمه خواهد زد و بخشی از آن‌ها را به زیر آب خواهد برد، گذشته از این که آن هم خطرات سد‌های دیگر را به همراه خواهدداشت. مسئول پیشین سازمان میراث فرهنگی حکیمانه گفته است که آینده‌ی ایران مهم تر از گذشته‌ی آن است. گوئی در این سد سازی‌ها غیر ازجیب‌های ویژه ای، برای آینده‌ی ایران هم فکر می‌شود. مجموع سودی که از این سد به دست خواهد آمد، با در آمدی که از راه فروش بلیط برای دیدار از این مناطق می‌توان به دست آورد، برابری نمی‌کند. از سود آن سد باید زیان بیماری‌هائی را که مردم اطراف بختگان و تشک را به خطر خواهد انداخت ،کم کرد.
مهم تر این که بخش‌های مهمی از آثار باستانی که به زیر آب خواهد رفت، تاکنون حفاری و شناسائی نشده است و با از مییان رفتن آن‌ها بخشی از تاریخ و فرهنگ ما – که امکان بررسیش وجود دارد، محو خواهد شد و اگر در میان آن‌ها اشیاء آسیب پذیر(فلز، استخوان و عاج، چوب ، بافته و مخصوصاً رنگ) وجود داشته باشد، بکلی از میان خواهد رفت. باید دید که اگر در میان این آثار یک مسجد قدیمی هم وجود داشت، آیا رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی، جرئت داشت که آینده‌ی ایران را مهم تر از گذشته اش بداند؟ گرچه که بسیاری از مسئولان کنونی کارها در کشور اساسا به این چیز‌ها توجه ندارند و نمونه‌ی آن میدان نقش جهان در اصفهان است.
آیا در میان حکومتگران ایران کسی نیست که به این مسائل ساده و پیش پا افتاده فکر و از این کارها جلوگیری کند ؟ من مطمئن هستم که اگر آبخیزهای منطقه زنده و ترمیم شود، آب بیشتری در منطقه خواهد ماند و به صورت سیلاب روان نخواهد شد. این کار اگر در همه‌ی کشورما صورت گیرد که کاری است ناگزیر و خردمندترانی شاید روزگاری دیگر به آن خواهند پرداخت، منافع آن به مراتب بیش از سدسازی در ایران خواهد بود که با زلزله‌های پی در پی از میان خواهند رفت.با تشویق آبخیز داری برای عده ای از جوانان کشورما کارهای مفید پیدا خواهد شد.
گاهی در ایران زلزله‌ها پشت سرهم تکرار می‌شوند. به دنبال زلزله‌ی بم و در طی تقریباً یک سال برابر یادداشت‌هائی که من از اخبار برداشته ام، بیش از صدو پنجاه زلزله‌ی کوچک در ایران رخ داد. این‌ها محال است که روی ساخت و ساز‌ها اثر نکند.
خردی را که لازمه‌ی حفظ میهنمان از گزند روزگار است هرچه زودتر بیابیم. دلسوزی برای مردم به معنی دلسوزی برای محیط زیست آن‌ها هم هست.
سعدی از دست دوستان فریاد
پس از نوشتن این یادداشت نامه ای از دوست جوانی که در آب منطقه‌ی سیوند کار و پژوهش کرده به دستم رسید که در آن خبر می‌دهد که متاسفانه تحصیل کرده‌ها و استادان ایران در کمک به این گونه طرح‌ها پیشقدم هستند. البته من این گونه کارها را در طرح‌های دیگری دیده ام. وقتی دانشگاه‌ها هم به تاسی از سازمان‌های دیگر شرکت تشکیل بدهند و دستی در غارت کشور داشته باشند، تکلیف تحصیل کردگان هم روشن است. بی گمان وقتی بدبختی دامن خودشان را هم بگیرد، آنگاه باز هم از ملت مظلوم ایران گله خواهند کرد و از ایشان طلبکار خواهند شد، چنان که هم اکنون هم در واقع مشغول پس گرفتن طلب خود از مردم ایران هستند.
http://www.gosal.se


Wed   03 08 2005   10:54

گفت وگو با ابتکار رئيس سازمان محيط زيست

پرداختن به محيط زيست در ايران اشرافی به حساب می‌آيد

شرق/مريم خورسند

چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۴
«با تصويب هيات دولت مبنی بر تشکيل کميته طبيعت گردی همه تصميمات قبلی اتخاذ شده از سوی سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری برای جزيره آشوراده منتفی و با نظارت سازمان حفاظت محيط زيست شکل جديدی از طبيعت گردی در آشوراده و منطقه حفاظت شده ميانکاله اجرا می‌شود.»
اين آخرين خبری است که معاون رئيس جمهور در آخرين روزهای رسمی فعاليتش در طبقه نهم ساختمان نيمه تمام سازمان حفاظت محيط زيست در بزرگراه خلوت شهيد حکيم درباره آن صحبت می‌کند. رئيس سازمان حفاظت محيط زيست از دو ماه پيش تاکنون با وجود نيمه تمام بودن ساختمان جديد در حالی اسباب کشی کرده که هنوز بسياری از وسايل خود را باز نکرده بايد دوباره آنها را منتقل کند. ديوارهای سفيد ساختمان جديد هنوز رها از تابلوهای زيست محيطی است. شايد ابتکار در اين مدت ترجيح داده تا رئيس جديد سازمان به طور رسمی ساختمان جديد را افتتاح و چيدمان کند. دکتر معصومه ابتکار را سه روز پيش از پايان کار رسمی اش ديديم. در ميان انبوه کارهای نيمه تمام و مهمانانی که در اين دو، سه روز آخر هنوز با معاون رئيس جمهور کار و قرار ملاقات دارند. از او درباره احتمال ماندنش می‌پرسيم و او به صفر درصد احتمال حضور اشاره دارد. چندان اطلاعی از رئيس جديد سازمان ندارد اما اظهار اميدواری می‌کند رئيس جديد سازمان حفاظت محيط زيست پيش از آنکه يک مدير سياسی باشد، از ميان مديران متخصص و آشنا با حوزه محيط زيست انتخاب شود. ابتکار درباره فعاليت‌های نيمه تمام مديريتش در سازمان به فعاليت‌های زيربنايی در حوزه محيط زيست اشاره کرد و با تاکيد بر اين نکته که حدود ۲۰ سال حوزه محيط زيست مورد توجه دولت نبوده و با دولت آقای خاتمی محيط زيست مورد توجه تصميم گيران قرار گرفته است، افزود: در اين مدت زيربنای فعاليت‌های بسياری را فراهم کرديم که رئيس بعدی سازمان حفاظت محيط زيست قادر خواهد بود با فراهم بودن بسترهای ايجاد شده فعاليت‌های جديد و چشمگيری را در اين حوزه راه اندازی کند. وی به فراهم شدن مقدمات تشکيل صندوق ملی محيط زيست اشاره کرد و گفت: فراهم شدن مقدمات اين صندوق بسيار وقت گير بود که راه اندازی آن به دولت آينده محول خواهد شد.
ابتکار درباره ويژگی‌های اين صندوق به خدمات ارائه شده برای بخش صنعت پرداخت و با تاکيد درباره تصويب اساسنامه اين صندوق از سوی هيات دولت گفت: قانون مديريت پسماندها در آخرين روزها تصويب شد که تصويب آن بخشی از نگرانی‌های موجود را حل کرد. به گفته وی قانون مديريت پسماندها که قانون آن در مجلس ششم به تصويب رسيده بود، بعد از يک سال کشمکش در هيات دولت تصويب شد. اما اجرايی شدن اين قانون مستلزم همکاری شهرداری‌ها و وزارت کشور است. معاون رئيس جمهور به راه اندازی کارخانه‌های کمپوست و بازيافت در استان‌های مختلف اشاره کرد و با اظهار اميدواری برای اجرايی شدن اين قانون تا پايان برنامه چهارم توسعه افزود: براساس اين قانون مديريت و ساماندهی زباله با اولويت استان‌های شمالی اجرا خواهد شد. ابتکار با طرح برنامه جامع آلودگی هوا در تهران و هفت شهر بزرگ کشور، ادامه فعاليت اين طرح را از سوی رئيس بعدی سازمان حفاظت محيط زيست بسيار مهم دانست و تاکيد کرد: کاهش آلودگی هوا در تهران راه طولانی ای در پيش دارد که با سياست‌های اعمال شده در دو سال گذشته فقط موفق شديم افزايش آلودگی هوا را تثبيت کرده و با ادامه برنامه امکان کاهش اين آلودگی فراهم شود. وی ورود سالانه ۳۰۰ هزار خودرو به شهر تهران را به عنوان يکی از عامل‌های مهم افزايش آلودگی هوا در تهران اعلام کرد و افزود: هنوز تا استانداردهای مطلوب و تحقق مطلوب شاخص‌های هوا فاصله داريم. وی درباره جايگاه منوريل در راستای کاهش آلودگی هوای تهران معتقد است: منوريل چند جنبه دارد که بايد برای استفاده آن به جنبه‌های مختلف آن توجه شود.
رئيس سازمان حفاظت محيط زيست با تاکيد بر استفاده از وسايل حمل ونقل عمومی مثل مترو و اتوبوس برای شهر تهران منوريل را به عنوان يک صنعت پاک نام برد و افزود: منوريل با هزينه‌های بالای خود می‌تواند يک وسيله پاک محسوب شود اما بيشتر از آن يک وسيله لوکس و تشريفاتی است که اجرای آن هزينه‌های سنگينی را به همراه دارد. ابتکار نگاه واقع بينانه را در مورد منوريل جدی دانست و گفت: محيط زيست با ظاهرسازی و جوسازی و حتی مسائل سياسی کاری ندارد، اما به نظر می‌رسد کارهای زيربنايی هم زمان بر است و هم نيازمند همکاری و هماهنگی با ساير بخش‌ها. وی درباره چگونگی نظارت سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان يک سازمان ناظر بر فعاليت‌های عمرانی و تعريض خيابان‌ها از سوی شهرداری تهران به نظارت دولت در شکل شورای عالی شهرسازی و کميسيون ماده ۵ که سازمان حفاظت محيط زيست نيز يکی از اعضای آن است، اشاره کرد و گفت: نظارت بر تغيير کاربری از سوی شهرداری برعهده اين شورا است. اما واقعيت اين است که در کلان شهرهايی مثل تهران نيازمند راه و گسترش و تعريض آن هستيم تا هم پاسخگوی جمعيت موجود در آن باشيم و هم معضل ترافيک و آلودگی هوا را بکاهيم. بنابراين در اين راستا اگر شهرداری ناچار شد فضای معادل آن را در اين تعريض و فعاليت عمرانی جابه جا و تخريب کند، موظف است معادل آن را در جايی ديگر فضای سبز تامين کند. ابتکار با اشاره به اين نکته که از جزئيات ايجاد فضای سبز معادل در قبال فضای سبز تخريب شده بلوار استاد معين تهران خبر ندارد کسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه را به اداره کل محيط زيست استان تهران ارجاع داد. با اين وجود ابتکار تاکيد کرد حتی با اين مجوز، شهرداری تهران در قبال اين تخريب نيازمند کسب اجازه از سازمان حفاظت محيط زيست است.
وی درباره وضعيت آشوراده و اعتراض تشکل‌های زيست محيطی به تخريب و نابودی اين جزيره به آخرين مصوبه هيات دولت اشاره کرد و افزود: با امضای تفاهمنامه ميان سازمان حفاظت محيط زيست و سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری تحت طبيعت گردی مقرر شد، در اين منطقه فقط طبيعت گردی با رعايت اصول زيست محيطی اعمال شود. ابتکار تاکيد کرد: ميانکاله زير نظر سازمان حفاظت محيط زيست قرار دارد و همچنان قوانين در اين محدوده براساس قوانين منطقه حفاظت شده اعمال می‌شود. بنابراين با اطمينان اعلام می‌کنم، برای ميانکاله و آشوراده هيچ اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. تنها برنامه‌های اجرا شده در اين جزيره نيز محدود به طبيعت گردی و با رعايت استانداردها اجرا خواهد شد.
رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست احداث هتل، رستوران و ايجاد خط ريلی را در اين محدوده رد کرد و افزود: هيچ کدام از اين تاسيسات در آشوراده اجرا نخواهد شد.وی به احتمال اجرای اين تصميمات با استناد به اتفاقی که برای آزادراه تهران - شمال رخ داد به مصوبه هيات دولت اشاره کرد و با دفاع از فعاليت سازمان حفاظت محيط زيست و محيط بانانش گفت: تاکنون هم اگر اتفاقی در اين محدوده رخ نداده به واسطه تلاش سازمان بوده است و اين گونه تلقی نشود که سازمان بدون هيچ اعتراضی کنار نشسته و ديگران بودند که برای اين منطقه حفاظت شده تلاش کردند. ابتکار در توضيح پروژه آزادراه تهران- شمال به تصميم گيری اين پروژه از زمان دولت آقای رفسنجانی اشاره کرد و گفت: آزادراه تهران- شمال بسيار متفاوت بوده و در آن زمان دولت به اين نتيجه رسيده بود که اين جاده بايد احداث شود اما با تلاش‌های سازمان حفاظت محيط زيست به ويژه با روی کار آمدن دولت آقای خاتمی و توجه ويژه به محيط زيست اين امکان فراهم شد تا مقدر شود اين پروژه حتماً بايد با گزارش ارزيابی زيست محيطی اجرا شود و تاکنون نيز سازمان حفاظت محيط زيست با هرگونه تغيير کاربری زمين‌های اطراف مخالفت کرده و به جز دو مورد تغيير کاربری اطراف جاده برای احداث پمپ بنزين و موارد ضروری اجازه هيچ گونه ساخت وسازی وجود ندارد. ابتکار درباره انتقاداتی که به وی به عنوان رئيس سازمان حفاظت محيط زيست شده است به ناتوانی در حل مشکلات محيط زيست کشور در يک مدت کوتاه اشاره کرد و گفت: متاسفانه ديگران اين تصور را داشتند که سازمان حفاظت محيط زيست بسيار عريض و طويل است و تاکنون نتوانسته هيچ کار مثبتی انجام دهد. درحالی که محيط زيست به مدت ۲۰ سال در دستور کار دولت قرار نداشت و به مدت هشت سال است که اين امکان فراهم شده تا شاخص‌های زيست محيطی در سياستگزاری‌ها و تصميم گيری‌ها اعمال شود. معاون رئيس جمهور بر مخالفت‌های بسياری از مديران به ويژه مديران پالايشگاه‌ها با نظارت‌های سازمان حفاظت محيط زيست در اوايل دوره فعاليتش اشاره کرد و گفت: در همان سال‌های اول بسياری از مديران پالايشگاه‌ها از سوی سازمان حکم جلب گرفتند اما به مرور و طی سال‌ها موفق شدند شاخص‌های زيست محيطی را اعمال و اجرا کنند و به مرور به گروه صنايع سبز ملحق شدند. وی در ادامه به نبود اداره کل محيط زيست استان تهران پرداخت و افزود: به طور تقريبی اداره کل تهران از سال ۷۶ فعال شد و به همين دليل بسياری از اعمال مديريت‌های زيست محيطی در شهر تهران کمتر از ۱۰ سال است که اجرا می‌شود.
وی درباره واکنش پالايشگاه تهران در قبال ۲۰ ميليارد تومان جريمه از سوی سازمان حفاظت محيط زيست به سابقه ۳۰ساله مشکل اين پالايشگاه اشاره کرد و گفت: مشکلات زيست محيطی اين پالايشگاه ريشه در گذشته دارد و پيش از اين بسيار مورد اعتراض سازمان حفاظت محيط زيست بود. طبق قانون ما ملزم به اعمال جريمه بوديم اما طبق همين قانون اجازه داريم درصدی از مبلغ جريمه را ببخشيم و اين در صورتی است که پالايشگاه تهران طبق برنامه بخشی از مشکلات زيست محيطی خود را جبران کرده باشد.
ابتکار با تاکيد بر اين مطلب که مبالغ جريمه به حساب خزانه دولت ريخته می‌شود افزود: در تهران هنوز معضلات بسياری وجود دارد و ما به تازگی با تجهيزات، امکانات و آزمايشگاه‌ها موفق شديم نظارت دقيق تری بر فعاليت‌های صنعتی تهران داشته باشيم. اين نظارت ما درحالی است که در تهران ۴۵۰ هزار واحد صنعتی و کارگاهی وجود دارد که به طور استاندارد در هر هکتار ۱۷ واحد صنعتی بايد باشد که اين رقم در تهران ۲۰۷ واحد صنعتی در هر هکتار است. همين اتفاق يکی از معضلات زيست محيطی تهران را تشکيل می‌دهد. به گفته معاون رئيس جمهور در جلسات پايانی هيات دولت مصوبات خوبی در راستای اشاعه مقررات محيط زيست به تصويب رسيده که از آن جمله اجرای قانون پسماندها است. مصوبه طبيعت گردی، ايجاد منطقه بازل، الحاق به پروتکل کيوتو از جمله برنامه‌هايی است که ابتکار از دستاوردهای مهم در اين حوزه نام برده و تاکيد کرد: متاسفانه با اجرايی نشدن هدفمند کردن يارانه‌ها و اعطای يارانه به سوخت، محيط زيست بيشترين ضرر و زيان را در اين حوزه شامل شده است.
ابتکار توجه ويژه رئيس جمهوری را به حوزه محيط زيست از جمله اتفاقات مهم دانست و افزود: فعاليت آقای خاتمی و باز شدن بحث گفت وگوی تمدن‌ها کمک کرد تا ايران در رياست گروه ۷۷ گام‌های موفقی در اجرايی شدن پروتکل کيوتو بردارد. معاون رئيس جمهور اظهار اميدواری کرد همان طور که آقای خاتمی از زنان شايسته در بدنه اجرايی دولت استفاده کرد اين باب در دولت جديد بسته نشود. وی حضور خود و رئيس مرکز امور مشارکت زنان و مشاور رئيس جمهور را در جلسات هيات دولت به منزله گام گذاشتن در منطقه ممنوعه تعبير کرد و افزود: اين تابو شکسته شده و اميد می‌رود در دولت جديد زنان همچنان در بدنه اجرايی دولت نقش مستقيم داشته باشند. ابتکار بازگشت به دانشگاه و تدريس را حرفه بعدی خود اعلام کرد و گفت: اميدوارم بستری که در محيط زيست با همه مشکلات و نواقص پی ريزی شده با رئيس جديد سازمان به نتيجه رسد.
معصومه ابتکار تا چند روز ديگر صندلی خود را در طبقه ۹ ساختمان بدون نام و تابلوی سازمان حفاظت محيط زيست که در انتهای پارک پرديسان ساخته شده به رئيس جديدی تحويل خواهد داد که طبق شنيده‌ها يا يکی از شهرداران مناطق تهران است و يا يکی از مديران داخلی خود سازمان حفاظت محيط زيست. در اين مدت ۸ سال انتقادات بسياری به تنها رئيس سازمان زن دولت خاتمی وارد بود که در بسياری موارد انتقادات واردی بود. در اين ۸ سال تشکل‌های زيست محيطی غيردولتی رشد قابل چشمگيری داشتند و در تمام روزهای فعاليت خود مديريت معصومه ابتکار را به زير سئوال بردند. اين انتقادات که بيشتر در حفظ عرصه‌های منابع طبيعی، حفاظت از گونه‌ها و صدور پروانه‌های شکار قرار می‌گرفت موضوعاتی بود که هرگز پاسخ صريحی از سوی رئيس سازمان حفاظت محيط زيست به آنها داده نشد. اما با اين حال فعاليت‌های انجام شده از سوی اين سازمان را نمی‌توان ناديده انگاشت. هر چند که رئيس دولت توجه ويژه ای به محيط زيست داشت اما در شرايطی که تا همين امروز پرداختن به مسائل محيط زيست يک امر تفننی و اشرافی است، دستگاه‌های دولتی به سادگی در راستای اجرای فعاليت‌های عمرانی عرصه را تخريب کرده و به اين فعاليت همچنان ادامه می‌دهند.
برنامه‌های نيمه کاره سازمان حفاظت محيط زيست بسيار است. برنامه‌هايی که شايد در اواسط فعاليت رئيس جديد به نتيجه رسد. بايد منتظر ماند. منتظر رئيس جديد و نتيجه.


Tue   12 07 2005   0:09

گفت وگو با غلامعلی بسکی، چهره نام آشنای محيط زيست ايران

هيچ کس حق ندارد ما را بکشد

مژگان جمشيدی/شرق

سه شنبه ۲۱ تير ۱۳۸۴
دکتر غلامعلی بسکی، عاشق و مدافع شوريده محيط زيست و چهره نام آشنای محافل زيست محيطی کشور دو هفته قبل با وقف منزل مسکونی خود در خيابان جمالزاده، نخستين خانه محيط زيست تهران را افتتاح کرد. دکتر بسکی، پزشک و جراح متخصص در رشته زنان و زايمان است که پيش از اين رياست بزرگ ترين بيمارستان شهرستان گنبد را برعهده داشت اما اکنون سال ها است که طبابت را کنار گذاشته و به عنوان يک مدافع محيط زيست به مبارزه عليه عوامل تخريب محيط زيست در کشور پرداخته است. بسکی يک چهره آشنا در مطبوعات و صدا و سيمای ايران است و بارها در گفت وگو با رسانه ها از آلودگی و تخريب محيط زيست و انقراض گونه های جانوری فرياد گلايه برآورده است. شايد مهمترين دغدغه خاطر او که بارها در مصاحبه های تلويزيونی نيز به آن اشاره کرده احداث آزادراه تهران - شمال باشد؛ آزادراهی که بی شباهت به جاده مرگ نيست و برای احداث آن کوه های سر به فلک کشيده البرز را با ديناميت خرد کردند و ميليون ها تن خاک و سنگ را در دل دره های طبيعی منطقه پر کردند، رودخانه چالوس را تغيير مسير دادند و ميليون ها متر مربع از زمين های اطراف آن را به سوداگران زمين و ويلاسازان واگذار کرده اند...
بسکی وقتی از تخريب جنگل سخن می گويد، فرياد می زند و اشک می ريزد و همه عوامل تخريب را به خدا واگذار می کند. علاقه وافر او به طبيعت باعث شد تا سرانجام زندگی شهرنشينی را وداع گويد و اکنون بيش از ۳۰ سال است که در جنگل های گلستان زندگی می کند. بسکی بر اين باور است که نسل حاضر بدون توجه به اهميت محيط زيست و ارزش حياتی منابع و ذخاير تجديدناپذير، آزمندانه به نابودی آنها کمر بسته است و اگر دير بجنبيم از زيبايی های طبيعت ايران ديگر چيزی باقی نخواهد ماند. او شخصيت کاملاً متفاوت و مجزايی در مقايسه با ديگران دارد. موشکافی و تحليل های او از بزرگ ترين معضل حال حاضر کشور يعنی تخريب و آلوده سازی محيط زيست کارشناسان علوم اجتماعی و اقتصادی را می طلبد تا با ريز کردن و بازبينی مجدد برنامه های کشور گام های موثری برای حل آن بردارند. بسکی صاحب ۵ باب منزل مسکونی در تهران، مشهد و يک مزرعه چند هکتاری با ۲۰۰ راس گاو شيری در شهرستان گنبد است که همه آنها را وقف امور خيريه کرده است. خانه او در تهران به ستاد شهر سالم وابسته به شهرداری واگذار شد تا به عنوان خانه ای سبز در مرکز تهران بتواند آموزش های لازم زيست محيطی را به شهروندان بدهد و از طرف ديگر مرکزی باشد برای گردهمايی و هم انديشی گروه های زيست محيطی در تهران.
•خانه ای برای محيط زيست تهران
راس ساعت ۹ صبح قرار بود خانه محيط زيست تهران با حضور رئيس سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران، شهردار منطقه و جمعی از مسئولان و مديران شهرداری و NGOها افتتاح شود اما به دليل تاخير افراد زمان افتتاحيه به ساعت ۳۰/۱۰ موکول شد. بنابراين از سالن خارج می شوم و به حياط می روم. دکتر بسکی در حياط مشغول قدم زدن است. موهای سفيد او که از زير کلاه پارچه ای بيرون آمده در زير نور خورشيد برق می زند. ظاهری لاغراندام دارد. پيراهن آبی آستين کوتاه و شلوار سرمه ای به تن کرده است. پيرمرد ۷۴ سال سن دارد و بيشتر اوقات در جنگل های گلستان به سر می برد اما حياطی چون بهشت کوچک برای خود ساخته بود. از پلکان بالکن که پائين بروی همه حياط باغچه است. حياط منزل با گل و باغچه مزين شده و حتی يک بلوک موزاييک هم وجود ندارد. با بلوک های سنگی که با فواصل معينی روی خاک ها قرار گرفته فضايی برای قدم زدن در ميان اين باغچه بزرگ ايجاد شده است. يک درخت اکاليپتوس بزرگ در ابتدای ورودی حياط قرار دارد که تا طبقه سوم منزل بالا رفته است. تقريباً دو سوم فضای حياط را يک درخت انگور بزرگ که بر روی داربست کشيده شده احاطه کرده و سايه بان زيبايی را در حياط ايجاد کرده و بر بالای سرمان خوشه های بزرگ انگور نرسيده است که به چشم می خورد. تک و توک در هر گوشه درختی کاشته شده و در کنار آن بوته های کوچک گل جعفری و... با نظم هرچه تمامتر کاشته شده است. دکتر بسکی برای ما از سيستم فاضلاب منزلش می گويد. سيستمی که با فاضلاب منزل همه ما متفاوت است. او از آن سيستم به عنوان يک روش بيولوژيک ياد می کند و با دقت هرچه تمام تر آن را برای ما توضيح می دهد. می گويد: تا قبل از اينکه از اين روش برای دفع فاضلاب استفاده کنم خانه پر از سوسک بود، نيمه های شب که از خواب بيدار می شدم سوسک ها از اتاق گرفته تا حياط رژه می رفتند. اينقدر زياد بودند که حتی لشکريان چنگيز هم به گرد پای آنها نمی رسيدند.
گفتند: سم بريز. ريختم ولی سوسک ها کم نشدند. گفتند: بيشتر بريز، گفتم من با سم مخالفم. اما از وقتی اين روش را مورد استفاده قرار دادم خودبه خود جمعيت سوسک ها کم شد.
در انتهای حياط دو اتاق و يک آشپزخانه کوچک و يک حمام و دستشوی قرار دارد. ما را به داخل اتاق هدايت می کند. يک کاناپه و چند صندلی کهنه در گوشه اتاق قرار گرفته بود و وسايلی که روی آنها چيده شده بود. وسايل خانه بسيار محقرانه و قديمی بود و زير پای ما يک موکت حصيری بود و در کنار اتاق شيشه های پر از آب قرار گرفته بودند. داخل بعضی از شيشه ها گندم و جو و حبوبات و... بود. روی ميز و کنار تلفن يک جلد قرآن مجيد و ديوان اشعار مولانا و حافظ به چشم می خورد. آن طرف اتاق يک فرش قديمی لوله شده بود و چند کارتن پر از خرت و پرت و لباس. توی يک سبد چندتا نارگيل و انبه بود و در مقابل آن، پياز و سيب زمينی و هويج. دکتر بسکی، سال ها است رژيم گياهخواری اتخاذ کرده و مدعی است از وقتی از گياهان به صورت خام تغذيه می کند، تمام بيماری های گذشته را از دست داده است. می گويد: عزيزان من، فرزندان من، به آن اندازه که نياز داريد بخوريد امروز ثابت شده بين کم خوری و طول عمر رابطه مستقيم وجود دارد و من در طول زمان از اين مسئله بهره بردم و در بدنم آزمايش کردم. من بهترين واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می خوری بايد منتظر بيماری های بدخيم هم باشی. روغنی که می خوريد دو فرموله است. آبی که می خوريد سرشار از کلر است و هوايی که از آن تنفس می کنيد پر از دود و سرب است. من ۸-۷ مورد بيماری لاعلاج داشتم. برونشيت چرکين مسری که هرچند ماه يکبار تکرار می شد. سودا، بی خوابی، واريس پا، کليت روده بزرگ، پروستات، آب مرواريد چشم، ديسک کمر و بالا بودن اسيد اوريک ام را با رژيم گياهخواری و خام خواری و ورزش درمان کردم. او درباره غذای خود می گويد: غذای من سال ها است که فقط غلات، حبوبات، ميوه، سبزی و خشکبار خام است. صبح ها چای سبز می خورم و چند حبه سير و بعد هم برای اينکه دهانم بوی سير ندهد دارچين می خورم. وعده بعد يا ميوه و سبزی خام می خورم يا حبوبات. حبوبات را چند ساعت در آب خيس می کنم تا نرم شود بعد استفاده می کنم. ترکيب ۳ قاشق جو، ۳ قاشق گندم و ۳ قاشق شلتوک هم چيز خوبی است، آنها را داخل آسياب می ريزم تا پودر شوند بعد با عسل مصرف می کنم.
تصورش يک کم سخت است ولی در يخچال را که باز می کند فقط ميوه و سبزی است. او از سبزی های تهران که با فاضلاب آبياری می شود استفاده نمی کند. سبزی ها و ميوه ها را حتی الامکان از مزرعه خود می آورد و مصرف می کند. يک بشقاب خرمای تازه بوشهری در طبقه بالای يخچال است. بقيه خيار و گوجه فرنگی، کاهو، کلم، انواع سبزی به ويژه «خرفه» بادمجان، کدو... توی يخچال قرار داده شده. هر تکه از آن را به شکل خام می خورد و از خرما به ما تعارف می کند. از او درباره شيشه های آب می پرسم و پاسخ می دهد، شما بيچاره ها آب کلردار می خوريد. اما من آب چشمه می خورم. هر ۳-۲ روز يک بار اگر تهران باشم می روم دارآباد و از آنجا از يک چشمه با گالن آب می آورم و توی شيشه ها می ريزم. در گلستان هم آب چشمه به وفور يافت می شود!
دکتر بسکی به رغم اينکه سال ها است گوشت و تخم مرغ و چربی و حتی غذاهای آب پز نخورده ولی از سلامتی عجيب و بی نظيری برخوردار است. با تمام فريادها و غم ها و حرص وجوش هايی که برای تخريب محيط زيست دارد ولی باز هم در عين حال سلامت است. به گفته کارمندان ستاد شهر سالم که اکنون چند روزی است از صبح در خانه محيط زيست حضور دارند او هر روز صبح ۱۰۰ بار در حالت خوابيده روی زمين شنا می رود! و برای اينکه ما هم باور کنيم در حضور مسئولان شهرداری ۳۴ بار شنا رفت و بعد هم وقتی به اصرار مسئولان از جا برخاست نه تنها نفس نفس نمی زد بلکه رنگ و رويی عادی و طبيعی هم داشت.
بسکی ۳۰ سال است صابون مصرف نکرده (جز برای کف دست در وقت غذا آن هم در شرايطی که تهران و بيرون از خانه باشد). در تابستان و زمستان هر روز ۳ دقيقه زير دوش آب سرد می ايستد. موهايش را فقط با آب می شويد. می پرسم: لباس ها را چطور؟ می گويد: اين پودرهای شوينده خودش مخرب محيط زيست است در حالی که آب، خورشيد و خاک سه عنصر پاک کننده هستند. لباس ها را با آب می شويم و در زير نور خورشيد پهن می کنم تا ضدعفونی شوند! از او درباره ظرف غذا می پرسم که چطور بدون مواد شوينده آنها را می شويد؟ می گويد: غذا که چربی ندارد نياز به اين مواد ندارد. من ظرف هايم چرب نيست. ميوه و سبزی که چرب نيست، گردو، فندق و بادام ظرف غذا را کثيف نمی کند. پس با آب پاک می شود. دکتر بسکی با واژه زباله به طور کلی بيگانه است و می گويد: من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای ميوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می خورم. پوست گردو و بادام زمينی و پياز و... هم که زباله نيست. دفن می کنم تا به خاک تبديل شود. پلاستيک هم استفاده نمی کنم. از کيسه پارچه ای استفاده می کنم و اگر هم پلاستيک باشد با آب می شويم و مجدداً استفاده می کنم.او از دروغ و نيرنگ، فريب و زر و زور به شدت انتقاد می کند و می گويد: با قناعت و فقر زندگی کنيد بهتر از اينکه خودتان را به مقام و زر و زور بفروشيد. به تمام تمناهای غيرمشروع بايد نه گفت. عاشقم من برفن ديوانگی، شيرم از فرهنگ و از فرزانگی ... من عاشق خدا و طبيعت او هستم و از اين همه حرص و ولع آدم ها برای جمع کردن مال و منال در حيرتم. مولانا می گويد: در بهاران کی شود سرسبز سنگ. خاک شو تا گل برويد رنگ رنگ.بسکی با ولع و عشق درباره حيوانات صحبت می کند و می افزايد: من به همه موجودات اعم از پرندگان، خزندگان، دوزيستان، گياهان، آبزيان و... عشق می ورزم. مار هم حق زندگی دارد. من مار کبری بر سينه يک پيرمرد ديدم که زير درخت خوابيده بود، به محض بيدار شدن مار را به آرامی از خود دور کرد و حيوان هم بی جهت آزار نرساند و رفت. هيچ کس حق کشتن حتی مار را هم ندارد چون اين حيوان هم مانند ديگر حيوانات در چرخه حيات بسيار مفيد و مثمرثمر است.
دکتر بسکی از فرزندانش می گويد: از دخترش که سال ششم رشته پزشکی بود ولی به دليل مسائل سياسی از دانشگاه تهران اخراج شد. او اکنون در لندن زندگی می کند و در رشته جراحی زنان در دانشکده پزشکی تدريس می کند. نوه او نيز در رشته پزشکی شاگرد ممتاز دانشگاه کمبريج انگلستان است. با اين وجود و با تمام علاقه ای که به دخترش دارد می گويد: بارها گفته پدر بيا چند وقتی پيش ما بمان ولی من فراموش نمی کنم که انگلستان چه بلاهايی بر سر ايران آورده است. با اينکه بسياری از کشورهای دنيا از جمله آمريکا رفته ام ولی ايران، جای ايرانی است.
غلامعلی بسکی يک مدافع و عاشق شوريده محيط زيست با شخصيتی عجيب و غريب است. شيوه زندگی او بسيار متفاوت از ماست و بدون شک برای بسياری از ما غيرقابل درک هم هست.


Mon   06 06 2005   21:16

تبيين اثرات اقتصادی انرژی بر محيط زيست

حيات نو

دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۴
با افزايش رشد اقتصادی همواره صدمات و ضايعاتی متوجه محيط زيست می‌شود. در نگاه اول مفهوم توسعه پايدار همان افزايش سطح استاندارد زندگی همراه با حفظ محيط زيست است. با توجه به اين امر اساسی ترين ابزار جهت ورود و حضور مباحث مرتبط با محيط زيست در بخش انرژی، تبيين اثرات اقتصادی انرژی بر محيط زيست کشورمان می‌باشد.
مبنا و پايه اصلی اين تحقيق گزارش، «استراتژی زيست محيطی در بخش انرژی: سوخت برای انديشه» بود که توسط بانک جهانی در سال ۱۳۷۸ به تصويب رسيد. اهداف اصلی استراتژيک اين سند عبارتند از:
الف ـ تسهيل بهره گيری مؤثرتر و جايگزينی سوخت‌های سنتی.
ب ـحفاظت از سلامت شهروندان در مقابل آلودگی هوا ناشی از احتراق سوخت ها.
ج ـ ارتقاء توسعه پايدار زيست محيطی منابع انرژی.
د ـ کاهش اثرات منفی ناشی از مصرف انرژی در گرمايش جهانی.
چ ـ توانايی در ضوابط پايش و الزام‌های زيست محيطی.

برای تنظيم استراتژی‌های فوق از سه کليد اساسی بهره گرفته شد ـ همکاری در تدوين سياست ـ مديريت دانش و سرمايه گذاری هدفمند. همچنين در اين سند تأکيد شده است که مسايل منطقه ای، محلی و جهانی فرصت‌های بسيار مغتنمی برای کشورهای در حال توسعه هستند که مسايل زيست محيطی را در تمام سطوح به حضور بياورند.

• روش انجام کار
تحقيق بازنگری زيست محيطی انرژی شامل گام‌های زير است که نتايج نهايی اين موارد را می‌توان در درونی سازی هزينه‌های بيرونی دنبال نمود:
تحليل وضعيت کنونی توليد و مصرف انرژی: در اين گام اطلاعات بسيار زيادی در ارتباط با اشکال متنوع انرژی از مرحله توليد تا مصرف جمع آوری شد. منابع اصلی اطلاعات به صورت آمارهای منتشر شده از منابع ذيربط مانند وزارتخانه‌های نفت و نيرو و سازمان‌های وابسته به آنها بود. تحقيقات و پروژه‌هايی که قبلا در ايران انجام شده و مرتبط با بخش انرژی و اثرات زيست محيطی آن بودند به عنوان پيش زمينه و پتانسيلی برای اين مطالعه مورد استفاده قرار گرفتند. تأکيد اصلی و عمده اين مطالعه بر بخش گاز و نفت که مهم ترين اثر را در اقتصاد ايران دارند می‌باشد و بقيه منابع انرژی از قبيل انرژی‌های آبی، بادی، خورشيدی، هسته ای و زمين گرمايی نيز در اين مقطع از مطالعه در نظر گرفته شدند. تبديل انرژی و استفاده از گاز و نفت برای توليد برق يک جنبه بسيار مهم از مصرف انرژی است. در اين بخش مصرف انرژی نهايی به وسيله بخش‌های مصرف کننده تحليل شده، و اهميت يارانه به عنوان يک الگوی پيشرفت به وضوح مشخص گرديد.

ارزيابی چشم انداز رشد توليد و مصرف انرژی: گرچه مناسب تر اين بود که يافته‌های اين تحقيق با اهداف زمان بندی برنامه‌های پنج ساله منطبق باشد ولی افق اين تحقيق سال ۱۴۰۰ می‌باشد و به همين دليل پيش بينی مصرف انرژی با سناريوهای مختلف برای پايان سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۳ و ۱۳۹۸ که مطابق با پايان برنامه‌های پنج ساله چهارم، پنجم و ششم است، انجام شده است. همچنين يک ارزيابی ازوضعيت موجود کاربرد انرژی و نرخ رشد قابل انتظار آن صورت پذيرفت. اين ارزيابی شامل تجزيه و تحليل افزايش جمعيت که يک عامل بسيار مهم در مصرف انرژی است، می‌باشد. در نهايت پيش بينی تقاضای انرژی برای چند سناريو بدين شرح محاسبه شده اند:

۱ـ سناريوی پايه بدون هيچ گونه سياست يا اقدام بخشی همراه با ثابت ما ندن قيمت‌ها (نمايانگر سياست قيمت گذاری در حال حاضر) که سناريوی پايه يا «روال معمول» ناميده می‌شود.
۲ـ سناريوی دوم دربردارنده اقدامات در بخش‌های خاص است.
۳ـ سناريوی سوم اصلاح سريع، متوسط و يا کند قيمت هاست، به عبارت ديگر حذف يارانه انرژی قبل از پايان برنامه‌های توسعه چهارم، پنجم و ششم.
۴ـ سناريوی چهارم ترکيبی از اصلاح قيمت‌ها و اقدامات بخشی می‌باشد.

شناسايی موارد زيست محيطی که به وسيله توليد و مصرف انرژی ايجاد شده و تخمين هزينه خسارت ناشی از آنها:هنگامی که در مورد مسايل زيست محيطی صحبت می‌شود تأکيد اصلی درباره آ لودگی هوا و به خصوص وضعيت تهران است. آلودگی هوا مهمترين شکل اثرات مخرب زيست محيطی منتج از بخش انرژی است و از طرفی چون تهران بزرگ، بزرگترين شهر کشور با جمعيت بالای ۱۰ ميليون نفر است و اطلاعات آلودگی هوا در مورد تهران بزرگ در دسترس تر از ساير شهرها می‌باشد، اثر مخرب آلودگی هوا در مورد تهران بزرگ بررسی شد و ساير مسايل زيست محيطی مانند آلودگی آب و خاک با دقت پايين تری مورد بررسی قرار گرفتند.

شايان ذکر است که اصلی ترين توجهات معطوف به بخش حمل و نقل، نيرو و صنايع بود ه و همچنين پيش بينی هزينه‌های خسارت بر مبنای سناريوهای تقاضای انرژی و محاسبات بخش دوم در اين بخش انجام گرديد.

ارزيابی سهمم ايران در پديده تغيير آب و هوا و انتشار گازهای گلخانه ای: بر مبنای نخستين گزارش ملی ايران به کنوانسيون تغيير آب و هوا يک ارزيابی از انتشار متان و دی اکسيدکربن تخمين زده شد و اثرات مخرب احتمالی بر گرمايش جهانی ناشی از سوختن گازهای سر چاه و همراه نفت برآورد گرديد.

ارزيابی اقدامات پيشنهادی کاهش دهنده اثرات شناسايی شده و مخرب محيطی :در اين بخش هدف شناسايی اقدامات در سطوح و مقاطع مختلف سياستگذاری است که می‌تواند اثرات زيست محيطی مخرب را با حداقل هزينه کاهش دهد. در هر جايی که ممکن بود اينگونه اقدامات با يک تحليل هزينه ـ فايده، مورد تحليل قرار گرفت که شامل هزينه‌های فرصت و خسارت بوده و امکان مقايسه مناسبی را بين بخش‌های مختلف فراهم می‌آورد. سياست‌هايی که توسط تحليل هزينه ـ فايده به دست آمدند به سه بخش تقسيم شدند:

الف ـ هزينه کارا بدون در نظرگيری هزينه‌های خسارت.
ب ـ هزينه کارا با در نظرگيری هزينه خسارت محلی.
ج ـ هزينه کارا با در نظرگيری هزينه خسارت محلی و جهانی.
برنامه عمل پيشنهادی: هدف جستجوی پيشنهاد برای شناسايی راه حل‌های «دو سر برد» است که بر ارزش واقعی منابع تاثير می‌گذارد. به عبارت ديگر تعيين سياست‌ها يا اقدامات که اثر قابل ملاحظه ای در کاهش اثرات مخرب زيست محيطی دارند يا باعث کاهش مصرف انرژی و يارانه‌های پر داختی (به علت هزينه فرصت صادرات يا عدم واردات انرژی) می‌شوند، مد نظر هستند. پيشنهاد اجرای اين سياست‌ها به عنوان ترکيبات بنيادی و بسيج منابع نيز بايد تأمين شود هدف از اين «برنامه عمل» الگويی برای برنامه توسعه چهارم در ايران است.

• دورنمای انرژی در ايران
روند مصرف انرژی در ايران: در محدوده سال‌های ۱۳۵۴-۱۳۸۰مصرف داخلی توليدات نفتی از ۱۷۲ معادل ميليون بشکه نفت (mboe) به ۳۹۳ معادل ميليون بشکه نفت و مصرف گاز از ۱۳ معادل ميليون بشکه نفت به ۲۴۲معادل ميليون بشکه نفت رسيده است. (مصرف سرانه نفت و گاز در سال ۱۳۸۰، ۹/۴۸ بشکه در سال بوده است) در ۱۰ سال اخير مصرف بنزين نسبت به ساير توليدات نفتی افزايش بيشتری پيدا کرده است و تقريبا به دوبرابر رسيده است. مصرف سرانه انرژی کم و بيش نرخ ثابت فزاينده داشته است که در پی سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۹ اين نوسانات به دليل انقلاب اسلامی و جنگ تحميلی عراق عليه ايران بوده است.

• مسايل زيست محيطی مرتبط با بخش انرژی
استراتژی زيست محيطی کشور: ايران در امور محيط زيست دارای قوانين زيست محيطی جامع و کاملی نيست. اگرچه مجموعه استراتژی‌های ملی محيط زيست مصوب ۱۳۷۴ امروزه قديمی شده اند، اما کامل ترين و قابل استفاده ترين مجموعه ای است که وضعيت زيست محيطی را در کشور نشان می‌دهد. مهم ترين اجزای يک سياست زيست محيطی استنادات قانونی آن هستند. مهمترين آن قوانين، اصل پنجاهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران است که بيان می‌دارد: «در جمهوری اسلامی ايران حفاظت محيط زيست که نسل امروز و نسل‌های بعد بايد در آن حيات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظيفه عمومی تلقی می‌گردد. از اين رو فعاليت‌های اقتصادی و غير آن که با آلودگی محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيدا کند ممنوع است. » برنامه توسعه پنج ساله سوم (۱۳۷۹-۱۳۸۳) اولويت را بر کاهش آلودگی و حفاظت از منابع طبيعی کشور قرار داده است.

برنامه کاهش آلودگی هوا (۱۳۷۴) و آيين نامه اجرايی آن (۱۳۷۶) که هدفش کاهش آلودگی ناشی از حمل و نقل، کارخانه ها، نيروگاه‌ها و بخش صنايع است، برای تهران بزرگ تدوين شده، اما اجرای آن بسيار ضعيف بوده است. شش آلاينده اصلی که همگی آنها می‌توانند سلامتی انسان را به مخاطره بيندازند و ناشی از مصرف سوخت‌های فسيلی هستند. عبارتند از: مونوکسيدکربن، دی اکسيد گوگرد، اکسيدهای نيتروژن، ازن، ذرات معلق، هيدروکربن ها، ترکيبات عالی فرار غيرمتانی و سرب. مدت زمان زيادی نيست که مورد آخر يعنی سرب به عنوان يک مشکل تلقی شده است ولی در سال‌های اخير استفاده از سوخت‌هايی که منجر به توليد سرب می‌شوند ممنوع شده است. آلودگی هوا در شهرهای مهمی مانند تهران، مشهد، اصفهان، تبريز و اهواز يک مسأله مهم زيست محيطی است که در اين شهرها ميزان آلاينده‌ها به کرات از حدود استاندارد تجاوز نموده اند. کيفيت هوا در تهران نسبت به بقيه شهرها بدتر خصوص غلظت CO و PM۱۰ و در برخی مواقع از استانداردهای سازمان‌های بهداشت جهانی WHO و محدوده‌های در نظر گرفته شده برای آن از ۳۰۰ درصد متجاوز می‌شود.

اين وضعيت سبب تراکم آلاينده ها، تشديد شرايط وارونگی دما و عدم وزش بادهای شديد جهت جابجايی آلاينده‌ها می‌شود. ارتفاع بالای تهران سبب پايين آمدن راندمان سوخت می‌شود که خود به مسأله آلودگی کمک می‌کند.

اثرات زيست محيطی ناشی از بخش انرژی: سلامت انسان تحت تأثير شرايط زيست محيطی و به خصوص تغييرات انسان ساخت در محيط زيست قرار دارد. آلودگی هوا به ويژه در شهرهای بزرگ تقريبا مشخص ترين عاملی است که بر سلامتی شهروندان اثر سوء دارد و به خصوص در مواقع بحرانی که غلظت آلاينده‌ها بالا می‌رود اين آثار بيشتر نمودار می‌گردد. يک مورد بررسی بر روی اثرات آلودگی هوا بر سلامتی شهروندان تهرانی نشان می‌دهد که: پذيرش افراد با شرايط حساسی از مشکلات تنفسی يا قلبی که منجر به بستری شدن اين افراد در ۵ بيمارستان شده است، وابستگی اين مشکلات را با آلاينده‌های اصلی که عبارتن د از دی اکسيدگوگرد، دی اکسيدنيتروژن، منواکسيدکربن، هيدروکربن‌ها و ذرات معلق با قطر کمتر از ده ميکرون نشان می‌دهد. در طی دوره ۱۴۰روز مشاهده، ۱۱۶۰ بيمار با مشکلات تنفسی و قلبی در پنج بيمارستان تحت معالجه قرار گرفتند. اين بررسی نشان داد که سلامت افراد با غلظت دی اکسيدنيتروژن و دی اکسيد گوگرد در ارتباط تنگاتنگ می‌باشد. ريسک مرگ و مير افراد با ذرات معلق مرتبط می‌باشد که جزئيات اين ارتباط در پژوهشی که بر روی کيفيت هوای تهرا ن انجام شده به تفصيل بحث شده است. بر پايه بررسی‌هايی که در مکان‌های متفاوت انجام شده است، ۴۰۰۰ مرگ و مير در سال بر اثر آلودگی هوا در تهران رخ می‌دهد. علاوه بر اين تعداد مشابهی نيز نمونه‌هايی که به بيماری سرطان ريه مبتلا شده اند و در معرض NO۲ بوده اند، گزار ش شده است.

محيط زيست دريايی تحت تأثير آلودگی نفتی قراردارد سالانه حدود۱/۲ ميليون بشکه نفت در آب‌های خليج فارس تخليه می‌شود. در اين حجم آلودگی حدود ۴۹/۵درصد تصادفات تانکرهای نفتی ۱۹/۴درصد ناشی از نشست تجهيزات استخراج در قسمت‌های ساحلی و ۱۴/۸درصد ناشی از شسته شدن مواد نفتی از سطح شهرهای ساحلی گزارش شده است. علاوه بر اين، اثرات زيست محيطی به حجم آب آزاد شده در اين مناطق بستگی دارد. در ايران مناطق مختلفی نيز جهت اکتشاف و استخراج نفت خام در مناطق غيرساحلی شناسايی شده اند. حجم آب آلود ه شده از ۲۰۰ بشکه در روز حوضه نوروز تا ۱۱۵۰۰۰ بشکه در روز در حوضه سلمان متغير می‌باشد و حجم نفت از ۲۵ميلی گرم در ليتر در بخش سيری تا ۲۷۰ميلی گرم در ليتر در حوزه رشادت در حال نوسان است. سالانه حدود ۱/ ۲ بشکه نفت به خليج فارس نشت می‌کند. وحجم هيدروکربن‌های آزاد شده در اين خليج از دريای شمال بيشتر می‌باشد.

اقدامات اتخاذ شده در ايران برای حفاظت محيط زيست: تلاش‌های جدی توسط دولت جمهوری اسلامی ايران در راستای کنترل آلودگی ناشی از بخش انرژی در دست اجراست. گازطبيعی هم اکنون در ۳۲ نيروگاه، ۲۸۰۰ واحد صنعتی بزرگ و ۶ ميليون مصرف کننده مورد استفاده قرار می‌گيرد. گازطبيعی به شهر‌های جديد لوله کشی شده و شبکه آن در حال توسعه است. تأکيد بيشتر به روی استفاده از ۱۳نيروگاه آبی موجود و ۲۷نيروگاه در حال ساخت استوار شده است. در سال ۱۳۸۵ مجموع اين نيروگاه‌ها انرژی معادل ۱۰۰۰۰مگاوات که ۲۵درصد از کل انرژی موردنياز است را توليد می‌کند. در سال ۱۳۷۹ دولت ايران طرح جامع کاهش آلودگی هوای تهران را برای مدت ۱۰ سال تصويب کرد. طرح جامع کاهش آلودگی هوای تهران بر آلودگی ناشی از حمل و نقل که حدود ۸۰درصد از آلودگی هوای شهر تهران را شامل می‌شود، تمرکز دارد و برای اين طرح يک برنامه عمل نيز تدوين شده است. دفتر طرح جامع کاهش آلودگی هوای تهران که در سازمان حفاظت محيط زيست قرار دارد، مسئول اجرای اين اقدامات است. برنامه‌های اين طرح شامل تصويب قوانين، نظارت بر اجرای آنها و اطلاع سانی عمومی است. اما اجرای طرح جامع عقب تر از برنامه زمان بندی است و رسيدن به اهداف کاهش آلودگی هوا به علت کمبود بودجه، ضعف هماهنگی در ميان وزارتخانه‌ها و ساير سازمان‌هايی که در اين فرآيند مشارکت دارند، تا کنون به نحو مطلوب ميسر نشده است.


Fri   13 05 2005   9:07

چين و منابع انرژی خاورميانه

شانا

جمعه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۴
نياز فزاينده چين به تامين امنيت انرژی، مهم ترين عامل ايجاد پيوندهای راهبردی با کشورهای تامين کننده انرژی جهان، به ويژه توليد کنندگان نفت خاورميانه، به شمار می‌آيد. اهميت فراوان اين مسئله، کشورهای پيشرفته همانند آمريکا و اروپا را به مطالعه و بررسی علل اين افزايش نياز و پيامدهای ناشی از ايجاد ارتباط چين با توليد کنندگان نفت، واداشته است. تا کنون مراکز مطالعاتی مختلف نظير آژانس بين‌المللی انرژی، موسسه سياست ملی آمريکا وابسته به دانشگاه رايس، اداره کل اطلاعات انرژی ايالات متحده و ساير سازمان‌های دولتی و غير دولتی، گزارش‌های متعددی در باره توسعه چين، پيش بينی نياز اين کشور به انرژی و تاثير آن در معادلات بين‌المللی انرژی منتشر کرده‌اند.
مقاله ذيل که موسسه سياست ملی دانشگاه رايس آن را تهيه کرده است، به بررسی نياز چين به انرژی و برنامه‌های اين کشور برای تامين انرژی مورد نياز و در نتيجه وابستگی به خاورميانه می‌پردازد.
خاورميانه منطقه‌ای شامل کشورهای آسيايی جنوب غربی و آفريقای شمال شرقی است. اين منطقه به دليل در برداشتن ۶۵ درصد از ذخاير تثبيت شده نفت و گاز دنيا، غنی ترين منطقه جهان از نظر ذخاير هيدروکربن و مهم ترين تامين کننده انرژی جهان به شمار می‌آيد. در سال ۲۰۰۰، حدود ۶۰ درصد (۵۴۹ ميليون تن) از نفت اين ناحيه، به خاوردور صادر شده است. چين و ژاپن؛ بزرگ ترين واردکنندگان منطقه آسيای شرقی، مشتريان اصلی اين ميزان نفت توليدی بودهاند. براساس مطالعات، اين رقم به دليل توسعه صنايع انرژی‌بر در کشورچين افزايش عمده‌ای خواهد داشت. چين، سومين مصرف کننده بزرگ نفت دنيا و دومين مصرف کننده بزرگ شرق آسيا، از سال ۱۹۸۵ اقدام به وارد کردن نفت از خاورميانه کرده است. تا سال ۱۹۹۸ عمان و يمن به دليل پايين بودن سولفور نفت توليدی، صادرکنندگان اصلی نفت به چين به شمار میرفتند، اما در سال‌های اخير، واردات نفت چين از ايران و عربستان نيز افزايش يافته است؛ به گونه‌ای که در سال ۲۰۰۱، عمان، ايران و عربستان، تامين کنندگان اصلی نفت چين، بازار انرژی اين کشور را در انحصار خود قرار دادند که علت آن ايجاد و ارتقای واحدهای پالايشی برای تصفيه نفت خام و زدودن سولفور بالای نفت خام ايران و عربستان (بيش از ۲۰ درصد) عنوان شده است.
اين مسئله سبب افزايش واردات نفت چين از ايران، از نزديک به ۴۷/۲ ميليون تن در سال ۱۹۹۵ به ۸۴/۱۰ ميليون تن در سال ۲۰۰۱ شده است. براساس آمار اعلام شده از سوی مقامات چينی، در سال ۲۰۰۱ ايران با اين ميزان صادرات، بيشترين نفت را به چين سرازير کرده است. با پيشرفت فناوری و افزايش ظرفيت تصفيه نفت پالايشگاه‌های چين، در سال ۲۰۰۵ واردات نفت چين از خاورميانه تا ۶۰ درصد درقياس با سال ۲۰۰۱ افزايش می‌يابد. اين مسئله در کنار سرازير شدن ميليون‌ها دلار نفتی چين به خاورميانه، وابستگی اين کشور قدرتمند آسيای شرقی را به کشورهای خاورميانه افزايش خواهد داد. علاوه بر نفت خام، واردات حاملهای انرژی به شکل‌های گوناگون نظير گاز طبيعی مايع شده (ال.پی. جی) از خاورميانه نيز در چند سال اخير رشد داشته است.
طبق برنامه، نخستين پايانه ال.ان.جی چين در استان کوانگدانگ در جنوب چين تا سال ۲۰۰۵ ساخته خواهد شد. ايران و قطر فعالانه در زمينه صادرات ال.ان.جی به چين و رخنه کردن در بازار گاز جنوب چين با يکديگر رقابت و با مقامات چين، چانه‌زنی می‌کنند. پايانه ال.ان.جی کوانگدانگ با هزينهای معادل ۶۰۰ ميليون دلار آمريکا، ظرفيت دريافت سه ميليون تن ال.ان.جی و يک خط لوله فشار بالای ۲۰۴ کيلو متری برای انتقال اين حامل انرژی به فوشن و شهرهای اطراف آن را دارد. دومين و سومين پايانه واردات ال.ان.جی برای فوجی‌آن و شانگ‌های طراحی شده است.

راهبرد نفتی چين
چين به اين نکته آگاه است که وابستگی به نفت خاورميانه، امنيت انرژی اين کشور را تا حدودی نا امن می‌سازد؛ از اين رو واردات انرژی خود را تنوع بخشيده و واردات مواد پتروشيميايی وپليمرهای حاصل از نفت و گاز را جانشين واردات مواد خام هيدروکربنی کرده است. اگر چه کشورهای خاورميانه در زمينه صادرات مواد پتروشيميايی به چين نسبت به ساير توليد کنندگان از مزيت‌های قيمت پايينتر و تناژ بالاتر بهره می‌برند، چين برای افزايش امنيت انرژی خود، شرکت‌های چينی را به سرمايه گذاری در صنايع نفت، گاز و پتروشيمی در کشورهای خاورميانه تشويق کرده است. اين برنامه در سال ۱۹۹۵ با برنده شدن شرکت CNPC در پروژه بازسازی يک مخزن نفت به ارزش ۴۰۰ ميليون دلار در کويت و پنج پروژه قرارداد ساخت و نصب در پروژه‌های پاکستان به طور جدی عملی شد. موفقيت‌های چين برای حضور در پروژه‌های نفتی به سودان و مصر گسترش يافت و با ورود چين به پروژه‌های حفاری پيشرفته در سودان، مصر، ايران، قطر، تانزانيا، عمان و ساير بخش‌های خاورميانه روزافزون شد، تا حدی که قراردادهای نفتی CNPC در سال ۲۰۰۱ به ۸۴/۱ ميليارد دلارآمريکا رسيد.
ليبی، ايران، عراق و کويت، بازارهای اصلی برنامه‌های آتی شرکت‌های خدمات نفتی چينی هستند. تسهيلات نفتی در اين کشورها قديمی است و به سرمايه‌گذاری‌های ويژه نياز دارد. افزايش ۵۰ درصدی توليد نفت و فرآورده‌های آن در ليبی و نياز اين کشور به خطوط لوله و تجهيزات جديد پالايشگاهی، تلاش ايران برای افزايش ظرفيت توليد روزانه خود، نياز تجهيزات نفتی عراق به باز سازی، اکتشاف و حفاری حوزههای نفتی جديد و افزايش بازيافت از مخازن قديمی، شرکت‌های نفتی چين را به حضور در مناقصه‌ها و شرکت در پروژه‌های نفتی خاورميانه واداشته است. شرکت نفت فلات قاره چين و شرکت ملی پتروشيمی چين(سينوپک)، تلاش وسيعی را برای حضور در پروژههای بالا دستی و پتروشيمی کشورهای خاورميانه آغاز کردهاند. هدف اصلی چين، کشورهايی نظير ايران، ليبی و در گذشته عراق است که آمريکا آنها را تحريم اقتصادی کرده است، زيرا علاوه بر سود دلچسب که از اين پروژهها نصيب شرکت‌های چينی می‌شود، احتمال پيروزی شرکت‌های تازه کار چينی نيز در مناقصه‌های اين کشورها بالا است. ايران، مهم ترين کشور نفتی تحريم شده، فرصت‌های جذاب اقتصادی فراوانی را برای چين فراهم کردده است. در ژانويه ۲۰۰۰، سينوپک توافقنامه‌ای به ارزش بيش از ۱۳ ميليون دلار برای اکتشاف نفت در زواره و کاشان با شرکت ملی نفت ايران امضا کرد. اين توافقنامه میبايد در چهار سال تکميل شود. همچنين اين شرکت با شرکت ملی نفت ايران قرارداد ديگری را برای ارتقای پالايشگاه‌های تهران و تبريز و ساخت پايانه نفتی در دريای خزر امضا کرده‌اند. عراق اميدبخش ترين بازار بالقوه نفتی برای چين است. به گفته کارشناسان، پس از آرام شدن اوضاع داخلی و ثبات در اداره اين کشور، ظرفيت توليد نفت اين کشور در يک بازه ۳ تا ۵ سال میتواند به بيش از ۶ ميليون شبکه در روز برسد. برنامه‌های نفتی اين کشور شامل توسعه ميدان‌های نفتی در سه مرحله در ۳۳ منطقه حاوی ۵۰ ميليارد شبکه ذخاير نفتی است که بيشترين آن نزديک به ۵۰ درصد در جنوب عراق متمرکز است و بقيه ذخاير در مناطق شمال و مرکز در حوزه‌های کوچکی پراکنده هستند. به نظر کارشناسان، عراق نيازمند ۵ ميليارد دلار سرمايه گذاری خارجی است تا توليدات نفتی خود را به ميزان پيش از جنگ خليج فارس باز گرداند.

موانع قانونی
چين برای ورود به بخش بالا دستی کشورهای خاورميانه با موانع قانونی و مشکلات قراردادی، به ويژه کشورهای عربستان سعودی و کويت روبه رو است؛ جايی که سرمايه‌گذاری خارجی در بخش بالادستی نفت ممنوع است. ايران اين مسئله را از طريق قراردادهای بيع متقابل برطرف و از طريق اين قراردادها، شرکت‌های بزرگ خارجی را به سوی پروژه‌های بالا دستی خود جلب کرده است.
براساس قرارداد بيع متقابل، طرف خارجی ملزم به انجام تعهدهای کامل سرمايه‌ای است و منافع سرمايه و پاداش خدمات را پس از بازيافت هزينه‌ها از توليد دريافت می‌کند. براساس اين قراردادها، شرکت‌ها مجبور به قربانی کردن هر برگشت سرمايه دراز مدتی هستند که ممکن است از اين پروژه‌ها به دست آيد. در اين قراردادها هر گونه هزينه اضافی بر عهده شرکت خارجی است. در حالی که برخی از شرکت‌های بزرگ نفتی، توان انجام تعهدهای قراردادهای بيع متقابل را دارند، برای بسياری از شرکت‌های متوسط و کوچک توانايی انجام تعهدهای سرمايه‌ای و هزينه خطرپذيری روش‌های بيع متقابل وجود ندارد؛ از اين رو تنها يک يا دو شرکت اصلی نفتی چين، توان حضور در اين بخش نفتی ايران را دارند و ساير شرکت‌های چينی از دستيابی به بخش بالا دستی نفت اين کشور بی بهره هستند.

تحريم‌ها
تحريم‌های بين‌المللی، سدی استوار در مقابل کشورهای تحريم شده، برای تجارت با سرمايه‌گذاران خارجی است. تحريم‌های سازمان ملل تمام کشورهای جهان را تحت تاثير قرار می‌دهد. چين بايد از مصوبات سازمان ملل در معاملات خود با کشورهای تحت تحريم پيروی کند. همان گونه که در زمينه انجام پروژه‌های عمرانی در عراق، پيش از اشغال، منتظر قطعنامه‌های جديد سازمان ملل و برداشته شدن تحريم‌ها ماند. بر خلاف اين تحريم ها، تحريم‌های يک جانبه ايالات متحده، فرصت نفوذ بيشتر چين را در سرزمين‌های تحريم شده فراهم می‌کند. تحريم‌های اقتصادی ايالات متحده برضد ايران و ليبی، فضای وسيعی را در بازارهای دو کشور برای حضور شرکت‌های غير آمريکايی به دنبال داشت. در حالی که شرکت‌های اروپايی به شدت در حال مذاکره و چانه زدن برای ورود به پروژه‌های ايران هستند، چين فرصت‌های تجاری خود را در ليبی گسترش می‌دهد.

رقابت
در بيشتر موارد، پيشنهادهای چين برای پروژه‌های بزرگ خاورميانه با رقابتی شديد روبه رو می‌شود. شرکت‌های نفتی بزرگ چين به دليل نبود کارشناسان فنی خبره در پروژه‌های دور از ساحل و نبود حضور رقيبان بزرگ اروپايی و آمريکايی در مناطقی نظير شمال کويت وضع نامطلوبی دارند. در حوزه‌های گاز طبيعی دور از ساحل که عمده ترين آنها منطقه پارس جنوبی و منطقه شمال قطر است، شرکت‌های غربی حضور فعال دارند و جايی برای شرکت‌های چينی باقی نگذاشته‌اند. در کشورهای تحريم شده نظير ليبی و عراق در زمان رژيم صدام نيز حضور شرکت‌های بزرگ روسی نظير لوک اويل و زاروبز نفت فرصتهای مناسب را از چينی‌ها می‌ربايد. با وجود اين، چين به دنبال فضاهای خالی گرفتن پروژه‌های نفتی در خاورميانه، کسب تجربه، افزايش توانمندی نيروی انسانی و توسعه شرکت‌های نفتی خود و در نتيجه ورود به سطح بالاتری از پروژه‌های نفت و گاز است.

گسترش تجارت
چين هنوز برنامه نفتی يکپارچه و روشنی را برای تامين منابع انرژی مورد نياز خود و در نتيجه سهم خاورميانه در اين سهم را تدوين و پياده سازی نکرده است. اگر چه رهبران چين اهميت اين موضوع را، به ويژه در سال‌های اخير درک کرده‌اند، تا به حال اين نگرانی‌ها به انجام يک مطالعه راهبردی و در نتيجه تدوين يک برنامه روشن و شفاف نينجاميده است. رويکرد چين به منابع انرژی خاورميانه چند شاخه‌ای است. در حال حاضر، چين درصدد افزايش واردات خود از خاورميانه و تنوع سازی کشورهايی است که از آنها منابع انرژی مورد نياز خود را تامين می‌کند. سرمايه گذاری در صنايع پتروشيمی و پالايشگاه‌ها با حضور کشورهای توليد کننده نفت نظير عربستان (شرکت آرامکو سعودی) و ايجاد همکاری با برخی کشورهای خاورميانه در اين طرح‌ها و در نتيجه ايجاد منافع مشترک از ديگر برنامه‌های انرژی چين است. حضور در پروژه‌های نفتی کشورهای تحت تحريم نظير ايران و ليبی و بهره برداری از فرصت‌های آتی که در عراق ايجاد خواهد شد، از ديگر تعاملات نفتی چين با خاورميانه است. تغيير حامل‌های انرژی از نفت خام به ديگر حامل‌ها نظير گاز طبيعی را از ديگر برنامه‌های انرژی چين می‌توان برشمرد. بهبود و توسعه روابط ديپلماتيک چين با کشورهای توليدکننده نفت نيز از جمله مسائل مهمی است که سياست گذاران انرژی اين کشور از چندی پيش به آن توجه کرده‌اند. برخی از خبرگان پيشنهاد کرده‌اند که سفارتخانه چين در کشورهای عمده توليدکننده نفت به مشاوران انرژی مجهز شود. دولت بايد دفاتری در اين کشورها برای هماهنگ کردن مسائل مربوط به انرژی در خاورميانه، آسيای شمال شرقی و ساير نواحی نفت خيز داير کند تا با بررسی نيازهای وتمايلات اين کشورها وتوانايی‌های چين، تعاملات جديد و راهگشايی را در حوزه انرژی برقرار کنند. اين افراد موفقيت‌های چين در ونزوئلا، قزاقستان و سودان را نتيجه همکاری موثر ميان شرکت‌های فعال در حوزه انرژی و ديپلماتی‌ها می‌دانند. چين در اين زمينه ديپلماسی خود را در رويارويی با کشورهای نفت خيز به سه بخش متفاوت روابط ديپلماتيک با عربستان و کويت، روابط ديپلماتيک با ايران و عراق و روابط ديپلماتيک با مصر و ليبی تقسيم‌ و برنامه هايی را در اين زمينه برای خود ترسيم کرده است.
بازديدهای سطح بالای سال‌های اخير مقامات چينی از کشورهای عمده توليد کننده نفت نظير بازديد رياست جمهوری چين از ايران و ليبی، امضای موافقتنامههای مختلف تجاری، صنعتی و برخی موضع گيری‌های سياسی نظير حمايت از برنامه‌های صلح‌آميز هسته‌ای ايران بخشی از اين برنامه‌ها به شمار می‌روند.

نتيجه
براساس گزارش‌های موجود، ارتباطات انرژی چين با خاورميانه نوسان بالايی دارد. در سال‌های اخير، واردات نفت و همکاری‌های اقتصادی ميان چين و خاورميانه افزايش يافته و تقويت شده است. دولت چين بر تجارت نفت با خاورميانه و مشارکت در پروژه‌های حوزه انرژی به دلايل امنيتی تاکيد می‌کند. ليبی، ايران، يمن و در آينده‌ای نزديک عراق از سوی دولت از چشم اندازهای مناسب تجارت و سرمايه گذاری‌شان شده‌اند. اين مسئله و در کنار آن مسائل مهمی چون ايجاد امنيت انرژی از طريق ايجاد تنوع در سوخت مورد نياز و سرمايه‌‌گذاری در طرح‌ها و صنايع جانبی نفت و گاز نظير صنايع پليمر و پتروشيمی، عامل مهمی برای ايجاد پيوندی قوی ميان ايران و چين خواهد بود. نياز چين به نفت و در کنار آن تلاش برای تامين بخشی از نياز خود از ساير منابع انرژی نظير گاز طبيعی برای دومين دارنده گاز طبيعی جهان، فرصتی ويژه فراهم می‌کند تا نياز رو به افزايش اين کشور پرجمعيت و در حال رشد و توسعه صنعتی را پاسخ گو باشد. مزيت نسبی ايران در بهره‌مندی از امکان صادرات گاز به چين از طريق خطوط لوله در مقابل رقيبانی مانند قطر که تنها امکان صادرات ال.ان.جی را دارند، به شرط بهره‌مندی از فناوری‌های نوين می‌تواند ايران را به يکی از بزرگ ترين تامين‌کنندگان انرژی چين تبديل سازد. سرمايه‌گذاری ايران برای توسعه صنعت پتروشيمی و افزايش توان صادراتی محصولات پتروشيمی، نه تنها نياز فزاينده چين به محصولات پليمری را تامين می‌کند و منافع ايران و چين را به يکديگر پيوند می‌زند که در عرصه داخلی نيز به بومی سازی صنعت پتروشيمی، استفاده از مزيت وجود گازطبيعی فراوان در ايران و تکميل زنجيره توليد منجر می‌شود.


Tue   03 05 2005   10:05

همزمان با گراميداشت روز زمين در بيش از ۱۴۰ کشور جهان

يک زمين بيشتر نداريم

مژگان جمشيدی/روزنامه شرق

سه شنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۴
از روزی که ۲۰ ميليون نفر شهروند آمريکايی در اعتراض به تخريب محيط زيست و بهره برداری بی رويه از منابع طبيعی در يک روز به خيابان ها ريختند و بزرگ ترين تظاهرات مردمی تاريخ جهان و تاريخ محيط زيست را رقم زدند، اکنون ۳۵ سال می گذرد؛ روزی که در سال ۱۹۷۰ به عنوان روز زمين در آمريکا نامگذاری شد. اما خيلی زود اين حرکت خودجوش مردمی در سراسر جهان گسترش يافت و امروز در بيش از ۱۴۰ کشور جهان صدها ميليون نفر از مردم جهان ۲۲ آوريل مصادف با ۲ ارديبهشت ماه را به عنوان روز زمين گرامی می دارند.
اما نخستين روز زمين چگونه پديد آمد و چرا «روز زمين» نامگذاری شد؟
سناتور آمريکايی به نام گيلورد نلسون، بنيانگذار روز زمين در ۲۲ آوريل ۱۹۷۰ است که بعد از ۸ سال تلاش سرانجام توانست در سال ۱۹۷۰ بزرگ ترين جنبش زيست محيطی ايالات متحده و حتی جهان را رهبری کند.
او در اين باره می گويد: سال های سال اين موضوع مرا رنج می داد که چرا محيط زيست ما اساساً جايگاهی در سياست های اين کشور ندارد و سرانجام در ماه نوامبر سال ۱۹۶۲ اين ايده در ذهن من شکل گرفت، ايده ای که يک بار برای هميشه مقوله محيط زيست را به صحنه سياست کشاند. اين ايده با تشويق و ترغيب رئيس جمهور کندی مواجه شد و سپس در قالب يک تور حفاظتی کلی در اذهان عمومی جلوه روشن تری پيدا کرد. سپس به واشينگتن رفتم تا اين طرح را با دادستان رابرت کندی در ميان بگذارم.
پس از آن به ديدن رئيس جمهور رفتم و وی سفر هفت روز ه اش را در قالب يک تور حفاظتی به يازده ايالت در سپتامبر سال ۱۹۶۲ آغاز کرد. اما به هزار و يک دليل اين تور در ارتقای مقوله محيط زيست به سطح يک سوژه سياسی موفقيت چندانی نيافت ولی بذر ايده ای بود که سرانجام در قالب «روز زمين» به شکوفايی نشست.
سناتور نلسون مذاکرات زيست محيطی خود را با طيف وسيعی از مردم در ۲۵ ايالت آمريکا ادامه داد و در حالی که در سراسر کشور آمريکا آثار تخريب و تباهی محيط زيست ظهور يافته بود همه مردم به آن توجه نشان می دادند به جز سياستمداران. نلسون هفت سال بعد سرانجام توانست موضوع محيط زيست را در شاهراه اصلی سياست وارد کند. در سال ۱۹۶۹ دانشگاه های سراسر آمريکا صحنه تظاهرات های ضدجنگ ويتنام بود. نلسون می گويد: «اين حرکت ها منجر به ايجاد يک جرقه ناگهانی در ذهن من شد که چرا ما در جهت سازماندهی حرکتی عظيم بر عليه آنچه بر سر محيط زيست مان می آيد، برنمی آييم. از اين رو با تزريق علايق زيست محيطی در اذهان عمومی و به ياری انرژی «ضد جنگ» گرد آمده در دانشجويان بالاخره محيط زيست را با فشار به عرصه سياست وارد کردم. ريسک بزرگی بود ولی به تلاشش می ارزيد.»
سناتور گيلورد نلسون با حضور در کنفرانسی که در سپتامبر همان سال در سياتل برگزار شد اعلام کرد که در بهار سال ۱۹۷۰ تظاهرات گسترده ای درباره موضوع محيط زيست برگزار می شود و از همه مردم برای شرکت در آن دعوت کرد. اين خبر از گوشه ای به گوشه ديگر مخابره شد و مردم از اينکه فرصتی پيش آمده تا برای آنچه بر سر رود ها، درياچه ها و هوايشان آمده اعتراض کنند، مطلع شدند. پنج ماه پيش از روز زمين در ۳۰ نوامبر ۱۹۶۹ نيويورک تايمز اقدام به چاپ مقاله ای از گلدوين هيل کرد که در آن حوادث و وقايع زيست محيطی ايالات متحده و اهميت يک روز ملی برای پرداختن به اين مقوله مورد بحث و اشاره قرار گرفته بود تا اينکه ۲۲ آوريل فرا رسيد. ۲۰ ميليون آمريکايی در سراسر کشور به خيابان ها ريختند و مطالبات خود را از دولت برای جلوگيری از نابودی محيط زيست اعلام داشتند و همين حرکت مردمی باعث شد تا در مدت سه سال بعد قوانين بسياری برای حمايت از حيات وحش و جلوگيری از تخريب محيط زيست توسط دستگاه های بهره بردار وضع شود و آژانس های حفاظتی متعددی شکل گرفتند.
مراسم روز زمين به سرعت در سراسر جهان گسترش يافت. در ۲۲ آوريل ۱۹۹۰ حدود ۲۰۰ ميليون نفر در ۱۴۱ کشور جهان در برگزاری مراسم اين روز مشارکت کردند و در سال ۱۹۹۱ جشن ها و مراسم روزانه «روز زمين» به هفته زمين تبديل شد و در سال ۲۰۰۰ صد ها ميليون نفر و بيش از ۵۵۰۰ سازمان پنج قاره جهان اين روز را جشن گرفتند.

زمين بدون محيط زيست
با گذشت بيش از ۳۵ سال از برگزاری اين روز نمادين در جهان اکنون سه سال است که روز ۲ ارديبهشت به نام «روز زمين پاک» در ايران نامگذاری شده و متوليان محيط زيست درصدد جذب مردم برای همکاری هر چه بيشتر در زمينه حفظ محيط زيست هستند. اما بحران تخريب محيط زيست امروز در کشور ما به گونه ای ديگر سر برون آورده است. آنچنان که رتبه کشور ما از نظر وضعيت محيط زيست در بين ۱۴۶ کشور جهان در سال ۲۰۰۵ به شدت افت کرده و حتی بعد از کشور های فقير و عقب افتاده ای همچون بورکينافاسو، ناميبيا، تانزانيا و موريتانی قرار گرفته است.
تخريب سالانه ۱۲۰ هزار هکتار جنگل، خطر انقراض نسل و کمياب شدن ۵۰ درصد پستانداران و ۲۰ درصد پرندگان ايران، دفن روزانه بيش از ۴۵ هزار تن زباله در کشور و ورود سالانه ۲۰ ميليون تن فاضلاب تصفيه نشده به آب های داخلی و در دريا های خزر و خليج فارس در کنار مرگ و مير ناشی از افزايش آلودگی هوا و... در مجموع وضعيت محيط زيست ايران را در جهان به شدت بحرانی جلوه داده است که اگر فقط روند توليد زباله و چگونگی دفع آن در ايران و ساير کشور های جهان را به مقايسه بگذاريم آن وقت عمق فاجعه مشخص خواهد شد.
به رغم تصويب قانون مديريتی پسماند ها در بهار سال ۱۳۸۳ در مجلس شورای اسلامی هنوز آئين نامه اجرای قانون به مرحله تصويب و تاييد نهايی نرسيده است که اگر اين اقدام هر چه سريع تر صورت پذيرد نه تنها نقش ساير دستگاه ها در اين باره به وضوح مشخص خواهد شد بلکه محيط زيست کشور نيز از تحمل روزانه ۴۵ هزار تن زباله نجات خواهد يافت و از طرف ديگر همين زباله می تواند با رونق صنايع بازيافت به صنعتی سودده و مفيد و اشتغال زا تبديل شود.

تهران بر روی زباله
در تهران روزانه ۷۵۰۰ تن زباله خانگی و ۲۰ هزار تن نخاله ساختمانی توليد می شود که اين مجموعه در مدت يک سال بالغ بر ۵/۲ ميليون تن زباله خانگی و هفت ميليون و ۳۰۰ هزار تن نخاله ساختمانی خواهد شد اما آنچه تا امروز اتفاق افتاده اين بوده است که نزديک به ۸۰ درصد زباله های خانگی دفن و کمتر از ۲۰ درصد بازيافت و يا تبديل به کود کمپوست می شده است و نخاله های ساختمانی نيز بدون آنکه هيچ گونه عمليات بازيافتی بر روی آنها صورت بگيرد يا در دره ها سرازير می شوند و يا در بيرون از شهر روی هم انباشته و تشکيل سلسله کوه های جديدی را می دهند.
اما روی ديگر اين سکه هم ديدنی است و البته تاسف آور. متعاقب پر شدن رود، دره های اطراف تهران با نخاله های ساختمانی و دفن روزانه هزاران تن زباله خانگی در کهريزک که به قيمت آلودگی ميليون ها تن خاک و آلودگی سفره های آب زيرزمينی تمام می شود. هزاران هکتار از اراضی حاشيه رودخانه هايی همچون کرج در شهريار از شن و ماسه خالی می شوند و هر روز به عمق اين گودال های وسيع افزوده می شود. جنگل ها تخريب شده تا مواد خام صنايع کاغذ سازی فراهم شود...
روزانه ۳۳۰ هزار تن انواع پلاستيک فقط در تهران دور ريخته و يا در کوه ها و دشت های اطراف پراکنده می شوند. با يک حساب سرانگشتی می توان گفت که اگر فقط برای بسته بندی تغذيه کودکان تهرانی در دبستان ها از کيسه های پارچه ای استفاده کنيم در اين صورت روزانه چهار ميليون کيسه پلاستيکی و در هفته ۲۴ ميليون کيسه پلاستيکی کمتر دور ريخته خواهد شد!
طبق آمار منتشره از مرکز رايانه سازمان ميادين ميوه و تره بار در دو سال گذشته تنها در مدت پنج ماه نزديک به هشت ميليون جعبه خالی از ميادين هفت گانه اين سازمان جمع آوری شده است که اين رقم برای يک سال در حدود ۱۸ ميليون جعبه است. با فرض اينکه هر ۲۰ جعبه از قطع يک درخت معمولی ساخته شده باشد، برای ساخت اين تعداد جعبه بالغ بر يک ميليون اصله درخت از بين رفته است. حال با توجه به اينکه اين آمار تنها مربوط به سازمان ميادين است بنابراين می توان گفت تعداد درخت از بين رفته چندين برابر آمار فوق است.
۷۰ درصد زباله های تهران را مواد آلی تشکيل می دهند که ارزش دلاری آن طبق اعلام سازمان بازيافت و تبديل مواد شهرداری تهران معادل ۵۵ ميليون دلار است. اين به اين معنی است که تهرانی ها سالانه ۳۰ ميليون و ۲۵۰ هزار دلار پلاستيک، ۵۵ ميليون دلار پسماند غذايی آشپزخانه، ۶۵ ميليون دلار کاغذ و مقوا و فقط ۵۰ ميليون دلار نان در مرکز دفن کهريزک زير خروارها خاک دفن می کنند. که بازيافت آن سالانه بيش از ۲۰۰ ميليون دلار صرفه جويی ارزی به دنبال خواهد داشت. به عبارت ديگر اين رقم معادل ۱۲ ميليون و ۸۵۰ هزار بشکه نفت خام است.

کاغذ، زباله نيست
برای توليد هر تن کاغذ در کشور ۱۵ اصله درخت تنومند قطع می شود. اين در حالی است که به رغم روند روبه کاهش سطح جنگل های کشور همچنان مصرف کاغذ خصوصاً در تهران روبه افزايش است و اين کاغذها بعد از هر بار مصرف بدون اينکه مجدداً به چرخه توليد برگردند در زير خاک می پوسند و به آلودگی هرچه بيشتر آب و خاک می افزايند. نزديک به ۱۰ درصد معادل ۷۵۰ تن از زباله های تهران را در روز کاغذ تشکيل می دهد در حالی که کمتر از ۱۰۰ تن آن بازيافت می شود.
در ايالات متحده که بزرگ ترين مصرف کننده و توليدکننده کاغذ جهان است قريب به ۲۰ سال قبل کمتر از يک چهارم کاغذ مصرفی خود را بازيافت می کرد اما تا سال ۱۹۹۷ اين رقم به ۴۶ درصد افزايش يافت. در برخی ايالات کشور آمريکا ورود کاغذ به گودال های دفن زباله ممنوع شده است و از زمانی که دولت کلينتون در سال ۱۹۹۳ مقرراتی را برای اين موضوع وضع کرد بازيافت کاغذ به شدت روبه افزايش گذشت؛ به طوری که تمامی ادارات دولتی در آمريکا هم اکنون موظف اند ۶۰ درصد از کاغذ مورد نياز خود را از کاغذهای بازيافتی خريداری کنند.
کشورهای هلند و آلمان در سال ۲۰۰۱ نزديک به ۷۲ درصد کاغذ مصرفی خود را از بازيافت تامين کرده اند.
به گزارش موسسه ديده بان جهان، کشورهای ايالات متحده، چين، ژاپن، آلمان و انگلستان به ترتيب بيشترين مصرف کاغذ در جهان را دارند و بعد از آن کشورهای فرانسه، ايتاليا، کانادا، برزيل و کره جنوبی قرار دارند که مجموع مصرف کاغذ آنها در سال بالغ بر ۲۵۰ ميليون تن است.
اما هم اکنون نرخ بازيافت کاغذ در آلمان ۷۲ درصد، کره جنوبی ۶۶ درصد، سوئد ۵۵ درصد، آمريکا ۵۰ درصد، ژاپن ۵۳ درصد، فرانسه ۴۱درصد، فنلاند ۳۵درصد، ايتاليا ۳۱درصد و چين ۲۷ درصد است. ميانگين نرخ بازيافت کاغذ در جهان نيز ۴۳ درصد تا سال ۱۹۹۷ اعلام شده که تا به امروز قطعاً افزايش يافته است.
اما در ايران چطور؟ در تهران کمتر از ۱۰ درصد بازيافت می شود و در کشور می توان گفت کمتر از ۴ درصد. اين يعنی هر روز سطح بيشتری از جنگل های کشور تخريب می شود.

در جست وجوی چاره انديشی
راه حل چيست؟ در کشوری که اقتصاد محيط زيست تنها به يک واژه خلاصه می شود و هيچ جايی در اقتصاد کلان کشور ندارد روز به روز اينچنين منابع پايه از بين می روند تا جايی که بالاخره در نقطه ای چرخ اقتصاد کشور متوقف خواهد شد.
در برزيل که نرخ بيکاری بسيار بالا است بازيافت به يک صنعت درآمدزا و اشتغال زا تبديل شده است. به گزارش شبکه خبری آسمان آبی در برزيل حدود ۱۵۰ هزار نفر فقط از راه جمع آوری قوطی های آلومينيومی برای صنايع بازيافت زندگی خود را می گذرانند. در اين کشور ۷۷ درصد قوطی های آلومينيومی بازيافت می شود و بعد از ژاپن در رتبه دوم قرار دارد.
البته يک تفاوت اساسی بين ژاپن و برزيل در اين زمينه وجود دارد و آن اينکه در ژاپن آنچه بازيافت آلومينيوم را تشويق می کند کمبود محل برای جمع آوری و دفن آن است ولی در برزيل بيکاری مردم که البته همين بيکاری باعث رشد صنايع بازيافت و حفظ محيط زيست هم شده است. حداقل دستمزد هر برزيلی در ماه ۸۱ دلار است ولی آنهايی که به جمع آوری قوطی ها از بين زباله اشتغال دارند ماهانه ۲۰۰ دلار درآمد دارند!
توليد هر تن کاغذ بازيافتی طبق برآوردهای سازمان بازيافت و تبديل مواد شهرداری تهران می تواند ۵ نفر کارگر را در روز به کار دعوت کند که در اين صورت فقط با بازيافت کاغذهای موجود در زباله تهران ۵۶۸۱ نفر می توانند در سال اشتغال دائم داشته باشند. در اين صورت ۲۸ هزار نفر خانوار تهرانی هم درآمد خواهند داشت.
و بالاخره اينکه ۷۰ درصد زباله تهران زبالهتر يا آشپزخانه ای است. اگر از کمپوست آن هم صرف نظر کنيم می توان از هر تن آن معادل يک سوم موادغذايی دامی تهيه کرد که با يک حساب سرانگشتی از ميزان زباله آلی تهران در سال و ميزان غذايی که هر دام در روز مصرف می کند (۲۰ کيلوگرم برای گاو گوشتی) می توان به اين نتيجه رسيد که يک ميليون و ۹۰۰ هزار تن زباله آلی تهران که در زير خروارها خاک هر سال مدفون می شود و هزار و يک مشکل بهداشتی و آلودگی های بعدی را هم به دنبال خواهد داشت قابليت اين را دارد که سالانه به عنوان خوراک بيش از ۷۵ هزار گاو گوشتی مصرف شود.
با اين عمل هم آب و خاک جنوب تهران از آلودگی نجات می يابد، هم ده ها و صدها هکتار از مراتع اطراف تهران از تبديل شدن به بيابان رهايی می يابند و هم دولت کمتر هر سال صرف مبارزه با بيابان زدايی و از آن طرف خريد علوفه برای دام خواهد کرد.
اقتصاد محيط زيست و در اين مورد خاص اقتصاد بازيافت نه يک معادله چند مجهولی بلکه يک جمع و تفريق و دو دوتای ساده است که اگر اقتصاددانان کشور ما نيز همچون ساير اقتصاددانان کشورهای جهان
گوشه چشمی هرچند کوچک به آن بيندازند در اين صورت ديگر هر روز مجبور نخواهند بود معادلات
چند مجهولی کسری بودجه و... را حل کنند.
بد نيست خود ما هم به اين مسئله توجه کنيم. خصوصاً آن دسته از ما که وقتی به طبيعت می رويم فقط به اندازه عرض زيلويی که روی زمين پهن کرده ايم و پاهايمان را روی آن دراز کرده ايم خود را مسئول حفظ بهداشت محيط می دانيم و آن طرف زيلو انبوه بطری نوشابه و آب و آب ميوه و ورقه های پلاستيک چيپس و پفک و... را به جا می گذاريم.
اگر به تجربه برزيلی ها نيم نگاهی بيندازيم آنوقت می آموزيم که هربار که به طبيعت می رويم لااقل برای پر کردن جيب خودمان هم که شده زباله هايمان را جمع آوری کنيم و آن را در اختيار عوامل بازيافت قرار دهيم يا اگر هم شهرداری نخريد به همين دوره گردهای محلی بفروشيم!


Wed   13 04 2005   21:47

به بهانه برگزاری اولين کنگره بين المللی در ايران

مسووليت پذيری در طراحی مدل های زيستی

عاصفه اله وردی/همشهری

چهارشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۴
بيوتکنولوژی (زيست فن آوری) نوين و مهندسی ژنتيک که شاخه ای از زيست فن آوری است، در چند دهه اخير، انقلاب عظيمی را در جامعه بشری ايجاد کرده و به اعتقاد صاحبنظران، اين ظرفيت را دارد که بيش از ساير علوم شناخته شده بشری در زندگی انسان تاثير گذار و تحول آفرين باشد. به همين دليل پيش بينی اقدامات اطمينان ساز برای بهره برداری مفيد از اين فن آوری توانمند و حذف استفاده های مضر تحت عنوان موضوعی اخلا ق زيستی بسيار مهم و ضروری می نمايد. دکتر محمد حسين صنعتی دبير اولين کنگره بين المللی اخلا ق زيستی می گويد: تلاش سازمان های بين المللی مختلف و به خصوص يونسکو، در رابطه با اخلاق زيستی به خصوص در چند سال اخير تاکيدی بر اين مهم است. وی همچنين کسب دستاوردهای مفيد در زمينه اخلا ق زيستی را در گرو گسترش فضای تبادل اطلا عات بين دانشمندان و حقوقدانان در اين زمينه و بررسی و تعيين معيارها و مولفه های اخلا ق زيستی می داند. کنگره بين المللی اخلا ق زيستی در روزهای آغازين سال جاری به منظور همگرايی در مسايل نوين و ايجاد زمينه مشارکت در شناخت نيازها و تنگناهای اخلا ق زيستی برگزار شده است.
پرفسور گارسيا استاد دانشگاه مادريد، می گويد: طبيعت يک نهاد اخلا قی است، انسان هم بايد کرامت خويش را در قبال اخلا ق و طبيعت مد نظر داشته باشد. پيامد اخلاقی مانند اين جمله است که هدف وسيله را توجيه می کند، برخی با چنين تدبيری مهندسی ژنتيک را در راستای اهداف تحقيقاتی خود و ژن درمانی را مخالف با آن می دانند. مدل مسووليت پذيری در قرن بيست و يکم، اصلی مهم و قابل توجه است که انسان را موظف می کند تا در طراحی مدل های زيستی تمام شرايط و قضاوت ها را مد نظر قرار داده و مدلی تعادل بخش برای انسان به ارمغان بياورد. مسووليت پذيری اصلی متعادل در راستای اخلا ق زيستی و منطق است.

لزوم وضع قوانين
در شرايطی که افزايش جمعيت، کمبود مواد غذايی، بروز و شيوع انواع بيماری ها و آسيب های وارد شده به محيط زيست، امنيت ملی کشورها را مورد تهديد و مخاطره قرار داده است، ابزار توانمند بيوتکنولوژی در پزشکی، صنعت، کشاورزی و محيط زيست، انقلا بی عظيم در کشور ما به وجود آورده که راه حل بسياری از مشکلات حاد بشری است. در حال حاضر سرمايه گذاری و گسترش صنعت زيست فن آوری منافع زيادی را نصيب کشورهای توسعه يافته کرده است و با ايجاد مشاغل جديد، باعث رونق اقتصادی آنها و بهبود کيفيت زندگی بشری می شود. گرچه ظهور فن آوری نوين و به کار گيری روش های علمی جديد در بهره برداری از طبيعت، زندگی را از جهاتی بر بشر مطبوع ساخته و گره های فراوانی را باز کرده، اما در پاره ای موارد هم منجر به بروز مشکلا ت جديدی در عرصه سلا مت، بهداشت و محيط زيست انسان ها و حتی در عرصه باورهای مذهبی، ارزش های اخلا قی و روابط حقوقی شده است. دکتر توفيقی وزير علوم، تحقيقات و فن آوری درکنگره بين المللی اخلا ق زيستی می گويد: پروتکل ايمنی زيستی کارتاهينا که نخستين موافقتنامه قانونی در مورد تجارت فرآورد ه ها و کالا های تغيير يافته ژنتيک است، موافقتنامه تعهد آور بين المللی زيست محيطی است که در روند مذاکرات به عمل آمده ميان متخصصان، نمايندگان و صاحبان صنايع، تجارت و کشاورزی بيش از ۱۷۰ کشور و سازمان طی اجلا س فوق العاده کنفرانس متعهدان تنوع زيستی تنظيم شد و به تصويب رسيد. نهمين اجلا س کميته بين المللی اخلا ق زيستی يونسکو در نوامبر ۲۰۰۲ در مونترال کانادا برگزار شد و اعلاميه جهانی ژنوم انسان و حقوق بشر در سی و دومين کنفرانس عمومی يونسکو در پاييز سال ۲۰۰۳ به تصويب رسيد. اين اعلا ميه، نياز به تدوين و تعيين قوانينی برای چگونگی کاربرد روش های بيولوژی مولکولی، دستکاری های ژنتيک و استفاده از سلول های بنيادی را به نحوی که منزلت و حقوق انسان محفوظ بماند، مورد تاکيد قرار داده است و مسووليت اين امر را به کميته بين المللی اخلاق زيستی محول کرده است.

مشابه سازی و اخلا ق
پيشرفت پروژه های ژنوم و گسترش آن به مسايلی همچون تنوع ژنوم انسان، ضرورت توجه خاص و رعايت ملا حظات اخلا قی و اجتماعی در سطح بين المللی را طلب می کند، براين اساس لا زم است تدابيری اتخاذ شود که از ناهنجاری ها يا سوء استفاده های احتمالی جلوگيری شود. بحث کلونينگ يا مشابه سازی که در چند سال اخير موجی از نگرانی ها را به وجود آورده، مثال عملی است که بايد جنبه های اخلاقی و اجتماعی آن با رويکردهای بين المللی و ملی مورد بررسی قرار گيرد. سلول ها بنيادی، سلول های تمايز يافته ای هستند که می توانند به مدت طولانی تقسيم شده و تحت شرايط خاص فيزيولوژيک يا آزمايشگاهی برخی انواع سلول های تخصص يافته را توليد کنند. ضروری است که در سطح بين المللی با وضع قوانينی از تجاری شدن غير اخلاقی توليد جنين به منظور انجام تحقيقات جلوگيری شود. عده ای از صاحبنظران هم باتوجه به اين خطرات احتمالی و با در نظرگرفتن تعداد زياد جنين هايی که نابود می شوند، معتقدند تحقيقات روی سلول های بنيادی جنين انسان بايد ممنوع شود.

زيست فن آوری در ايران، اولويت ملی
بدون شک تقويت وپيشرفت زيست فن آوری در ايران يک نياز فوری و واقعی است و آينده کشور ما هم بستگی مستقيمی در رابطه با برخورد مطلوب با صنايع متکی به اين علم دارد. زيست فن آوری در کشورمان و وزارت علوم، تحقيقات و فن آوری، به عنوان يک اولويت ملی انتخاب شد و سند ملی زيست فن آوری که نتيجه تلا ش نزديک به ۲۰۰ نفر ازمتخصصان و مديران مرتبط با موضوع است به تدوين و تصويب هيات دولت رسيد. به منظور گسترش اخلا ق در علوم و فن آوری و استفاده از گنجينه عظيم فرهنگ ملی و آموزه های علمی، انجمنی با عنوان انجمن ايرانی اخلا ق در علوم و فن آوری در سال ۸۳ تاسيس شد که هدف از ايجاد آن پيشبرد و ارتقای اخلا ق در علوم و فن آوری و بهبود بخشيدن به امور آموزشی و پژوهشی در زمينه های اخلا ق درحرفه، اخلا ق و پژوهش، اخلا ق در زمينه های تخصصی، اخلا ق و اجتماع و نيز مطالعه و بهره گيری از آموزه های دينی و فرهنگ ملی برای تقويت اخلا ق در علوم و فن آوری است.
همچنين از سوی وزارت علوم، تحقيقات و فن آوری، پيشنهاد اختصاص جايزه ای به نام ابن سينا در زمينه اخلا ق در علوم و فن آوری به يونسکو داده شد و پس از تصويب در تاريخ ۲ می سال ۲۰۰۴ اين جايزه به خانم مارگارت سامرويل اهدا شد.
دستيابی به زيرساخت های علمی و فنی که شرط اول توسعه و بيرون آمدن از دايره عقب ماندگی هاست از حقوق اساسی و بنيادی همه انسان ها و ملل تلاشگر است. امروزه پيوند ميان توسعه علمی و توسعه همه جانبه و پايدار، پيوندی معنی دار و تعيين کننده است. جهان وقتی از موقعيت های تبعيض آميز و هراس انگيز و ناامن به دور می شود که در مسير توسعه علمی قرار گيرد.


Wed   30 03 2005   10:43

آلودگی محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن

سدهايی عظيم ولی مخرب

آفتاب/آزاده سيدين

چهارشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۸۴
تلاش های صنعتی برای رشد اقتصادی و توسعه کشور از مهمترين فعاليت هايی هستند که امروز در کشور ما مورد توجه قرار دارند. اما گاه همين تلاش های وسيع برای دستيابی به اقتصاد بهتر، به منابع طبيعی به شدت آسيب رسانده است. آنجا که به نظر می رسد يکی از بهترين اصول قانون اساسی که به حفظ محيط زيست انسان توجه ويژه دارد را به فراموشی سپرده ايم.

در اين اصل آمده است: «حفاظت محيط زيست که نسل امروز و نسل های بعد در آن بايد حيات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند وظيفه عمومی است. از اين رو فعاليت های اقتصادی و غير آن که به آلودگی محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيدا کند، ممنوع است.»

البته صنعت صرفا به محيط زيست، آسيب نرسانده که در بسياری موارد در بهره برداری صحيح منابع طبيعی به کمک ما شتافته است.

دکتر محمدرضا مقدم استاد دانشکده منابع طبيعی دانشگاه تهران اين عقيده را دارد و می گويد: «علم و صنعت امکانات بسياری برای ما فراهم آورده است تا بتوانيم با برنامه ريزی های دقيق به نحو احسن از امکانات طبيعی و خدادادی استفاده کنيم.

البته همان اندازه که صنعت برای ما مفيد بوده، ضررهايی هم به منابع طبيعی ما رسانده است. يکی از بزرگترين نتايج رشد، فناوری های صنعتی در کشور ما ساختن سدهای عظيم بوده اند. تا امروز حدود ۷۹ سد ساخته ايم و پيش بينی شده است تا پايان دوران رياست جمهوری آقای خاتمی اين تعداد به ۸۴ می رسد.»

وی با اشاره به احداث سد کارون ۳ در استان خوزستان می افزايد: «البته افتتاح اين سد از افتخارات ملی و حافظ بزرگترين منابع طبيعی يعنی آب برای کشور ما خواهد بود. اما هر اقدامی تأثيرات زيست محيطی خاص خود را دارد که بايد بررسی شود. مهمترين تأثير سدسازی روی اکوسيستم های محيطی و همچنين خاک و پوشش های گياهی منطقه محل احداث سد است.

آنچه سبب خواهد شد ما به بهره برداری صحيح از سدسازی در کشور دسترسی يابيم مديريت صحيح حفاظت خاک و پوشش های گياهی محل احداث سد به موازات بنای سد است.»

دکتر مقدم که معتقد است اين نوع فعاليت ها به موازات هم انجام نمی شوند، تصريح می کند: «ما ابتدا سد را با صرف بودجه های کلان بنا می کنيم در حالی که به مطالعات ديگر در راستای حفاظت خاک، پوشش های گياهی، مراتع و... توجهی نداريم. يعنی هيچ واحد مسوولی برای حفاظت آب و خاک منطقه و ديگر مسائل زيست محيطی آن مطالعه نمی کند. عملکردهای اين چنينی به منابع طبيعی ما آسيب های شديدی وارد می آورد با توجه به آن که سرمايه های مادی را نيز تلف می کند. ما در منطقه آب و هوايی خشک و نيمه خشک زندگی می کنيم و به نظر می رسد مديريت منابع آب و استفاده بهينه از آن نيازمند برنامه های واحد در تشکيلاتی مشخص است.

استاد دانشکده منابع طبيعی دانشگاه تهران در بخش ديگری از صحبت هايش به مراتع کشور اشاره می کند و می گويد: اين نوع سوءمديريت ها در بهره برداری مراتع کشور هم به چشم می خورد که تصور می شود مرتع برای توليد علوفه دام است. در حالی که پوشش های گياهی مراتع بسيار ارزشمند هستند و اگر بيش از اندازه مصرف شوند سيل های عظيم جاری می شوند و نتيجه آنها فرسايش خاک و ضررهای جبران ناپذير ديگر به منابع طبيعی کشورمان خواهد بود.»

اما نه فقط مراتع بلکه درختان جنگل های ايران در شمال و غرب کشور نيز به همين ترتيب مورد بهره برداری های ناصحيح قرار گرفته اند. آسيب های وارده به جنگل های ايران سبب شده است تا ما در اين مناطق به قطعات نسبتاً کوچک و منفصلی از درختان برمی خوريم که در موارد بسياری از تجاوزات ديرينه انسان و دام حکايت می کند.

دکتر مقدم در اين باره معتقد است: چوبی که از درختان جنگل های شمالی برای مصارف صنعتی مختلف بهره برداری می شوند و همچنين چرای دام در آنها آسيب های فراوانی به اين جنگل ها وارد آورده است. درحالی که بايد چوب ما در خوزستان توليد شود و يا کاغذ از صنايع جانبی نيشکر حاصل آيد تا درختان جنگل های شمال در امان باشند. همچنين دام های عشاير با مديريت دولتی از اراضی زير سدها استفاده کنند تا جنگل و مرتع هر دو حفظ شوند.

وی در پايان می گويد: منابع طبيعی ما با وسعت و اهميتی که دارند ولی متأسفانه از توجه کمتری برخوردار بوده اند. شايد لازم باشد وزارتخانه ای به اين نام تشکيل شود و کاملا پاسخگوی نيازهای اساسی اين زمينه شود.

البته که تلاش های فراوان در زمينه های رشد اقتصادی و توسعه برای همگام شدن با کشورهای صنعتی رده اول ستودنی است ولی نتايج آن در کشورهای جهان سوم مثل ايران قابل بررسی هستند.

شايد سخن گفتن از فجايع دهشتناک زيست محيطی به عنوان اين نتايج در هفته منابع طبيعی بسيار نفسگير و انرژی گير باشد، اما از مسوولان می پرسيم اگر کارشناسان و متخصصان در اين مجال اين وقايع را به شما يادآور نشوند، منتظر کدامين فرصت باشند؟!


Fri   18 03 2005   16:06

هنوز هم گران و هنوز هم خطرناك: پاسخی به دفاعيه‌ی مدافعين انرژی اتمی

آيا فناوری هسته‌ای آينده‌ای هم دارد؟

هرمان شير / برگردان: علی‌محمد طباطبايی

نشريه‌ی سايت شماره‌ی ٣٢ سال ٢٠٠٤
جمعه ٢٨ اسفند ١٣٨٣

به پايان دوران انرژی فسيلی نزديك می‌شويم، هرچند كه از نظر استفاده از ذخيره‌های از توان افتاده‌ی آن ـ در انتهای چنين دوره‌ای ـ محدوده‌ی بوم‌شناختی (اكولوژيكی) آن از نظر زمانی به ما نزديك‌تر است تا محدوده‌ی مادی آن. به اين ترتيب طرفداران استفاده از انرژی هسته‌ای اكنون بوی دل‌انگيز نسيم صبحگاهی را استنشاق می‌كنند، و حتی بعضی از منتقدين قبلی اكنون در طنينی كه همچنان بلند‌تر می‌شود با احداث نيروگاه‌های اتمی جديد موافقت خود را اعلام می‌دارند. مطابق با اطلاعات آژانس بين المللی اتمی (IAEA) ـ يا همان دژ جامعه‌ی جهانی اتمی ـ در حال حاضر در سراسر جهان ٤٢٢ رآكتور اتمی وجود دارد كه مجموع ظرفيت آنها در حدود ٣٠٠ هزار مگاوات است. تا سال ٢٠٣٠ تعداد آنها به دو برابر و تا ٢٠٥٠ به چهار برابر خواهد رسيد.
استدلال طرفداران استفاده از انرژی اتمی همچون شمشيری دولبه عمل می‌كند: در حالی كه بر خلاف واقعيت‌های موجود منافع اقتصادی انرژی اتمی مورد ستايش قرار می‌گيرد، آنها مخاطراتش را بی‌اهميت جلوه می‌دهند يا حتا اين ادعا تكرار می‌شود كه از جهت فنی چنين مخاطراتی يقيناً قابل حل خواهند بود. اما هم زمان انرژی‌های تجديد شونده به عنوان غير اقتصادی نفی شده و ظرفيت‌های آنها ناچيز جلوه داده می‌شود تا به اين ترتيب ضرورت استفاده از انرژی هسته‌ای موجه جلوه داده شود.
معمولاً در اين شيوه‌ی استدلال برای دفاع از انرژی هسته‌ای فاجعه‌ی اتمی در چرنوبيل به عنوان موردی عادی و جزئی معرفی می‌شود. گرو فون راندو مدافع استفاده از انرژی هسته‌ای در روزنامه‌ی سايت (سال ٢٠٠٤ و شماره‌ی ٣١) می‌نويسد كه در آن حادثه فقط ٤٥ نفر جان خود را از دست دادند و ٢٠٠٠ مورد نيز سرطان غده‌ی تيروئيد به ثبت رسيده است. اين داده‌ها البته مربوط به موسسه‌هايی است كه هركدام به نوعی در چرنوبيل ذی نفع می‌باشند. در گزارشات و بررسی‌های سازمان‌های مستقل تعداد قربانی‌ها در حدود ٧٠ هزار نفر ذكر می‌شود كه بخشی از آنها شامل خودكشی‌های بعدی از روی ياس و درماندگی بوده است و همچنين قابل ذكر است كه ده‌ها هزار انسان ديگر طی ساليان بعدی جان خود را در اثر صدمات وارده از دست داده‌اند.
از جمله شگردهای معمول برای بی‌اهميت جلوه دادن فاجعه‌ی چرنوبيل مقايسه‌ی تعداد تلفات با قربانی‌های معادن ذغال سنگ و بيماری‌های مهلك حاصل از آلودگی‌های بقايای انرژی‌های فسيلی است. اما حتا اگر چنين مقايسه‌ها و آماری قابل استناد باشند اين پرسش سر بر می‌آورد كه پس چرا نبايد بر روی توليد انرژی‌های تجديد شونده كه دائمی بوده و عاری از انواع آلودگی‌ها و خطرات هستند و در عين حال صرفه‌ی اقتصادی بيشتری دارند سرمايه گذاری شود؟
بهره وری و استفاده از انرژی هسته‌ای پيامد حاصل از نظام و تشكيلات عظيم سياسی جهت انواع امتيازهای انحصاری و كمك‌های مالی است. برای تحقيقات و پيشرفت در استفاده از انرژی هسته‌ای دولت‌های عضو در سازمان همكاری‌های اقتصادی و توسعه (OECD) تا سال ١٩٧٣ در حدود ١٥٠ ميليارد دلار (مطابق با قيمت امروز دلار) هزينه‌های بلاعوض كرده‌اند و بر خلاف آن برای كمك به پيشرفت پروژه‌های تحقيقاتی انرژی‌های تجديد شونده تقريباً هيچ. ميان ١٩٧٤ و ١٩٩٢ برای بار ديگر ١٦٨ ميليارد دلار برای انرژی هسته‌ای و در برابر آن تنها ٢٢ ميليارد برای انرژی‌های تجديد شونده هزينه شد. البته سهم پرداختی قابل توجه اتحاديه‌ی اروپا برای تحقيقات هسته‌ای در اين محاسبه گنجانيده نشده است و سهم فرانسه به طور كل سری مانده. با احتساب كمك‌های متنوع آموزشی بخش خصوصی و كمك‌های تشويقی كشورهای غير عضو در سازمان همكاری‌های اقتصادی و توسعه (OECD) و مهمتر از همه، هزينه‌های مربوطه در بلوك شرق سابق، مجموع كمك هزينه‌های مختلف برای بخش هسته‌ای يك هزار ميليارد دلار و برای انرژی‌های تجديد شونده بيشتر از ٥٠ ميليارد نبوده است. از ١٩٥٧ آژانس بين المللی اتمی (IAEA) و Euratom به دولت‌ها در برنامه ريزی پروژه‌های هسته‌ای كمك می‌كنند. بر خلاف آن امروزه سازمان‌های بين المللی برای كمك به تحقيقات در انرژی‌های تجديد شونده در هيچ كجای دنيا وجود ندارد. از ميانه‌ی دهه‌ی ١٩٧٠ از سرعت پيشرفت و توسعه‌ی انرژی هسته‌ای در درجه‌ی اول به علت افزايش هزينه‌های مربوطه و تا حدی هم به خاطر مخالفت‌های در حال افزايش مردمی به مقدار قابل توجهی كاسته شده است. از آن زمان، ديگر مرزهای توسعه و قابل دستيابی در اين شيوه‌ی توليد انرژی بسيار تنگ‌تر به نظر می‌رسد. ارزيابی از ذخاير اورانيوم كه پيشتر تخمين زده می‌شد برای شصت سال قابل بهره برداری هستند در واقع بر اساس تعداد فعلی تاسيسات هسته‌ای محاسبه شده است. چنانچه تعداد آنها دوبرابر شود مدت بهره برداری از آنها نيز به نصف كاهش می‌يابد. بدون گذار عاجل به سيستم رآكتورهای زاينده كه امكان استفاده از ذخاير اورانيوم را طولانی‌تر می‌كنند حتا رشد پيش بينی شده توسط آژانس اتمی نيز قابل دسترسی نخواهد بود.
اما تاريخ رآكتورهای زاينده برای خودش شكستی مفتضحانه است. رآكتور انگليسی تا زمان تعطيل شدنش در ١٩٩٢ فقط به ١٥ درصد حداكثر توانش رسيده و رآكتور روسی نيز به همين ترتيب. رآكتور فرانسوی سوپر فنيكس (١٢٠٠ مگاوات) به ٧ درصد توان خود رسيد و آن هم با صرف ١٠ ميليارد يورو. رآكتور بسيار كوچك ژاپنی (٣٠٠ مگاوات) ٥ ميليارد دلار هزينه برداشت و به طور دائم درگير مشكلات كاری است. چنانچه مقدور باشد كه اين نوع از رآكتورها از هر جهت قابل بهره برداری شوند، تنها راهش فقط و فقط صرف هزينه‌های بسيار بالا و غير قابل پيش بينی است. بدون ادامه يا حتا افزايش هزينه‌های مالی بيشتر، اين مسير برای هميشه بسته خواهد ماند. البته معضل زباله‌های اتمی كه برای تجزيه شدن به يك هزار سال زمان نياز دارند به خودی خود معضل لاينحلی باقی مانده كه يافتن راه حلی برای آنها نيز نيازمند هزينه‌های بسيار است.
چهار دليل ديگر نيز بر عليه اين نظريه كه انرژی هسته‌ای را دارای آينده‌ای روشن می‌داند وجود دارد:
ـ نياز قابل توجه به آب برای به جريان انداختن بخار و خنك كردن رآكتورها از يك طرف، و نياز به آب جمعيتی همچنان در حال ازدياد جهان از طرف ديگر ـ و آن هم با توجه به وضعيت روبه افزايش و گسترده‌ی كمبود آب كه علت آن تغييرات آب و هوايی است ـ دو موردی هستند كه در برابر يكديگر قرار دارند.
ـ مازاد گرمای رآكتورهای هسته‌ای به علت هزينه‌های بسيار زياد انتقال گرمايی به نقاط دور نمی‌تواند از كارايی چندانی برخوردار باشد.
ـ با حادتر شدن منازعات ميان كشورهای فقير و غنی، خطر تروريسم اتمی و آن هم نه تنها به علت حمله‌های هوايی به رآكتورها افزايش می‌يابد.
ـ و نهايت آن كه فشار بيش از اندازه و الزامی برای با صرفه ساختن رآكتورهای اتمی كه همچنان نياز بيشتری به سرمايه گذاری و حمايت‌های مالی دارد می‌تواند فقط هنگامی تامين گردد كه دولت‌ها بازارهای برق و الكتريسيته را دوباره به انحصار خود در آورده و توليد انرژی به روش‌های آلترناتيو را با دشواری مواجه سازند. به اين ترتيب اقتصاد هسته‌ای همچنان به عنوان اقتصاد حكومتی و پنهان از ديدها باقی می‌ماند.
در عين حال چنانچه انتخاب حاضر و آماده‌ی انرژی‌های تجديد شونده وجود نمی‌داشت كه عرضه‌ی ساليانه‌ی آنها در سياره‌ی ما ١٥٠٠٠ بار بيشتر از مصرف ساليانه‌ی انرژی هسته‌ای و فسيلی است، به ناچار می‌بايست با توجه به محدود بودن منابع انرژی فسيلی تمامی چنين مخاطراتی پذيرفته شوند. تا كنون بارها چشم اندازهايی در اين باره‌ی كه چه امكاناتی برای جايگزين كردن روش‌های مرسوم تامين انرژی با شيوه‌های آلترناتيو فعلی وجود دارد، مورد بررسی قرار گرفته است: برای مثال در سال ١٩٨٢ در ايالات متحده‌ی آمريكا از طرف اتحاديه‌ی محققين ذينفع (Union of Concerned Scientists) ، در ١٩٨١ توسط موسسه‌ی تحقيقات بين المللی تحليل سيستمی كاربردی برای اروپا (Internationale Institute fuer Angewandte Systemanalyse fuer Europa) ، و در ٢٠٠٢ برای آلمان از طرف كميسيون نمايندگان در بوندستاگ. هيچ كدام از آنها هرگز به شكلی مقتضی رد نشده‌اند، اما در هر حال تمامی شان توسط كارشناسان رسمی ناديده گرفته می‌شوند.
در چهارچوب قوانين انرژی‌های تجديد شونده در آلمان در ١٢ سال گذشته يك ظرفيت توليد برق ١٦٠٠٠ مگاواتی ايجاد گرديد كه از آن ميان فقط ٣٠٠٠ مگاوات مربوط به تاسيسات جديد در سال ٢٠٠٣ است. چنانچه اين روند در ٥٠ سال آينده ادامه يابد، يك ظرفيت كلی برابر با ١٦٦٠٠٠ مگاوات ايجاد خواهد شد كه معادل با ٥٥٠٠٠ مگاوات ظرفيت شيوه‌های مرسوم فعلی است ـ البته در نگرشی ساده. ليكن اين اشتباهی متداول است كه ظرفيت افزايشی توانايی‌های انرژی‌های تجديد شونده ناديده گرفته شود و به جای آن صرفاً به گام‌های تدريجی اكتفا شود. از قضا در نگرشی سيستميك انرژی‌های تجديد شونده برتری‌های غيرقابل تصوری دارند: فاصله‌ی طولانی زنجيره‌های انرژی از معادن گرفته تا مصرف كننده‌ی نهايی ـ كه در هر مرحله از تبديل با اتلاف انرژی همراه است ـ به اين ترتيب كوتاه‌تر خواهد شد. گذشته از آن نياز به زير ساخت‌های لازم نيز به شدت كاهش می‌يابد.
اين مسير به ويژه به توسط فناوری‌های جديد برای ذخيره سازی انرژی قابل توجه‌تر می‌شود، يعنی شيوه‌هايی كه تقريباً در شرف به كار گيری قرار دارند و در آنها مانع هميشگی غير دائمی بودن عرضه‌ی باد يا اشعه‌های خورشيدی رفع می‌شود: نه فقط توسط هيدروژن توليدشده در شيوه‌های الكتروليتی بلكه از طريق روش‌های ذخيره سازی الكترواستاتيكی، الكترومكانيكی، الكتروديناميكی يا حتا حرارتی به كمك هيدريدهای فلزی. در چنين شرايطی، مجتمع‌های مسكونی و تجاری و بنگاه‌های اقتصادی و توليدی كه از جهت توليد انرژی كاملاً خودكفا باشند در حكم روياپردازی صرف باقی نمی‌ماند، مكان‌هايی كه در آنها انرژی مصرفی به طور مستمر تنها از جريان الكتريسيته حاصل از پيل‌های خورشيدی و بادی به دست می‌آيد. گونه‌ی ديگر قابل توجه در اين خصوص، سيستم‌های آميخته يا هيبريد هستند كه در آنها در يك رابطه‌ی متقابل تاسيسات توليدانرژی تكميلی (مثلاً نيروی باد و ژنراتورهايی كه با زيست توده (biomass) كار می‌كنند) جايگزين يكديگر می‌گردند. هزينه‌ی لازم برای تهيه‌ی آنها جايگزين هزينه‌های دائمی سوخت‌های ديگر و انتقال آنها می‌شود، يعنی آنچه امروزه قسمت اعظم هزينه‌های توليد الكتريسيته را موجب می‌گردد. به اين ترتيب كل سيستم توليد انرژی به انضمام استفاده‌ی فعلی از انرژی‌های تجديد شونده از اساس دگرگون می‌شود: هزينه‌های مربوط به سوخت‌های فسيلی و هسته‌ای بدون آن كه بتوان جلوی افزايش آنها را گرفت همچنان در حال بالاتر رفتن است، در حالی كه انرژی‌های تجديد شونده با انبوه سازی و مطلوب نمودن فناوری‌های آنها به طور دائم ارزان‌تر می‌شوند. در همين چندين ده سال گذشته هزينه‌های توليد انرژی از باد در حدود ٥٠ درصد و انرژی خورشيدی حدود ٣٠ درصد كاهش يافته است. هزينه‌های اضافی امروزه در حكم هزينه‌های كاهشی فردا هستند.
انرژی‌های تجديد شونده همچنين پاسخی هستند به كمبود انواع انرژی‌های فسيلی در آينده‌ای نزديك، كه بيش از هر چيز به بخش حمل و نقل و تامين گرما و سرما مربوط می‌باشند. در اين ميان مطابق با نظريه‌ی كارشناسی و رسمی كمپانی‌های دايملر كرايسلر، فولس واگن و فورد، مواد قابل سوخت حاصل از پروسه‌های بيولوژيكی يا بيواتانول، بيوديزل و بيوگاز از جهت هزينه بسيار مناسب‌تر هستند و سريع‌تر قابل دسترسی تا مثلاً هيدروژن حاصل از الكتريسيته‌ی هسته‌ای كه برای آن بايد يك زيرساخت جديد و بسيار پرهزينه ايجاد كرد.
ظرفيت و توان انرژی‌های سازگار با طبيعت جهت تامين انرژی جهان كفايت می‌كند، همانگونه كه در كنفرانس جهانی زيست توده در شهر رم در ماه می ‌تشريح گرديد. شيوه‌های ساخت و ساز بنا كه در آنها از قبل توليد انرژی از اشعه خورشيدی در نظر گرفته می‌شود، می‌تواند تمامی نياز به گرما و سرمای آنها را تامين كند. در آلمان در حال حاضر ٣٠٠٠ خانه وجود دارد كه در آنها هيچ گونه نيازی به دريافت انرژی از خارج از خود نيست. رايشتاگ در برلين در حال حاضر ٨٥ درصد انرژی خود را از انرژی‌های تجديد شونده تامين می‌كند.
ديگر از هر جهت وقت آن فرا رسيده است كه بر ديدگاه‌های بدبيانه‌ی فنی و تخصصی نسبت به انرژی‌های تجديد شونده غلبه كنيم. آينده‌ی دوران انرژی‌های هسته‌ای و فسيلی ـ دير يا زود ـ به موزه‌ی تاريخ تعلق دارد.


Thu   17 03 2005   21:08

رتبه ۱۳۲ برای ايران بين ۱۴۶ کشور

شرق/مژگان جمشيدی

پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۳

با اعلام گزارش دانشگاه کلمبيا از وضعيت محيط زيست کشورهای جهان، ايران از نظر شاخص‌های پايداری محيط زيست با قرار گرفتن در انتهای جداول جهانی رتبه ۱۳۲ را به خود اختصاص داد. در اين جدول که ۱۴۶ کشور جهان از نظر وضعيت زيست محيطی، اجتماعی و اقتصادی مورد ارزيابی قرار گرفته اند فنلاند، نروژ، اروگوئه، سوئد، ايسلند و کانادا به ترتيب در جايگاه اول تا ششم جهان قرار گرفتند و کشور ايران تنها با کسب ۸/۳۹ امتياز بعد از کشورهايی همچون آنگولا، بورکينافاسو، ويتنام، ليبی، چاد و... در مقام ۱۳۲ جهان قرار گرفت. وضعيت ناپايدار زيست محيطی در ايران همچنين موجب شد تا کشور ايران در رده بندی ای که بين اين کشورها صورت گرفته در گروه پنجم يا گروه آخر در کنار ۱۶ کشور ديگر قرار گيرد. اين گزارش که پيش از اين در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ نيز منتشر شده بود بعد از دو سال تاخير برای سومين بار در سال ۲۰۰۵ منتشر و خلاصه آن چندی قبل در مجمع جهانی داووس نيز ارائه شد. کشور ايران که در سال ۲۰۰۱ در رتبه ۱۰۵ و سال ۲۰۰۲ با يک درجه ارتقا رتبه ۱۰۴ جهان را کسب کرده بود. در سال ۲۰۰۵ با سقوط به انتهای جدول در جايگاه ۱۳۲ جهان قرار گرفته است.
اين در حالی است که بسياری از کشورهای در حال توسعه آفريقايی، آسيايی و آمريکای لاتين با ارتقای شاخص‌های پايداری محيط زيست در کشور خود موفق شدند در مقايسه با سال‌های قبل در جايگاه بهتری قرار بگيرند. از سوی ديگر رئيس سازمان حفاظت محيط زيست هفته گذشته در حالی که در همايش دوسالانه انجمن متخصصان ايران سخنرانی می کرد از اعلام رتبه ايران خودداری و تنها به بيان جزئيات اين گزارش جهانی پرداخت. شاخص پايداری محيط زيست، توانايی دولت ها برای حفظ محيط زيست در دهه‌های آينده را نشان می دهد که برای سنجش آن ۷۶ مولفه به کار گرفته شده که ۳۰ متغير دربرگيرنده مسائل اجتماعی، اقتصادی و سياسی است و ۴۰ متغير زيست محيطی است. تنوع زيستی، کيفيت آب و هوا، برنامه کشورها در راستای کاهش آلودگی آب، هوا، مديريت پسماندها، جنگل، مديريت منابع طبيعی، بهداشت محيط زيست و کاهش گازهای گلخانه ای و سياستگزاری‌های زيست محيطی از مهمترين اين شاخص ها هستند. در اين گزارش همچنين به نقل از صندوق جهانی حيات وحش فهرستی از کشورهايی که بيش از ۵۰ درصد مساحت آنها بيابانی و خشک است ارائه شده است که ايران نيز در زمره اين ۲۱ کشور قرار دارد. اين در حالی است که کمبود منابع آب و بيابان زايی يکی از مهم ترين عوامل تهديد محيط زيست، زمينه ساز بسياری از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سياسی است. با اين وجود ايران در بين اين ۲۱ کشور باز هم در رتبه پانزدهم قرار دارد. کشورهايی همچون ناميبيا، قزاقستان، عمان، الجزاير، امارات متحده عربی و موريتانی نيز در اين ليست قرار دارند اما اين کشور ها از نظر شاخص‌های پايداری محيط زيست باز هم در رتبه هايی بالاتر از ايران قرار دارند به طوری که ناميبيا در پله ۳۲ جهان، قزاقستان ،۷۸ الجزاير ۹۶ و امارات در رتبه ۱۱۰ قرار دارند.


توسعه پايدار چشم انداز برنامه چهارم
رئيس سازمان حفاظت محيط زيست صبح ديروز با حضور در چهارمين همايش بهينه سازی مصرف سوخت در بخش ساختمان با اشاره به برنامه سوم توسعه، عملکرد دولت در بخش محيط زيست را مثبت و قابل قبول ارزيابی کرد و گفت: در برنامه چهارم نيز دولت نگرش توسعه پايدار را دنبال می کند و چشم انداز بسيار خوب و روشنی برای آينده محيط زيست در برنامه چهارم ترسيم شده و اينکه در قانون برنامه چهارم تا اين حد به حفظ محيط زيست اهميت داده شده بسيار استثنايی است. معصومه ابتکار در گفت وگو با «شرق» در پاسخ به اين پرسش که با وجود چشم انداز‌های مطلوب توسعه پايدار در کشور چرا در مقايسه با ۳ سال قبل محيط زيست ايران در جداول جهانی ۲۷ پله سقوط داشته است، خاطر نشان ساخت: از ۷۶ متغير تعريف شده برای ESI يا شاخص پايداری محيط زيست کشور ها، ايران در شاخص‌های مرتبط با محيط زيست مثل کاهش آلودگی هوا، مديريت پسماند و کاهش آسيب پذيری اکوسيستم ها، وضعيت خوبی داشته و رتبه هايی بين ۹۰-۷۰ کسب کرده است ولی در شاخص‌های سياسی، اقتصادی رتبه مورد نظر کسب نشده است. وی افزود: در مورد بعضی متغير ها هم فکر می کنم سنجش خوبی انجام نشده يا شايد اطلاعات درستی نداشتند مثلاً در شاخص علوم و فناوری قطعاً اشتباه شده است. وی در ادامه افزود: شاخص ESI می تواند ابزار خوبی برای سياستمداران باشد ولی شاخص عملکرد زيست محيطی نيست چون برايند چند متغير اقتصادی، سياسی و اجتماعی است. به گفته وی اين ارزيابی جهانی چشم انداز آينده هر کشوری را هم ترسيم کرده است، معصومه ابتکار در پاسخ به اين سئوال که چرا از اعلام رتبه ايران در سخنرانی هفته گذشته خودداری کرده است گفت: ESI هنوز يک شاخص جا افتاده استاندارد نيست و ممکن است از سال آينده وارد شاخص‌های سازمان ملل شود. به رغم اظهارات معصومه ابتکار اين گزارش در يکی از مهم ترين اجلاس‌های جهانی يعنی مجمع جهانی داووس ارائه و مورد توجه بسياری از کشور ها قرار گرفت. ابتکار در گفت وگو با شرق گفت: به هر حال ESI برای ما هم يک زنگ خطر است چون محيط زيست ابعاد همه جانبه ای دارد و اگر بخش سياسی، اقتصادی همگام با محيط زيست نباشند قطعاً مشکلات زيست محيطی بيشتر می شود و شاهد افت شاخص‌های کيفيت زندگی در کشور خواهيم شد.


NGOهای زيست محيطی ايران بر لبه پرتگاه
آمارهای جهانی نشان می دهد کيفيت محيط زيست در ايران در مقايسه با سال ۲۰۰۲ به شدت دچار افت شده است. در اين ارزيابی از وضعيت محيط زيست کشورهای جهان، اعمال سياست‌های مرتبط با کاهش مصرف انرژی و مديريت محيط زيست و منابع طبيعی و کيفيت قوانين و مقررات زيست محيطی نيز مورد سنجش قرار گرفته است که ايران از اين نظر پايين ترين رتبه ها را کسب کرده است. طبق آخرين آمار ارائه شده در گزارش بانک جهانی که در سال گذشته ارائه شد روند تخريب جنگل ها در ايران در ۵۰ سال اخير شدت گرفته است به طوری که روزانه ۳۴۰ هکتار و در هر سال ۱۲۰ هزار هکتار جنگل در کشور تخريب شده است و همين امر باعث شده تا سطح جنگل‌های کشور به ۱/۷ ميليون هکتار کاهش يابد.
گزارش‌های ديگر حاکی است سالانه ۲۰ ميليون تن فاضلاب تصفيه نشده به آب‌های داخلی، دريای خزر و خليج فارس سرازير می شود. روزانه بيش از ۴۵ هزار تن زباله در شهر‌های کشور توليد می شود که اين رقم به جز توليد زباله در روستاها و بخش صنعت کشور است. در هر سال دو ميليون تن خاک دچار فرسايش می شود. هر سال حدود ۲/۱ ميليون بشکه نفت معادل ۱۶۰ هزار تن در آب‌های خليج فارس وارد می شود و روزانه نيز حدود ۶/۲ ميليون بشکه آب مخلوط با نفت خام به دريا می ريزد. ۵۰ درصد پستانداران و ۲۰ درصد پرندگان ايران در معرض تهديد و انقراض قرار دارند و جمعيت حيات وحش حتی در پارک‌های ملی به شدت کاهش يافته است. نزديک به ۱۶۳ رودخانه آلوده در کشور شناسايی شده که ۷۰-۶۰ رودخانه بيشترين آلودگی را دارند. آلودگی هوا و حوادث رانندگی هر سال ۴۰۰ ميليارد تومان به اقتصاد کشور خسارت می زند و ۹۲ درصد از بيماران ريوی و ۲۰ درصد از بيماران قلبی به دليل آلودگی هوای شهرها به اين بيماری ها مبتلا شده اند و سهم ايران در انتشار گازهای گلخانه ای جهان دو درصد اعلام شده است که با اين وجود باز هم ايران در پيوستن به پروتکل کيوتو همچنان ممانعت می کند. گزارش مشترک دانشگاه کلمبيا و بل آمريکا از شاخص‌های پايداری محيط زيست در کشورهای جهان به خوبی افت کيفيت محيط زيست در ايران را نشان داده است به طوری که ايران در سال ۲۰۰۲ موفق به کسب ۵/۴۴ امتياز شد اما در سال ۲۰۰۵ اين امتياز به ۸/۳۹ امتياز کاهش يافت تا نشان دهد که سياست‌های به کار گرفته شده برای کاهش مصرف انرژی ارتقای سطح زندگی و بهبود وضعيت زيست محيطی نه تنها پيشرفت نداشته که با چالش هم مواجه شده است. اما اين روند نگران کننده حتی تشکل‌های زيست محيطی و جامعه مدنی ايران را هم برنتافته است به طوری که همايش دو روزه شبکه زيست محيطی تهران که قرار بود از روز شنبه آغاز به کار کند به دليل غيبت ۹۰ درصد اعضای تشکل‌های زيست محيطی تهران لغو شد. اين همايش که قرار بود از ساعت ۳۰/۸ دقيقه صبح آغاز به کار کند و در حالی که مديرکل محيط زيست استان تهران، مديرکل دفتر مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محيط زيست و سه نفر از اعضای هيات علمی دانشگاه تهران حضور يافته بودند بعد از ۵/۱ ساعت انتظار به دليل عدم حضور نمايندگان NGO‌های تهران لغو شد.


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net